با ابراز عشق و علاقهای که این خانم میکرده به وی دلبستگی پیدا کرده. رفتهرفته ارتباطشان بیشتر شده. هفتهای یکی دو بار با هم قرار میگذاشتند و همدیگر را میدیدند. گاهیوقتها که میخواسته سر قرار حاضر شود، خودروی گرانقیمت یکی از دوستانش را میگرفته و با آن به سر قرار میرفته. وانمود کرده بود خودرو مال پدرش است. سعی میکرده خودش را یک آدم مایهدار نشان دهد. همین باعث شده بود هر بار همدیگر را میدیدند، مقتول موضوع ازدواج را مطرح کند. اما او تمایلی به ازدواج نداشته. ترجیح میداده فقط رابطه دوستانه داشته باشند. از اصرارهای این خانم برای ازدواج نیز خسته و کلافه شده بوده. با خود میاندیشیده در صورت ازدواج از کجا معلوم فردا این خانم با کس دیگری دوست نشود و به اوخیانت نکند. تا اینکه در روز حادثه پس ازبرقراری رابطه، چشمش به روسری افتاده که کنارشان بوده است. آن را برداشته، دورگردن خانم پیچده و نگه داشته تا خفه شود.
دکترمحمدباقر قربانزاده، رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران