حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
سال 69 بود، آن زمان افسر تجسس کلانتری 1 کرمان بودم، مرد جوانی هراسان وارد کلانتری شد. رنگ پریده و صورت آشفته اش حکایت از حادثه تلخی داشت. مرد جوان بریده بریده و پریشان حرف میزد. از میان صحبتهایش متوجه شدم که دختر هفتسالهاش را در راه مدرسه به خانه ربودهاند و آدمربایان 30 میلیون تومان در ازای آزادی از او میخواستند.
48 ساعت برای 30 میلیون تومان
30 میلیون تومان آن زمان مبلغ زیادی بود، به پول الان حدود یک میلیارد تومان میشد. مرد جوان وضع مالی خوبی داشت و در کار خرید و فروش لاستیک سنگین بود. آدمربایان 48 ساعت به خانواده وقت داده بودند تا پولی را که گفته بودند فراهم کنند.
در صورتی که این پول تهیه نمیشد، آدمربایان گفته بودند که سارا، دختر هفت ساله را خواهند کشت. شرطی که آدمربایان برای آزادی دخترک گذاشته بودند به غیر از فراهم کردن پول این بود که به پلیس چیزی نگویند.
قطع ناگهانی تماس
اکیپی راهی خانه مرد جوان شدند، تحقیقات را آغاز کردیم و آموزشهای لازم را به خانواده سارا دادیم. هماهنگیها صورت گرفت و قرارها با آدمربایان گذاشته شد. محل و زمان قرار تقریبا مشخص شده بود که به طور ناگهانی تماس آدمربایان قطع شد.
هر چه منتظر تماس آدمربایان شدیم، هیچ خبری از آنها نشد و پدر سارا که از این موضوع خیلی آشفته و ناراحت بود، مدام ما را سرزنش میکرد که آدمربایان متوجه شدهاند که پلیس از ماجرا با خبر شده و در یک کلام، کار را ما خراب کردهایم.
تحقیقاتمان را ادامه دادیم، هیچ سرنخی بهدست نیاوردیم. تماسها از باجه همگانی گرفته شده بود و هیچ شاهدی هم در رابطه با ربوده شدن دخترک در دست نبود.
کشف جسد دختر گمشده
در حالی که تحقیقاتمان ادامه داشت، جسد دختری پیدا شد. جنازه را چوپانی پیدا کرده بود. احتمال دادیم که جسد کشف شده متعلق به دختر بچهای باشد که حدود یک هفته قبل ربوده شده باشد.
به همین دلیل از پدر سارا خواسته شد به پزشکی قانونی برود، جسد توسط مرد جوان شناسایی شد. پزشکی قانونی علت مرگ را اصابت جسم سنگین به سر اعلام کردند و از زمان مرگ نیز حدود پنج تا شش روزی میگذشت.
شکایت از پلیس
با کشف جسد دردسرهای ما بیشتر شد، از یک طرف در جستوجوی عامل یا عاملان قتل دخترک بودیم و از طرف دیگر خانواده سارا از ما شکایت کردند. آنها مدعی بودند که حضور ما، باعث شده که آدم ربایان از ماجرا باخبر شوند و در نهایت دخترم را به قتل رساندهاند.
بر سر دو راهی مانده بودیم، از اینکه سارا کشته شده بود، خیلی ناراحت بودیم. اما چه کسی او را کشته بود و چرا این اتفاق افتاده بود، معمای بزرگی بود که باید آن را حل میکردیم.
دستگیری سارقان استریو
در جستوجوی یافتن سرنخی از آدمربایان و در اصل قاتلان پرونده قتل سارا بودیم که اتفاق خاصی افتاد. در چنین پروندههایی ما میگوییم متهم خونگیر شد. به این معناست که خون مقتول دامن قاتل را گرفته و با اینکه سرنخی در دست نیست، خیلی ناگهانی دستگیر میشود. متهمان پرونده سارا هم خونگیر شدند.
به ما دستگیری سارق مغازه استریو و ضبط و پخش گزارش شد. در ظاهر به نظر میرسید که یک سارق دستگیر شده است. اما بعد از کمی تحقیق، متهم جوان لب به اعتراف گشود؛ اعترافی که راز یک آدم ربایی و جنایت را برملا کرد.
قتل سارا توسط برادر بزرگتر
پسر جوان حدود دو ماه بعد از ناپدید شدن سارا و کشف جسد او، به قتل اعتراف کرد. او گفت: من و برادرم به غیر از سرقت، یک نفر را کشتهایم. میخواهم اعتراف کنم چون عذاب وجدان لحظهای رهایم نمیکند. تا الان اگر حرفی نزدم، چون تصور نمیکردم دستگیر شوم. اما حالا که به دام افتادم و خودم را در حبس میبینم ترجیح میدهم واقعیت یک جنایت تلخ را برملا کنم.
او ادامه داد: من و میثم، برادرم، وضع مالی خوبی نداشتیم و دنبال راهی برای رسیدن به پول بودیم. خواهرم در همسایگی خانه سارا، زندگی میکند و چندباری که برای دیدن او رفته بودیم، متوجه شدیم که وضع مالی مرد همسایه خوب است. وضع مالی خوب پدر سارا ما را وسوسه کرد تا یکشبه پولدار شویم.
او ادامه داد: نقشه ربودن سارا را کشیدیم، چند روزی او را زیر نظر گرفتیم و درنهایت یک روز ظهر، زمانی که او از مدرسه به خانه برمی گشت دخترک را ربودیم. بچه خیلی بی تابی میکرد و ما تصمیم داشتیم او را آرام کنیم. اما فایده نداشت، برادر بزرگم عصبی شد. برای یک لحظه او را به سمت دیوار هل داد. برادرم چاق است و برای همین زور زیادی دارد. فشار دست او باعث شد تا بچه با شدت زیادی به دیوار بخورد و نقش زمین شود. سارا ساکت شده بود، چند باری صدایش کردم، اما نفس نکشید.
متهم گفت: دخترک مرده بود و ما ناخواسته مرتکب قتل شده بودیم. نمیدانستیم چکار باید کنیم. ما قرارهایمان را با پدر سارا گذاشته بودیم و داشتیم آماده میشدیم که به سر قرار برویم تا پول بگیریم که بچه فوت کرد. چارهای نبود جز رها کردن بچه در محلی خلوت. بعد از آن عذاب وجدان لحظهای رهایمان نکرد. اما ترس دستگیری داشتیم تا اینکه تصمیم گرفتیم برای پولدار شدن اینبار کار آسان تری انجام دهیم و آن هم سرقت از مغازه استریو و ضبط بود که به دام افتادیم.
دستگیری عامل جنایت
بهدنبال اعتراف متهم جوان، برادر بزرگش نیز بازداشت شد و به قتل اعتراف کرد. خانواده سارا هم زمانی که از واقعیت با خبر شدند و متوجه شدند که پلیس در مرگ دخترشان نقشی نداشته است، نهتنها شکایتشان را پس گرفتند بلکه از ما معذرتخواهی هم کردند. متهمان به بازسازی صحنه قتل پرداختند و روانه زندان شدند و به این ترتیب پرونده قتل دیگری رازگشایی شد و متهمان آن به دام افتادند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....