jamejamonline
گردشگری عمومی کد خبر: ۱۰۶۶۹۳۵ ۰۶ شهريور ۱۳۹۶  |  ۰۲:۱۵

دو یا سه ساله بود، شاید هم چهارساله که آتش تنور، انگشت هایش را یک درمیان در کام کشید و سوزاند. کمی بعدتر مادر تشر زد که به جای بازیگوشی، کنارم بنشین و کار کردن و نخ رسیدن و گلیم بافی من و خواهرت را نگاه کن و یادبگیر تا بیکار نمانی....

روایت جام‌جم از مادر صنایع دستی ایران

حالا بیشتر از 100 سال عمر دارد؛ پیشکسوت ترین بافنده و تولیدکننده گلیم کشور است، مادر صنایع دستی ایران؛ ماه نسا شهسواری؛ قدیمی ترین بانوی گلیم باف سیرجانی که به همت شیرزنانی چون او، نام دیارش ـ سیرجان ـ هم بزودی به عنوان شهر جهانی گلیم ماندگار خواهد شد.

به گزارش جام جم، عصر روز شنبه هفته جاری ، نمایشگاه ملی صنایع دستی در تهران، میزبان بانوی 103 ساله دارستانی بود؛ قدیمی ترین بانوی گلیم باف ایران زمین، که اگرچه از حدود 90 سالگی کار بافندگی را کنار نهاده، اما همچنان انگشتان کوتاه و بلند و نیم سوخته اش، با نخ قرابت نزدیکی دارد و از ریسیدن و باز کردن و پیچیدن کلاف های نخ دست برنداشته. اینها را تنها دخترش، تمام زر 71 ساله می گوید که به همراه پسرش، دکتر مهدی عباسپور، نوه پیرزن، او را از دارستان سیرجان تا پایتخت و محل برگزاری نمایشگاه ملی صنایع دستی، همراهی کرده اند.

تجلیل از مادر صنایع دستی

مراسم تجلیل از "مادر صنایع دستی ایران" در سالن 8ـ 9 نمایشگاه با حضور بهمن نامور مطلق، معاون صنایع دستی کشور، برگزارشد.

نامور مطلق دراین مراسم، می گوید: "مادر صنایع دستی ایران" را بیش از یک ماه پیش کشف کردیم؛ یعنی همان زمانی که بحث ثبت سیرجان به عنوان شهر جهانی گلیم مطرح بود و بازرسان یونسکو را برای بازدید از سیرجان و دیدن گلیم معروف "شیریکی پیچ" به آن منطقه و روستای دارستان برده بودیم. آنجا بانوی کهنسالی را مشاهده کردیم که تقویم زنده گلیم بافی و شیریکی پیچی در کشورمان است .

وی تاکید می کند که اگر سیرجان به عنوان شهر گلیم ثبت جهانی شود، بخش مهم آن بخاطر بانو ماه​نساء شهسواری، قدمت وی و کارهای ایشان بود که مورد توجه ویژه بازرسان قرار گرفت.

مراسم تجلیل از ماه نساء با اجرای موسیقی سنتی ظاهرا به پایان می رسد، اما تازه ابتدای بازدید وی از غرفه هاست، شاید هم غرفه داران از وی، چراکه چشمان پیرزن 20 سال است که دیگر به روی گلیم های زیبا و رنگارنگ باز نمی شود، 20 سال است که دنیا را با تمام گلیم ها و فرش های رنگارنگش فقط به یک رنگ و آنهم سیاه می بیند.

پیرزن ساکت است و سردرگریبان، روی ویلچری که حالا با حلقه گلی بزرگ آراسته شده است. در تمام مدتی که در سالن نمایشگاه می گردانندش، سربه زیر و ساکت و مچاله شده، در خود فرو رفته، با چشمانی که نمی بیند و گوش هایی که سنگین است؛ اما غرفه داران که تمامی شان از هنرمندان و تولیدکنندگان بنام این سرزمین هستند، قدر این پیرزن ساده و مچاله شده را خوب می دانند،​ برای همین است که ویلچرش به هر غرفه که می رسد، یکی نزدیک می آید و دستش را می بوسد، یکی پیشانی اش را و یک نفر هم برای سلامتی اش دعا می کند، دیگری هم بسرعت دوربین موبایلش را برای گرفتن یک عکس دسته جمعی و یادگاری آماده می کند.

همه ما گلیم می بافیم

بازدید پیرزن و همراهانش از سالن نمایشگاه یک ساعتی به طول می انجامد، و فرصتی می شود برای ما که به او و رویدادهای پنهان و پیدای زندگی اش نزدیکتر شویم. نوه اش؛ مهدی عباس پور دسته های ویلچر را محکم گرفته و آن را با افتخار دور می گرداند، " ما ده خواهر و برادر هستیم، مادرم که تنها دختر ماه نساء است، با کار گلیم بافی همه ما را بزرگ کرده و به جایی رسانده است. 5 تا خواهرم هم مثل مادر و مادربزرگ در کار بافت گلیم هستند."

مادر صنایع دستی ایران یک دختر بیشتر ندارد؛ دختری که پدر اسمش را "تمام زر" گذاشته است. پدر البته 40 سال پیش فوت کرده و حالا "تمام زر" که مسئول مراقبت از مادر کهنسال است،​ او را در نمایشگاه هم همراهی می کند. "تمام زر" 71 سال دارد و تند تند کنار ویلچر گام برمی دارد. هرجا هم که ویلچر می ایستد، کنار چرخ مادر و پسرش، جلوی دوربین موبایل غرفه داران قرار می گیرد. گفت و گویش با ما را اما قطع نمی کند. " مادرم سختی های بسیاری کشید. 7 فرزند و ده نوه یتیم خود را با همین کار گلیم بافی و فرش بافی بزرگ کرد. کارش را زمانی که نه کارخانه ای و نه کارگاهی بود، کنار مادر و خواهر بزرگش شروع کرد؛​ از ریسیدن پنبه و بافت پارچه کرباس گرفته تا خیاطی و بافت فرش و گلیم شیریکی پیچ و یک نوع گلیم فراموش شده دیگر."

ماه نساء شهسواری، اهل روستای دارستان سیرجان است و از آن عشایر خیلی قدیمی که یک روز برای همیشه در دارستان ساکن شده اند. پیش از سکونت دائم، برای ییلاق می رفتند روستای سنگ شیر شهرستان بافت و قشلاق را در دارستان می ماندند. مثل همه زن های قدیمی 13ـ 14 سالگی ازدواج می کند و شناسنامه اش را دو سال پیش از ازدواج برایش می گیرند، به همین خاطر اصرار دارد که سنش از تاریخ تولد ثبت شده در شناسنامه بیشتر است و 115 سال دارد، نه 103 سال.

انگشتان نیم سوخته و کوتاه و بلند پیرزن آنقدر توانمند و هنرمند بوده که 70 سال شانه قالی بافی را زمین نگذارد. "تمام زر" بلافاصله دست در کیف کوچک آویزان شده به دسته ویلچر، کرده و شانه را بیرون می کشد و نشانمان می دهد:" این شانه سنگین همیشه و در تمام عمر همراه مادرم بوده و هست، مادرم آنقدر با آن کار کرده که جای انگشتش روی دسته شانه باقی مانده است."

روایت ماه نساء از گلیم بافی

دورزدن ها و دید و بازدیدها در نمایشگاه که به پایان می رسد، نطق پیرزن باز می شود. انگار تازه فهمیده که یک دنیا حرف دارد و همینجا جای گفتن است و شاید دیگر مجالی نباشد: " قدیم بود و من جوان قوتمند بودم. می رفتم کولک چینی ( برداشت پنبه) و پنبه کاری. دو قران مزد کارگری مان بود، دو قران را می دادیم، پشم می خریدم، می ریسیدم و نخ می کردم. جوهر می خریدم، رنگ می کردم، می بافتم یک گلیمی، یک خورجینی، یا ترمه ای، یا قالی ای. کار محنت پشم و پنبه ریسی بود و می گفتم من از هیچ کس نمی کشم منت، خدا قوت بدهد تا کنم محنت. نانم جو بود، قاتقم شلغم بود. می رفتم کوه و بیابان و هیزم جمع می کردم و در تاریکی شب و روشنایی آتش، پنبه می ریسیدم، نخ هام را کلاف می کردم، کرباس می بافتم، گلیم می بافتم و ....خیلی خیلی خیلی دوندگی کردم و زحمت کشیدم ... حالا پیر شده ام و دیگر نمی توانم ببافم، نه کرباس و نه گلیم و نه فرش. مادرو خواهرم همه چیز را یادم دادند، گفتند، محنت کن و یاد بگیر برای روز ناتوانی ات. یاعلی یا علی... من 115 سال عمر دارم، حالا می گویند 110 ساله ای و یا کمتر.....همه اش کار می کردم کار ....از 90 سالگی دیگر از کار کردن افتادم..."

فاطمه مرادزاده

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل: