حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
یک شب هوا بشدت طوفانی شد. از سر شب تا نزدیکی صبح باد میوزید و باران تند در پی آن میبارید. صبح تمام گیاهان کارمند بیمه از بین رفته بود، درحالی که باغچه معلم همان ظاهر قبلی را داشت.
این برای کارمند بیمه یک علامت سوال بزرگ شده بود. او سراغ معلم رفت و علت را جویا شد. معلم بازنشسته خندید و گفت: تو به گیاهان خود آب زیاد میدادی و نهایت رسیدگی را به کار میبستی. شاید آنها با این کار به ظاهر شاداب میشدند، اما به دلیل آب فراوان ریشه چندانی ندواندند و جایگاهی سطحی بر خاک داشتند. به همین دلیل به راحتی با یک باد و بوران از ریشه درآمدند. من به گیاهان خود بیش از حد آب نمیدادم و آنها مجبور بودند ریشههایشان را گسترش دهند و برای دریافت آب در خاک بسیار عمیق شوند. این کار آنها را مقاوم و مستحکم کرد.
این مساله برای انسان هم صدق میکند. توجه و رفاه باید به اندازهای محدود باشد تا فرد مجبور شود تواناییها و استعدادهای درونی خود را رو کند و بتواند در طوفانهای زندگی قوی و مستحکم باقی بماند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....