چند ساعت بعد یک آدم غریبه وارد محله میشد و با لحن خاص از همه میپرسید داداش یک کفتر غریب ندیدی؟! همه میگفتند: نه!! خود آن کسی که کبوتر را شکار کرده بود بلندتر جواب میداد! صاحب کبوتر هم که میدانست بالاخره دست یکی از این بچهمحلهاست؛ فحش رکیکی به دزد کبوتر میداد و اینجا بود که کتککاری شروع میشد!! بالاخره یک بزرگتری هم پیدا میشد و میگفت صلوات! و آدمها را آشتی میداد و به مالباخته میگفت شما برو؛ من کبوتر را پیدا میکنم و خودم میآورم! همه چی به خیر و خوشی میگذشت! آن دو نفر هم کتککاری کرده بودند بعدها با هم دوست میشدند! آن هم چه دوستی! بیا و ببین.
پینوشت
اگر لحن انتقادی صاحب کبوتر ، خوب نبود ولی بالاخره حق داشت اعتراض کند! تو روز روشن کبوترش را دزدیده بودند و انکار میکردند!
معترضان و منتقدان، لحنهای مختلف دارند، آنان را دوست بداریم و تحقیرشان نکنیم. شاید حق میگویند. کبوتر طوقی را برای عکس انتخاب کردم. ربطی هم به فیلم طوقی ساخته زندهیاد علی حاتمی ندارد!!