حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
«یک دزدی عاشقانه» به به غیر از چند موسیقی نوستالژیک و آواز کوچه بازاری تقریبا چیزی ندارد. از فیلمسازی با کارنامهای که چند فیلم فرهنگی و شریف در آن دیده میشود بسیار بعید بهنظر میرسد و گویی قرار بوده از همه تمهیدات برای گیشه و فروش استفاده شود، اما حاصل یک کمدی لوس و نچسب و شبه روشنفکرانه در فضایی جنوب شهری است که هیچ تناسبی با هم ندارند.
جمال و کمال، دو پسرعمو و در عین حال پسرخاله دزد هستند که در تمام این سالها و بهدلیل بلاهت یکی به زندان میافتند و در دزدی آخر، عشقی بین اسی خانم و یکی از آنها شکل میگیرد.این ایده استخراج شده از دل این فیلم به بدترین شکل ممکن اجرا میشود.
مهدی هاشمی و فرهاد آئیش قرار است بهدلیل فیزیک ظاهریشان نقش یک زوج کوتاه و بلند و با هوش و خنگ را بازی کنند که عملا این اتفاق نمیافتد. سکانسهایی بیارتباط با هم در فیلم وجود دارد که براحتی میتوان آنها را جابهجا کرد بیآنکه به ساختار و شکل فیلم آسیبی وارد شود. نمونه آشکار این مساله سکانسهای شهرک سینمایی است که فیلمساز سعی کرده با یکی از سازندگان سریالهای الف ویژه و تاریخی تلویزیون شوخی کند اما بهدلیل ضعف در اجرا این شوخی بیشتر با خود فیلم اتفاق میافتد و گویی فیلمساز از یک جایی به بعد فراموش کرده داستان اصلی چیست.
«یک دزدی عاشقانه» تلاشی نافرجام برای روایتی شبه هنری از دو دزد خرده پاست که سعی میکند با ارجاع به فیلمهای قدیمی، استفاده از نوستالژی و متلک به آثار تاریخی بیننده را بخنداند و یک فیلم کمدی باشد، اما نهتنها این گونه نیست بلکه باعث میشود مخاطب جوان و پیگیر سینما از خود بپرسد اگر فیلمسازی برای اکران و سینما این گونه است چرا او نمیتواند این کار را انجام دهد؟ اصلا چرا باید یک سرمایه هنگفت برای ساختن چنین داستانی هزینه شود؟ فیلمی که اصلا نمیتوان آن را به هیچکدام از جریانهای سینمایی روز نسبت داد. سینمای بدنه، هنری و حتی سفارشی تعاریف مختص به خود را دارند که این فیلم در هیچکدام از آنها طبقهبندی نمیشود.
فیلم میخواهد نگاهی امروزی به یک داستان کلیشهای و تا حدی بیرمق داشته باشد. اما موضوع اینجاست که بزرگترین اشکال در نحوه روایت این داستان است گرچه نویسندگان فیلمنامه کوشیدهاند با چینش حوادث ظاهرا جذاب مخاطب را با قصه فیلم درگیر کنند اما واقعیت این است که طرح داستان آنقدر خالی از اتفاقات جذاب و دیده شده است که عملا چیزی برای کنجکاوی مخاطب ندارد. به همین دلیل ساده است که فیلم از نیمه دوم به بعد چیز دندانگیری برای ارائه به مخاطب ندارد، گرچه باید از شروع داستان و طرح گرافیکی چشمگیر آن هم یاد کرد که از معدود نکات جالب این فیلم کمدی است.
امیرشهاب رضویان فیلمسازی است که سینما را خوب میفهمد و اتفاقا مدتی مجری یکی از برنامههای سینمایی تلویزیون هم بوده است. سوال مهمی که میتوان از او پرسید این است که اگر همین فیلم در برنامهاش نقد میشد چه چیزی در مورد آن میشد بیان کرد و آیا اصلا جایی برای نقد وجود داشت؟
بهمن صفایینیا
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....