کبوتر و جوجه‌هایش

در جنگلی پر از درخت تعدادی کبوتر همراه با هم زندگی می‌کردند که بتازگی کوچ کرده و به آنجا آمده بودند.
کد خبر: ۱۰۰۰۹۹۲

قرار بود تا هنگامی که هوای آنجا مناسب است، آنها در کنار هم بمانند و همانجا زندگی کنند. روزها همراه با هم می‌پریدند، با هم بازی می‌کردند و غذا برای خوردن پیدا می‌کردند. شب‌ها هم مراقب یکدیگر بودند.
تا این که یک روز یکی از آنها دو تخم گذاشت. او از همان لحظه اول نسبت به تخم‌ها احساس مادری داشت و می‌دانست فرزندانش داخل آنها زندگی می‌کنند. از آن به بعد لحظه‌ای لانه را رها نمی‌کرد و همیشه مراقب تخم‌ها بود تا پس از چند وقت جوجه‌هایی سالم از داخلش بیرون بیایند. هرچقدر دوستانش به او می‌گفتند لانه‌ات را رها کن و بیا با ما بازی کن، قبول نمی‌کرد. او نگران جوجه‌هایش بود.
بالاخره تخم‌ها شکست و دو جوجه بسیار زیبا و نازنین از آن بیرون آمدند. کبوتر از همیشه خوشحال‌تر بود. مرتب برای آنها غذا می‌آورد و از آنها مراقبت می‌کرد. آنقدر به آنها رسیدگی و ناز و نوازششان کرد تا جوجه‌هایش پر و بالی پیدا کردند و به سن پرواز رسیدند. حالا مادر به همراه جوجه‌های نازنین‌اش پرواز می‌کرد و بیشتر از قبل لذت می‌برد. دوستانش هم که این صحنه را می‌دیدند؛ علاقه‌مند شدند خودشان هم صاحب جوجه شوند. چون لذت پریدن به همراه جوجه‌های تازه بالغ شده خیلی بیشتر از لذت پریدن با دوستان بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها