رهبر معظم انقلاب: به تاریخ مستند قوی روشنی از مشروطیت احتیاج داریم
رهبرمعظم انقلاب اسلامی روزشنبه دردیدار اعضای شورای مرکزی و کمیتههای علمی همایش یکصدمین سالگرد مشروطیت، با بیان اینکه "مشروطیت را باید درست تبیین کنیم"، فرمودند: آنچه من برآن اصراردارم، مساله تاریخ نگاری مشروطه است.
کد خبر: ۱۰۵۳۲۴
ما واقعا به تاریخ مستند قوی روشنی از مشروطیت احتیاج داریم.
حضرت آیتالله خامنهای خطاب به حاضران دراین دیدار تصریح کردند: البته وقتی این تاریخ تدوین و آماده شد، در سطوح مختلف - چه در سطوح دانش آموزی و دانشگاهی، چه درسطوح تحقیقی - پخش و منتشر خواهد شد.
رهبرمعظم انقلاب اسلامی تاکید کردند: حقیقت این است که ما هنوز از مشروطیت تاریخ کامل و جامعی نداریم.
مشروح بیانات ایشان در این دیدار به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
نگاه به مسالهی مشروطیت نیازمند توجه فکرهای نقاد محققان و صاحب نظران است. تشخیص درست چشم انداز گذشته، در ترسیم چشم انداز آینده، بسیار موثر خواهد بود و معرفت و شناخت جریانها جز با این کار ممکن نیست.
در مشروطیت، نقش علما قابل مقایسه با نقش دیگران نیست.
در سالهای پیش از مشروطیت- یعنی سالهای سلطنت مظفرالدین شاه - انجمنهای پنهانی تشکیل میشد و نشستهای گوناگونی تشکیل میشد که هم علما، هم غیرعلما در آن حضور داشتند و آثار آنها در مشروطیت منعکس است، منتها آن چیزی که مشروطیت را به ثمر رساند، این انجمنها نبود، بلکه حضور مردمیای بود که جز با فعالیت و تاثیر علما امکان پذیر نبود. اگر فتوای آخوند و فتوای شیخ عبدالله مازندرانی و امثال آنان نبود، امکان نداشت این حرکت در خارج تحقق پیدا کند. علاوه بر این که در همان کارهای دسته جمعی خواصی - نه عوامی - هم باز علما نقش غالب را داشتهاند.
وقتی که انجمنهای مشروطیت- یعنی انجمنهای بعد از فرمان - تشکیل شد، موثرترین افراد در مهمترین مراکز کشور، علما بودند. در انجمن تبریز و انجمن مشهد و انجمن رشت و دیگر جاهای حساس، عناصر اصلی و موثرآنها، علما بودند.
بنابراین، نقش روحانیت در مشروطیت، اولا نقشی نیست که قابل انکار باشد، ثانیا با نقش دیگران - روشنفکرها، و در مرحلهی بعد، بعضی از صاحبان قدرت و متنفذان دولتی - قابل مقایسه باشد.
سابقهی فعالیت علما خیلی پیش از دورهی مشروطیت است. شاخصهی آن فعالیتهای قبلی، "ضد بیگانه بودن" بود. فتوای مرحوم میرزای شیرازی، اقدام مرحوم ملاعلی کنی در قضیهی رویتر و حرکت مرحوم آخوند در جهت تهدید روسها برای اشغال ایران، از این قبیل است. البته در مسالهی مشروطیت، وجه ضد استبدادی هم در فعالیت و حرکت علما واضح و روشن شد، که منطری در جنبهی ضد بیگانه بود.
پس اگر کسی وجه ضد سلطهی بیگانه را در حرکت مشروطه ندیده بگیرد، مثل این است که ماهیت و هویت این حرکت را ندیده گرفته است. این میتواند برای ما دعواهایی را که علمای داخل در مشروطیت با غیرخودشان داشتهاند، تفسیر و تحلیل کند، در درجهی اول، مرحوم شیخ فضل الله و کسانی از قبیل ایشان، در درجهی بعد، مرحوم سید عبدالله بهبهانی و مرحوم سید محمد طباطبایی و بقیهی کسانی که باز از علما بودند و بعد، از مشروطه برگشتند.
نگاهی بیندازیم به چهارده سال حرکت مشروطیت، یعنی از سال شمسی تا استبداد دوم، یعنی کودتای سال .
در آن زمان انگلیسی ها- که فعال مایشاء در قضیهی مشروطیت و مابعد مشروطیت بودند - در دورهی اوج نشاط تمدن و پیشرفت علمی و سیاسی غربیها و اروپائیها قرار دارند، یعنی یک حرکت پرنشاط امیدوار مهاجمی به همهی دنیا دارند، دوران استعمار در این جا به اوج رسیده و همه جای مناطق زرخیز عالم، تحت استعمار است و یکی از جاهایی هم که باید تحت استعمار قرار بگیرد، این منطقهی نفت خیز است. البته نقش نفت تازه و به مرور برای غربی ها واضح میشد و شاید در آن روز مهمتر از نفت برای آنها، مسالهی ایجاد حائلی برای هندوستان بود، چون هندوستان برای انگلیسیها خیلی مهم بود و مناطق ایران و افغانستان حائلی بودند که نگذارند روس تزاری به هندوستان دست پیدا کند. بنابراین، ایران یکی از آماجها و اهداف حتمی انگلیسی ها بود.
