حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آملی، متولد و بزرگشده ساری است. اولین بار سال 62 به جبهه رفته و 17 خرداد63 یعنی 33 سال قبل در مریوان مجروح شده است.
چه انگیزهای شما را در 15 سالگی به جبهه کشاند؟
شاید آن موقع خیلیها فکر میکردند که نوجوانها و جوانها به عشق تیر و سلاح به جنگ میروند، اما در واقع اینطور نبود،پشت همه رفتنها یک بحث اعتقادی مطرح بود. من هم به عشق اسلام و دفاع از وطن بود که رفتم جبهه، البته در این تصمیم، تشویقهای برادر بزرگم خیلی موثر بود.
خودتان بعد از اینکه رزمنده شدید فضای جبهه را چطور دیدید؟
خیلی خاص. اصلا آن فضایی که در آن دوره بین رزمندهها در جبههها حاکم بود، دیگر تکرار نمیشود. هرچقدر من الان بخواهم از آن روزها تعریف کنم که منطقه این طور و آن طور بود، فایده ندارد. فقط کسی معنویت این فضا را درک میکند که خودش آن را تجربه کرده باشد. آنجا رفاقت اصلا مطرح نبود، هرچه بود برادری بود. شاید حتی بین برادرها اینجا اختلاف بهوجود بیاید، اما در جبهه محال بود بین رزمندهها اختلاف باشد. بچهها نسبت به هم فداکاری زیادی داشتند. اتحاد، محبت و صمیمیت خاصی در جبهه بین رزمندهها بود. برایشان فرقی نمیکرد در چه شرایطی باشند، زیرانداز داشته باشند، یا نه، غذا داشته باشند یا نه، آب باشد یا نباشد...همه رفته بودند جانشان را فدا کنند و همین انگیزه اتحاد خاصی بینشان بهوجود آورده بود که زیبا بود.
کدام منطقه جانباز شدید؟
منطقه مریوان کردستان. من قبل از اجرایی شدن عملیات والفجر4 به کردستان اعزام شدم و در این عملیات شرکت کردم. بعد با بقیه رزمندهها در یک عملیات ضربتی شرکت کردم و تیر خوردم و از ناحیه گردن، قطع نخاع شدم. به خاطر پیشرفت بیماری، اول پای راستم قطع شد و بعد پای چپم. از سال 86 هم یک روز درمیان دیالیز میشوم و فعلا با این شرایط افتخار جانبازی نصیبم شده است.
در این 33 سال روزهایی که بر شما گذشته قطعا راحت نبوده، هیچوقت از مسیری که انتخاب کردید، پشیمان نشدید؟
خدا نکند که پشیمان بشوم؛ همه اینها خواست خداست... لطف خدا به بندگانش زیاد است. در مورد من هم مصداق آن شعر معروف که «خدا گر زحکمت ببندد دری، زرحمت گشاید در دیگری» اینقدر در این سالها برای من دوستان خوب و با معرفت فرستاده که همه خلأهای زندگی مرا پر کرده است و هیچوقت احساس تنهایی نکردهام.
رقیه احمدی قاجاری: صبر همسر من خیلی زیاد است، یعنی اصلا به زبان نمیتوانم بگویم که چطور سختترین شرایط را تحمل میکند و اصلا صدایش درنمیآید. حتما دیدهاید خیلیها که مریض هستند، به زمان و زمین بدوبیراه میگویند، اما من از زبان ایشان حتی یکبار گله و شکایت نشنیدم. خیلی وقتها شده که گفتهام چرا تو اینقدر صبوری؟! انگار خدا به ایشان با این جانبازی، یک صبری هم داده که تمام نمیشود. ایشان با همین معلولیت ادامه تحصیل داد، با همین دستها، منبت کاری را یاد گرفت و هیچوقت در برابر مشکلات کم نیاورد.
خانم احمدی قاجاری چند سال است که با آقای آملی زیر یک سقف زندگی میکنید؟
تقریبا 20 سال میشود. ما سال 76 با هم ازدواج کردیم.
یعنی وقتی با هم ازدواج کردید، آقای آملی جانباز بودند و همین وضعیت را داشتند؟
بله همین طور است. کاملا نسبت به شرایط ایشان آگاه بودم، بهواسطه رفاقتی که بین ایشان و برادرم بود، ما با هم رفتوآمد خانوادگی داشتیم. حسین و برادرم موسی با هم در جبهه همدوره بودند، حسین سال 63 جانباز شد و برگشت و موسی سال 66 شهید شد. من با علم و آگاهی، زندگی با ایشان را انتخاب کردم.
آن موقع چندساله بودید؟
تقریبا 18 ساله.
خانوادهها مخالف نبودند؟
خیلی سختی کشیدم تا آن چیزی که میخواستم بشود، طبیعی است شاید هر خانوادهای راحت راضی نشود که دخترش با یک جانباز قطع نخاع از گردن ازدواج کند، آن موقع من هم خیلی جوان بودم و همه میگفتند که شاید تصمیمت احساسی باشد. اما این طور نبود، البته من اولش با عشق آمدم جلو، ولی وقتی وارد زندگی شدم، دیدم ماندن در این زندگی چیزی بیشتر از عاشقی میخواهد. زندگی ما شیرینی و معنویت خودش را دارد، اما سختی هم دارد، اگر در این زندگی با خدا ارتباط نگیری، ارتباط و اعتقادات درونی نباشد یک جایی میبری ... اما اگر به خدا توکل کنی، هیچوقت کم نمیآوری.
آقای آملی! الان که سالها از پایان دفاع مقدس میگذرد، هنوز یاد آن روزها میافتید؟
خیلی زیاد... من با خاطره آن روزها زندگی میکنم، اما معتقدم که جنگ ما تمام نشده است. الان در یک جبهه دیگر به فرمایش رهبر درحال جنگ هستیم. آن موقع جنگ ما رودررو و دفاع مستقیم بود. اما الان دشمن از همه طرف به ما حمله کرده است. از موبایل، از روزنامهها، مجلات، ماهواره، اینترنت و ما الان باید هوشیارتر باشیم و فکر نکنیم که جنگ تمام شده است.
بهعنوان یک جانباز 70 درصد، چه آرزویی دارید؟
خیلی دلم میخواهد با حضرت آقا دیدار خصوصی داشته باشم. یک بار ایشان را در مراسمی چند لحظه دیدم، اما علاقه قلبیام واقعا این است که ایشان را ببینم. رهبر، پدر معنوی همه ما و ملت هستند. الان در زمان غیبت امام زمان(عج) هستیم و لیاقت دیدار ایشان را نداریم، اما وظیفه داریم نایبش را زیارت کنیم و امیدوارم من هم به این آرزو برسم.
مینا مولایی
جامجم آنلاین
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....