دختری بدون اجازه پدر برای حضور در جشن خداحافظی به مناسبت مهاجرت یکی از دوستانش صبح با هواپیما به تهران میآید، اما غروب و در راه برگشت بهدلیل گرد و غبار در آبادان، پرواز برگشت انجام نمیشود و دختر مجبور به ماندن در تهران میشود و این آغاز ماجرای او با پدر سختگیرش است. در اولین مواجهه با قصه انتظار این است که نرسیدن ستاره به پرواز یا کنسل شدن آن ماجرایی بهوجود آورد تا پدر و دختر در یک بحران ارتباطی رودر روی هم قرار گیرند اما واقعیت این است که با آمدن پدر به تهران داستان و «هرچه فیلمساز از ابتدا طراحی کرده» از دست میرود و گویی اصلا بحرانی شکل نمیگیرد. دختر فیلمی دو پاره و سرگردان در اجراست که نیمه اول آن ارتباطی با 30دقیقه پایانی ندارد و اصولا مواجهه پدر با عمه ستاره ارتباطی با کلیت قصه ندارد، چه این که فیلمساز میخواهد با یک قرینهسازی عمه را آینده ستاره بداند زیرا همان رفتارهایی که با او شده حالا با ستاره میشود اما این بیشتر از آن که یک تحلیل منطقی داشته باشد فریادهای خواهری را به گوش میرساند که از دست تحلیلهای درست و منطقی برادرش به ستوه آمده و با لجبازی میخواهد صرفا خودش باشد، حتی به قیمت انتخاب یک مسیر اشتباه در زندگی که حالا تاوانش را میدهد.
فیلمنامه دختر داستانکهای کوتاه و کوچکی دارد که به حال خود رها میشوند و بجز اشاراتی کوتاه کاربردی در قصه یا حتی معرفی شخصیت ندارد. ارتباط عاطفی مخفیانه ستاره با یکی از کارمندان پدرش و در جریان بودن عمویش، رزمنده بودن پدر، عکس روی دیوار عمه که گویی یک شهید است، علت اختلافات خواهر و برادر و حتی محسن که بدهکار و معتاد است و مانند اینها که صرفا گفته میشود و به جایی نمیرسد یا مثلا شخصیت متفاوت بچهها در دورهمی دوستانه که کاربردی در قصه ندارد همانطور که کانادا رفتن و درگیری پدر و مادر دوست او صرفا جنبه دکوراتیو در فیلم دارد و از آن استفادهای نمیشود.
دختر به غیر از بازی خوب فرهاد اصلانی و بازی بد و انتخاب بدتر ماهور الوند نکته ویژهای ندارد و گامی رو به جلو در سینمای میرکریمی محسوب نمیشود. سینمایی که این سالها اصرار عجیبی برای فرار از قصهگویی و کشدادن داستانهای 20 دقیقهای دارد و وقتی هم یک موقعیت خوب طراحی میکند آن را فدای همان شکل فیلمسازی مورد علاقه فیلمساز میکند.
مجتبی نوایی