درآن چهارده سال انگلیسیها چه کار کردند؛ ابتدا وقتی مطالبهی عدالت خواهانهی مشروطیت را درایران حس کردند، ماهرانه روی این حرکت دست گذاشتند و آن را در اختیار گرفتند، از اولین اقدامات آنان نیز حذف جنبهی دینی و ملی از این حرکت بود. سپس با استفاده از هرج و مرجی که در ایران به وجود آمد، زمینه را برای یک حکومت استبدادی مطلق، یعنی همان چیزی که مشروطه ضد آن آمده بود، فراهم کردند و در سال استبداد رضاخانی را سرکار آوردند، یعنی چهارده سال طول کشید تا جامعهی استبدادیای را که به وسیلهی نهضت ملی واسلامی مردم در حال اضمحلال بود، با مقدماتی که خودشان فراهم کرده بودند، به یک جامعهی استبدادی غیرقابل اضمحلال تبدیل کردند.
در این اثنا، جنگ جهانی اول هم اتفاق میافتد که با پیروزی جبههای که انگلیسیها در آن هستند، به انگلیسیها یک قدرت جدیدی میدهد و آنها می توانند آزادانه هرکاری بکنند.
پس مشروطه را ملت ماشروع کرد، ولی انگلیس ازآن استفاده کرد! البته باید به مشروطه افتخاربکنیم ومشروطه راجزو نقاط عطف تاریخ ایران بدانیم، اما حقیقت صحنه وآنچه درخارج واقع شد ، این است.
مسالهی بعدی که باید حتمابه آن توجه بشود، این است که نهضت علما چه بود و علماازمشروطیت چه میخواستند.
نکتهی اول این که شعارعلما"عدالت خواهی" بود. تحصنها، ایستادگیها و مقابلههایی که بادستگاه استبداد شد و فداکاریهایی که صورت گرفت ،فقط یک درخواست اخلاقی محض نبود، بلکه آنها چیزی فراتر از یک درخواست اخلاقی میخواستند.
نکته دوم این که آن عدالتی که آنهامی خواستند، دقیقاو مستقیماعدالت درزمینهی مسائل حکومتی بود، چون مخاطب آنهاحکومت بود واصلا قضایاازعملکرد حاکم تهران شروع شد و این غده این جابود که سربازکرد.
نکتهی سوم این که آنچه علما میخواستند، یک بنیاد تامینکننده ی عدالت به نام "عدالت خانه" بود. میخواستند دستگاهی وجود داشته باشد که بتواند پادشاه و همهی سلسله مراتب حکومتی را تحت کنترل و نظارت خود قرار دهد تا ظلم نکنند و عدالت تامین شود. این میتوانست به مجلس شورای ملی یامجلس شورای اسلامی یابه چیزهای دیگر تفسیر شود. آنچه آنهامی خواستند، یک نهاد عملی و یک واقعیت قانونی بود که قدرت این را داشته باشد که جلوی شاه را بگیرد و عدالت را برحکومت و برشخص شاه تحمیل کند.
نکتهی آخرهم این که معیاراین عدالت، قوانین اسلامی بود، یعنی عدالت اسلامی میخواستند، دراین هیچ تردیدی نیست و این را بارها و بارها گفته بودند.
انگلیسیها، آمدند و فرصتطلبانه براین موج مسلط شدند و آن رااز صحن حضرت عبدالعظیم به سفارت انگلیس هدایت کردند. بعد هم گفتند مشروطه! مشروطه هم از نظر الهامدهندگان معلوم بود که معنایش چیست! کسانی هم که تحت تاثیر اینها بودند، در درجهی اول روشنفکرهای غرب زده بودند که البته قدرت طلبی هم درآنها موثر بود، یعنی این طور نبود که صرفا می خواستند نسخهی غربی مشروطیت درایران تحقق پیداکند، آنهامی خواستند درحکومت باشند ، کمااین که برای این کار تلاش هم کردند. پس کسانی که به اینهاملحق شدند - ازقبیل تقی زاده و غیراو - میخواستند درحکومت حضور داشته باشند. علاوه براین، عدهای از قدرتمندان و رجال حکومتی هم به تدریج وارد این ماجرا شدند. بنابراین، حقیقت آنچه که درصحنه اتفاق افتاد، این است.
مشروطیت راباید درست تبیین کنیم. آنچه من برآن اصرار دارم، مسالهی تاریخ نگاری مشروطه است. ما واقعا به تاریخ مستند قوی روشنی از مشروطیت احتیاج داریم. البته وقتی این تاریخ تدوین و آماده شد، در سطوح مختلف - چه در سطوح دانش آموزی و دانشگاهی، چه درسطوح تحقیقی - پخش ومنتشرخواهد شد. حقیقت این است که ماهنوز از مشروطیت تاریخ کامل و جامعی نداریم، این درحالی است که نوشتههای مربوط به مشروطیت - ازقبیل نوشتهی ناظمالاسلام یا بقیهی چیزهایی که از آن زمان نوشته شده - دراختیارمردم است و برداشتهایی که ازقضیهی مشروطیت میکنند، غالبا صحیح نیست.