اما واقعیت آن است که بسیاری از روانشناسان، با هوش و هوشمند بودن را «روش عمل» تعریف میکنند. معنایش آن است که، اگر در صحنههای مختلف زندگی خود، اهدافی را تعیین کنید و برای رسیدن به آن اهداف هوشمندانه رفتار کنید، باهوش قلمداد میشوید و در غیر این صورت کم هوش هستید. بنابراین، برنامه داشتن و روشمند بودن مصداق باهوش بودن است و اگر غیر از این باشیم، مصداق مسائل دیگر هستیم. بگذارید کمی روشنتر بحث کنیم. یکی از مصداقهای هوشمندی آن است که برنامه و شیوه عملی هم راستا با اهدافمان برای رسیدن به موفقیت اتخاذ کنیم. به این شیوه، «روش هوشمندانه» میگویند. به بیانی، هر کار و برنامهای که باعث شود، قدمی به اهدافمان نزدیکتر شویم، آن روش هوشمندانه است. در مقابل، اگر هدف داشته باشیم اما برای رسیدن به آن برنامه درستی نداشته باشیم و روزبهروز از آن دور شویم، در واقع هوشمند نیستیم. بسیاری از انسانهای با استعداد ذاتی فراوان، بدلیل نداشتن هدف، موفقیتی را کسب نکردهاند. در مقابل، آدمهایی با استعداد ذاتی معمولی و حتی کم، بهدلیل داشتن هدفگذاری مشخص و برنامه صحیح به آنچه برایش برنامهریزی کرده، رسیدهاند.
نکته ظریف آنکه، به کارگیری روشی هوشمند یک امر اکتسابی و قابل یادگیری است. به این معنا که مهم نیست در گذشته چقدر وقتمان را تلف کردهایم، چقدر کارهای بیهوده انجام دادهایم، تا چه اندازه بینظم بودهایم، چقدر دوست داشتهایم در کارهایمان تعلل و تنبلی کنیم و بسیاری مسائل از این دست. مهم آن است که از همین لحظه میتوانیم تغییر کنیم و به یک فرد باهوش تبدیل شویم. اما چگونه؟
راهحل این قضیه آن است که تا حدودی حساس باشیم و ببینیم دیگران چگونه از آشفتگی، سردرگمی، بیبرنامه بودن، کلافگی و...، به آرامش و تمرکز رسیدهاند. از تطبیق راهحلهایی که از زندگی افراد موفق آموختهایم با زندگی شخصی خود، میتوانیم بهسادگی به فردی کارآمد تبدیل شویم.