از قرائن چنین برمیآید که آمریکا در دوره جدید بهجای درافتادن با روسیه شیوه تعاملی را در پیش بگیرد. البته صرف توجه به مواضع شخصی آقای ترامپ درباره روسیه برای پیشبینی آینده تحولات پیشرو شاید چندان کافی نباشد و باید دید که تیم سیاست خارجی آینده این کشور چه رویکردی را مدنظر خواهد گرفت و آیا آنها هم با آقای ترامپ در مواجهه با روسیه هم نظر خواهند بود یا خیر. ضمن اینکه ترامپ در دوره انتخابات حرفهای زیادی را مطرح کرده اما او بعد از روی کارآمدن تیم سیاست خارجی و دستگاههای امنیتی جدید، اطلاعات بیشتری بدست خواهد آورد و آن وقت باید دید چه خواهد کرد.
به نظر من، درباره روسیه همچنان چالشها به قوت خود باقی است. مساله کریمه، اوکراین، سوریه و تحریمهایی که علیه روسیه مطرح شده، از جمله مسائل چالشبرانگیز میان روسیه و آمریکا است. درباره سوریه بهطور مشخص ایده آقای ترامپ این بود که سیاست آمریکا از برخورد با اسد به مواجهه با داعش معطوف شود. اگر ترامپ بعد از به دست گرفتن قدرت این ایده را پیاده کند خود به خود به سیاستهای روسیه نزدیک میشود. اما مساله اوکراین حیاتی و مهم است و ترامپ به تنهایی نمیتواند با پوتین این مسائل را حل و فصل کند بلکه ناتو و اتحادیه اروپا هم در این زمینه نظراتی دارند که باید با آنها هم هماهنگی لازم برای حل این بحران صورت گیرد. اگر آمریکا سر مساله اوکراین و کریمه کوتاه بیاید با اتحادیه اروپا اختلاف نظر جدی پیدا خواهد کرد.
در بعد سیاسی باید به این مساله توجه کرد که اقتدار روسیه در منطقه نسبی است و شاخصههای این اقتدار عمدتا در سوریه جلوهگر شده است. نکته دوم اینکه ترامپ در تبلیغات انتخاباتی خود تمرکز روی مسائل داخلی را بیشتر مورد توجه قرار داده است. بنابراین او نسبت به سیاستهای آمریکا نگاهی درونگرا دارد و درصدد تلاش برای احیای آمریکا در داخل این کشور است. ولی بهطور طبیعی این کشور یک قدرت هژمون است و منافع این قدرت در دخالت و نفوذ بیشتر در مسائل منطقهای و بینالمللی تعریف میشود. به نظر میرسد که ترامپ بعد از روی کار آمدن بیشتر با این واقعیت روبهرو میشود که با توجه به سیاستهایی که از قبل برای تحقق هژمون اتخاذ شده، آمریکا باید به شرق و غرب آسیا و سایر مناطق ورود سیاسی داشته باشد. بسته به شرایط و با توجه به همراهی و همسویی یا برخورد با روسیه، نوع سیاست آمریکا در مناطق حساس و تاثیرگذار متفاوت خواهد بود. معتقدم که آمریکا همچنان در مقایسه با روسیه از وضعیت بهتری در منطقه غرب آسیا برخوردار است و متاسفانه یک قدرت هژمون در این منطقه محسوب میشود. گرچه این موقعیت در مقایسه با گذشته تضعیف شده است. با این حال به نظر میرسد که جنگ سوریه و نتایج حاصله از آن آینده منطقه غرب آسیا را رقم میزند.
نکته دیگر روند دولتهای وابسته به دموکراتها یا جمهوریخواهان در آمریکاست که هر کدام از این دو گروه روابط متفاوتی را با روسیه در پیش میگیرند. البته روسها هم برخوردهای جداگانهای را با هر کدام از دولتها دارند.
روسیه بعضی اوقات در دوره جمهوریخواهان و گاهی در دوره دموکراتها روابط خوبی با آمریکا داشته است. این مساله البته بستگی دارد به اینکه چه کسی رئیسجمهور آمریکا یا روسیه باشد. مولفههای سیاسی هر کدام از این دو دولت معلوم است. هر دو کشور براساس منافع ملی خود عمل میکنند. منتهی گاهی یک رئیسجمهور عملگرا مثل پوتین در روسیه قدرت میگیرد که سیاست مستقلتری را با غرب دنبال میکند و گاهی هم کسی مثل یلتسین قدرت را در روسیه بهدست میگیرد که در مقابل غرب تسلیم بود. این مساله ربطی هم به دولتهای جمهوریخواه یا دموکرات آمریکا ندارد.
حسن بهشتیپور / کارشناس مسائل بینالملل
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....