حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کتابباز، هم نامی دوپهلو دارد؛ از یک سو به باز کردن و خواندن کتاب و از سوی دیگر به عشق کتاب بودن اشاره میکند و هم، لوگوتایپ نام برنامه با استفاده از گرافیک کاغذ و صفحات کتاب ساخته شده که چشمان مخاطب را به افقی رنگارنگ از دنیای کتابها باز میکند.
برنامهای که شاید بتوان یکی از پرمخاطبترین برنامههای حوزه ترویج کتابخوانی در تلویزیون نامیدش؛ نه با پرداختن به آسیبها و دلایل پایین بودن سرانه مطالعه، مشکلات حوزه نشر، تحلیل عملکرد نهادهای مرتبط با کتاب و کتابخوانی، دایره مخاطبان خود را از عموم مردم به دایره نخبگان و متخصصان محدود کرد و نه برای پایبندی به ارتباط با سطح عامه بینندگان به ورطه سادهانگاری مخاطب و سطحیگرایی غلتید.
برگ برنده کتابباز در ذات اطلاعات، مصداقها و گفتوگوهای شیرینش است؛ با دور شدن از کلیشههای تربیتی غلط که اغلب به سرزنش و تقبیح مطالعه نکردن متمرکزند. تمرکز نگاه کتابباز بر سویه ایجابی و راهبردهای تشویقی کتابخوانی معطوف است و به هنرمندی و ظرافت، در تمامی اجزای برنامه منتشر و بر قوت و تاثیرگذاریاش میافزاید؛ از انتخاب امیرحسین صدیق گرفته تا مهمانان برنامه، ولهها، گزارشها، مستندهای کوتاه، دکور و....
وقتی کرور کرور مانع و مشکل برای رونق بازار کتاب، پیش روی همه اقشار درگیر این موضوع (نویسنده، ناشر، توزیعکننده، فروشنده خرد، مخاطب و...) قرار دارد، مهم فقط یک حس خوب است؛ حس خوبی که با دیدن برنامهای درباره یک دغدغه مهجور فرهنگی در اعماق وجود مخاطب جا خوش میکند؛ کاری که کتابباز از عهده ایجاد آن بخوبی برآمد.
حوصله مخاطب امروزی دیگر نصیحتبردار نیست. حالا بر همه واضح و مبرهن است که کتابخوانی خوب است و نخواندنش بد. پس بهترین و بجاترین کار همین بود؛ طراحی و راهاندازی برنامهای با ویژگیهای کتابباز.
کتابباز با یک تیتراژ جمعوجور شروع میشود. عبور از خیابانهای شهر همراه خودرویی که مرتب رنگبهرنگ میشود و نشاط و سرزندگی را در مسیر خود و در پیچوخم زندگی مردم جامعه نمایانده و در نهایت به ویترین چشمکزن کتابباز ختم میشود و جایی میایستد تا مسافرانش را میان همان مردم ببرد. قبل از این تیتراژ مینیمال و مفهومی زیبا، مجری برنامه خودش را با عنوان یک کتابباز معرفی میکند. حالا همه چیز مهیاست تا به دکور کوچک برنامه یعنی خانه گرم و پر از رنگهای شاد و کتابهای جور واجور در گوشه و کنارش قدم بگذاریم.
سلیقه طیفهای مختلف مخاطبان برنامه محترم است و ترکیبی از قفسههای مدرن کتاب تا کافیشاپبازی با دمنوش و نوشیدنیهای مختلف هم در دوست داشتنی کردن برنامه سهیم میشوند.
به لطف تصویربرداری ماهرانه، یک فضای کوچک تقریبا 40 متری مثل یک استودیوی معظم نشان داده شده است. از ایدههای خلاقانه و ساخت جذاب مستندها، گزارشها و ولههای زیبای کتابباز نیز نباید بسادگی گذشت. حلقههای واسط تصویری که همه حول یک محور منسجم هدفگذاری شده است. به بیانی هنرمندانه، هم عهدهدار فاصلهگذاریهای جذاب بین بخشهای گوناگون گفتوگوها بوده و هم به خودی خود منتقلکننده مفاهیم مکمل در ساختاری غیرگفتوگویی است.
مهمانان کتابباز برخلاف بعضی برنامههای این گونه، به خاطر جلب نظر بیننده به گوشه رینگ برده نشده و توسط مجری گیر انداخته نمیشوند. صحبت فقط از لذت کتابخوانی است. همان شعاری که محمدرضا رضائیان، تهیهکننده برنامه بارها بر آن تاکید کرده است؛ یعنی به مشارکت گذاشتن لذت کتابخوانی با مخاطبان. کاش جای چنین برنامهای خالی نماند.
شیدا اسلامی
جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....