حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
دختر داشتن حسن غریبی دارد. دختر هدیه خداست و شاهبیت غزل زندگی. آسمان خانواده با داشتن دختر هیچگاه بدون ستاره نیست و هر پدر و مادری آرزوی داشتن اختری در خانه دارند تا در سایهسار محبتش بنشینند و به امواج خندههایش که حتی رشک دریای توفان دیده را هم برمیانگیزد، گوش فرا دهند.
دختر داشتن یعنی همراهی عطر و گل و ترانه. همو که نگاه مبهمش و رویاهای مهآلودی که در خیالش دارد، عطر امید را به هوا میپراکند و از دلش نور به آستان سپهر میپاشد. برق نگاهش آغشته به شرم ملیحی از نجابت است و کلام پراحساسش و واژههایی که بر لبانش مینشیند روان پدر را تا دیار رویا میبرد. بدون تردید تماشای او عین آرامش است. دنیای بدون دختر سیاه و سرد و گنگ است. زمانی که حال و هوای خانه در فضای روزمرگی زندگی پر از گرد و غبار میشود دختر به مثابه ابر بارانزا سیاهی و تیرگی را از خانه و خانواده میبرد. گرم نوازش دستان غم را از دل میبرد. او که صدایش بوی بهار میدهد و گونههایش نازکتر از هر گل است. دختر را بیهیچ گفتوگویی باید شاهکار خلقت دانست.
فتاح غلامی
جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....