زندگی برای ما چیز مزخرفی است

شاید تکراری باشد، اما بعد از آن شب دوباره و چندباره به این موضوع ایمان آوردم که تهران شهری است با دو چهره! رویی در صبح و پشتی در شب.
کد خبر: ۹۷۸۵۷۹

پشتی که ما کمتر به آن توجه کرده‌ایم و هر چقدر هم که تا امروز درباره آن صحبت کرده باشیم همچنان زوایای باقی‌مانده بسیاری وجود دارد که دیده نشده و از عمق اتفاقاتی که در محیط‌های مملو از آدم در روز می‌افتد، صحبت نکرده باشد. از دیگران که بپرسید به شما می‌گویند تهران 9 شب به بعد جایگاه آدم‌هایی است که در طول روز نمی‌بینیمشان و بی‌خبریم از این‌که آنها در دنیایی متفاوت از ما زندگی می‌کنند.

ممکن است در ساعات پایانی شب به برخی از آنها در اتوبوس یا ایستگاه‌های B.R.T برخورده باشید یا مثلا روزها که طول خیابان انقلاب را طی می‌کنید، وسایل و بدن به خواب رفته آنها را دیده باشید. کارتن‌خواب و کارتن‌خوابی برای ما یک موضوع روزمره شده؟ بدون شک! شبیه تمام چیزهایی که در طول روز می‌بینیم و نسبت به آنها واکنشی نداریم این مساله هم به یک ماجرای متداول تبدیل شده است. ولی برای من بعد از شبی که دیروقت سوار اتوبوس شدم و با جمعیت زیادی از آنها مواجه شدم، ماجرا تغییر کرد و روزمرگی‌اش ریخت. در اتوبوس تهرانپارس به سمت شرق یک جمعیت 10نفره بودند که صدای چیلیک پایپ و فندک اتمی‌شان همه چیز را به خود مشغول کرده بود.

مردانی با بارانی و ریش بلند و چند زن با مانتوهای مشکی و شال‌های رنگ به رنگ. کاپشن پوشیده و نپوشیده. چهره‌های دود گرفته و غمگین. اکثرا کیسه‌هایی به دوش و غالبا نشئه. دو سه ایستگاه که گذشت به من و چند نفر دیگری که در اتوبوس بودیم، بفرما زدند. از بین آن جمع 5-6 نفره دعوتش را قبول کردم و رفتم نشستم بینشان.

ـ شما که اتو کشیده‌ای چرا؟ الان دیگه همه جوونا می‌زنن، نه؟ بابا من خودم مشتری بچه دانشجو زیاد دارم... عزیزم ببخشید امکانات پذیرایی‌مون یک پایپه. تشریف بیارید منزل بیشتر در خدمتتون هستیم.

همه زدند زیر خنده. چند تایی در همان حالت ماندند و برخی به چرت فرو رفتند. گفتم خبرنگارم... ناگهان از دورم پریدند. برخی خشمگین شدند و صحبت غالب این بود که از جانمان چه می‌خواهی؟

قاسم که از بقیه سن و سال بیشتری دارد و سرحال‌تر است پیش صحبت می‌شود. مال سی.ان.ان یا بی.بی.سی هستی؟ می‌خوای راپورت بدی بریزن ما رو جمع کنن؟ یکی از خانم‌ها که دندان‌هایش ریخته و لپ‌هایش به اندازه یک گردو تو رفته‌اند، رو به بقیه می‌گوید: کاری ندارد اینها بی‌آزارن... فرصت مناسب بود و گفتم: دنبال این هستم که یک سر و سامانی به وضعیت شما داده شود. یکی دیگر از جمع می‌گوید: سر و سامان دادند، ولی ما نمی‌توانیم برویم گرمخانه. چون دستمان بیرون بند است، آنجا اذیت می‌شویم.

از قاسم می‌پرسم: اعتیاد داری؟

ـ تقریبا.

چی مصرف می‌کنین؟

ـ هر چی پیدا بشه... بیشتر شیشه و دوا. تعارف هم که زدیم.

هروئین چی؟ با لبخند توضیح می‌دهد:

دستمالش سخت پیدا میشه. دنگ و فنگ زیاد دارد، ولی اگه باشه چرا نزنیم؟ ما مصرف می‌کنیم که زندگی کنیم، زندگی می‌کنیم که مصرف کنیم.

تو خیابان می‌خوابید؟

ـ نه بابا نزدیک تجریش خانه داریم. آمدیم تو اتوبوس هواخوری... باز همه می‌زنند زیر خنده!

ادامه می‌دهد: خیلی از کارتن‌خواب‌ها شب تا صبح را تو همین اتوبوس‌های واحد می‌گذرانند. جنس هم پیدا می‌شود.

کجا جمع می‌شوید؟ صبح‌ها را چطور می‌گذرانید؟

ـ جنگل و پارک حاشیه اتوبان ستاری، پارک ساعی و زیر پل کریم‌خان هم قبلا خوب بود که الان دیگه خلوت شده، مامور بازار شد بچه‌ها جمع کردند رفتند. سمت شوش هم بد نیست. بعضی شب‌ها میشه جا پیدا کرد. صبح که از خواب پا میشم دو دو می‌کنم واسه پول. نیم یا یک گرم دوا می‌گیرم. یک خردش را برمی‌دارم، یک مقدارش هم پنجی و دو پونصدی می‌کنم واسه دراومدن خرج دوای فردا.

خورد و خوراک و لباس چی؟

اگه بتونم چیزی گیر بیارم شب تو شوش یا می‌فروشم یا با یک چی عوض می‌کنم. بچه‌های دور و بر هم هستن اگه باشه هوای همدیگه را داریم. به همدیگه چیزی می‌رسانیم. زندگی برای ما خیلی چیز مزخرفی است.

24 ساعت چطوری میگذره؟

سخت می‌گذره تو خیابون. آواره و دربه‌در. از این گونی تو اون گونی. زندگی، برای ما همین چیزهاست. خیابون زندگیمونه، خونمونه. با این کرایه‌های گرون و اتاق‌های پولی. ما نداریم. نمیدن بهمون. دربه‌دری همش. ما اعتیاد داریم نمی‌تونیم بریم گرمخونه. اگه نکشیم شب با غم و غصه چطور می‌تونیم سر کنیم. اگه شب نتونیم یک پولی جور کنیم روز مامورا نمی‌ذارن...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها