آبنبات چوبی فیلمنامه پر از حفرهای دارد که میخواهد در بستر یک قصه معمایی رابطهای خارج از عرف و شرع را به نمایش بگذارد، اما عملا قصه در بسیاری از لحظات پیش نمیرود و بسیاری از کاراکترها اصولا کاربردی در داستان ندارند و صرفا برای یک تکسکانس طراحی شدهاند که حذف آن لطمهای به داستان نمیزند. مثال بارز آن شخصیتی است که میلاد کیمرام نقشش را بازی میکند. این داستان کند و لخت که بر مبنای جستوجوی یک گمشده طراحی شده وقتی در میانههای فیلم قصه را لو میدهد عملا تمام میشود و همین باعث میشود یک سوم پایانی دیگر جذابیت دراماتیک نداشته باشد.
استفاده از رضا عطاران به عنوان نماد سینمای کمدی و چهرهای پولساز در گیشه در کنار بازیگرانی عمدتا درجه 2 و 3 و همچنین چهره مورد علاقه رسانههای زرد «سحر قریشی» تمهیدی است که در این فیلم جواب نمیدهد. سحر قریشی در اینجا بیش از آن که بتواند کاراکتر یک دختر بیقید با ادبیات عجیب و غریب این طیف را بازی کند ادای این کار را درمیآورد که بشدت نچسب و غیرقابلباور است و فیلمساز هم مانند بسیاری از فیلمهای این طیف اوج بزهکاری و بیبندوباری را در مهمانیهای مختلط و مصرف مواد میداند که بشدت کلیشهای و نخنماست و عمقی ندارد.
اساسیترین نکته فیلم به پایان آن باز میگردد که مبنایی اخلاقی و قابل توصیه برای جامعهای مبتنی بر کنشهای فرهنگی و اخلاقی ندارد، جایی که اعضای خانواده دختر جوان که به دست داماد خانواده به قتل رسیده سراغ او میروند و وی را به قتل میرسانند. این قطعا توصیه فیلمساز برای واکنش در برابر بحرانهای اینچنینی نبوده و هدف نشان دادن سرانجام این گونه روابط است، اما همراهی همه اعضای خانواده برای کشتن یک نفر در صورت ارتکاب هر جرمی مناسب یک جامعه مدرن و مبتنی بر آموزههای اخلاقی نیست و میتواند ترویج خشونت تلقی شود.
آبنبات چوبی بیش از آن که فیلمی بر مبنای آسیبشناسی اجتماعی باشد، اثری است که امکان طرح یک ناهنجاری ارتباطی در میان خانوادهها را به دلیل سهلانگاری فیلمساز هدر میدهد؛ موقعیتی که میتوانست بر مبنای یک فیلمنامه درست تلنگر جدی برای مخاطبش باشد که حالا نیست... .
ایلیا امیری