حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چه جمعههایی که یک به یک غروب شد و چشم منتظرانی که برای دیدن آخرین سحاب رحمت به افقهای دور خیره میشوند. افق را غباری از غم میگیرد، اما مردی که همراه کاروان نور بود هنوز نیامده تا گل و تبسم را به مردم هدیه کند. در زمانهای که سردی ظلم و ستم، آسمان صبح را سیاهتر از رنگ شب کرده، جهان فسرده امروز بیش از گذشته در انتظار منجی نوری است تا نوید سبز عدالت سر دهد و کویر شورهزاری را که سالها در انتظار بارش باران حسرت به دل بود، سیراب کند.
قامت عاشقان از سیاهی ستم خمیده شده، اما همچنان منتظرند تا چشمانشان روشنایی خورشید ظهور را ببیند. پرنده آرزو تنها به این خاطر شوق پریدن در آسمان امید را دارد که روزی ابرهای تیره کنار رود و او در آبیترین آسمانی که از تجلی رحمت پدید آمده است، بیدغدغه در افق زلالترین خیال پرواز کند.
این روزها بیش از هر زمان دیگری مردم انتظار دیدار دارند. در روزگاری که از آسمان به جای باران، گلوله میبارد و ماهیت بسیاری از مردم، رنگ نامردی و نامرادی گرفته است، دلهای پاک در انتظار رویت مردی است که نشان از ماه دارد و روشنایی خورشید و در خیمه سبزش بوی سیب و گلاب میدهد و محضرش خلوت اهل دل است و مکان آرامش افلاکیان. او یگانه منجیای است که نشانی از او در همه ادیان و مکاتب آمده است و هر کس به طریقی و با هر زبانی در انتظار اوست؛ او که بیاید و بساط ظلم و جور را برچیند و بر سریر عدالت تکیه زند و در جهان عدل و داد را بگستراند. به امید آن روز که نگاه خسته و دل پژمرده ما به دیدن آن یار پردهنشین روشن شود.
فتاح غلامی
سیاسی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....