ساعت صفر

خان چه می‌کند؟ خان می‌چشد!

سیف‌الدوله یکی از رجال اوایل عصر ناصرالدین‌شاه بود که به مرور در دستگاه دولت ترقی کرد و چون تظاهر می‌کند کمی زبان فرانسه و کمی روسی می‌داند وقتی قرار شد به مناسبت جلوس یکی از تزارهای روسیه (گویا الکساندر دوم رومانوف) سفیر ویژه‌ای از ایران اعزام شود، ناصرالدین‌شاه دستور اعزام او را به سن‌ پترزبورگ داد.
کد خبر: ۹۵۷۰۷۲

وزیرمختار ایران قدر و قامت بلند، هیکل قطور و صورت پرریشی داشت و به قدری نشان و مدال و حمایل و کمربند طلا زیب پیکر رشید خود کرده بود که هرکس او را می‌دید یکه می‌خورد.

شاه هدایای زیادی برای امپراتور الکساندر دوم ارسال داشت و هیات ایران با دبدبه و کبکبه از نواحی مختلف قفقاز و اوکراین کنونی گذشت و به خاک روسیه رسید و سرانجام وارد سن پترزبورگ شد.

سیف‌الدوله از آداب معاشرت چندان بهره‌ای نداشت و بیش از 20-10کلمه فرانسه و 20-10کلمه روسی نمی‌دانست. شبی او را به ضیافت دربار خواندند. سیف‌الدوله و جوانی ارمنی که منشی و مترجم او بود و عده‌ای از اعضای سفارت وارد تالار جشن کاخ زمستانی شدند و مورد احترام و تکریم امپراتور و امپراتریس قرار گرفتند.

به سیف‌الدوله از سوی تشریفات امپراتوری آموزش داده شد که او باید پس‌از این‌که دست تزار را که به سوی او دراز می‌شد می‌فشرد، دست امپراتریس را که علیا حضرت به طرفش دراز می‌کرد، گرفته بوسه‌ای از روی دستکش به آن بزند و عرض ادب و احترام کند.

امپراتور پس از این‌که با سفرای ممالک خارجی دست داد و آنان همه دست امپراتریس را بوسیدند با دیدن سیف‌الدوله در آن لباس زیبا و نیم‌تنه پر از مدال و نشان و حمایل سبز و آن سردوشی‌های طلایی جواهرنشان و کلاه بلند قجری اظهار خوشحالی کرد و به سوی او آمد و با او دست داد و علیا حضرت نیز دست دراز کرد که سیف‌الدوله آن را ببوسد و علیا حضرت او را مورد تفقد قرار دهد اما سیف‌الدوله چنان با دو دست، دست امپراتور را فشرد که چهره امپراتور منقبض شد و از درد ناله کرد. سپس دست علیاحضرت را که به سوی او دراز شده بود در میان انگشتان گوشتالوی قوی خود گرفت (با هر دو دست) و بوسه‌ای آب‌دار و پرصدا از آن گرفت و دست علیاحضرت را نگه‌داشته چون ملکه دستکش پوشیده بود آن را نامحرم ندانست و حدود ده دقیقه عرض ارادت کرد. آن هم به زبان فارسی آمیخته با کلمات ترکی مانند «من سنه قربان اولوم». در این وقت سینی بستنی آوردند که 20کاسه طلایی بستنی به رنگ‌های مختلف و با طعم انواع میوه‌ها بود. امپراتور به احترام سفیر ایران به او اشاره کرد و به زبان روسی گفت: اول شما. در حالی که مترجم فرمایشات تزار را ترجمه می‌کرد سیف‌الدوله انگشت در اولین ظرف بستنی کرد و آن را به دهان برد اما خوشش نیامد زیرا آلبالویی بود. دوباره انگشت آلوده به آب دهان را در ظرف دوم برد. آن را هم که شاتوت بود، نپسندید. باز هم انگشتش را از دهان برد به‌سوی چهارمی و پنجمی و ششمی و هفتمی و انگشت زد. بعد انگشت را درمی‌آورده می‌لیسید و نچ نچ می‌کرد. مترجم که از حرکات سیف‌الدوله و انتظار توام با حیرت و ناراحتی و اکراه امپراتور و امپراتریس نگران شده بود به صدای نیمه‌بلند گفت: خان، خان، بس کنید.

سیف‌الدوله با لهجه مخصوص خود گفت: کره‌خر چرا بس کنم؟ دیلماج مخصوص وزارت امورخارجه ایران گفت: خان، انگشت توی بستنی‌ها نکنید. همه این بستنی‌ها را برای شما نیاورده‌اند، امپراتور و امپراتریس و دیگر مهمانان هم باید از این بستنی‌ها بخورند.

سیف‌الدوله بدون اعتنا به گفته‌های او به انگشت زدن و چشیدن بستنی‌ها ادامه داد.

مترجم صدایش را بلندتر کرده و گفت:‌ خان چه می‌کنید؟ آبروی دولت ممالک محروسه ایران را بردید. خان جواب داد: کره الاغ خفه شو و فضولی نکن. بعد شوخ و خندان رو به امپراتور کرد و به زبان فارسی که این بار مترجم فارسی وزارت خارجه روس ترجمه کرد، گفت: این کره‌خر از من می‌پرسد: خان چه می‌کند؟ معلوم است خان چه می‌کند؟ خان می‌چشد.

و بازهم انگشت را در آخرین ظرف بستنی فرو برد و آن را که کاکائو بود پسندید و برداشت امپراتور که از کارهای او خنده‌اش گرفته بود دستور داد 17 ظرف بستنی را بردند و عوض کردند و آوردند و بدون این‌که به روی سفیر بیاورد خود و همسرش و وزیران روسیه از آنها خوردند.

خسرو معتضد - مورخ

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها