باراک اوباما که در سال 2008 با شعار «تغییر» قدم به کاخ سفید گذاشت، در شعارهای تبلیغاتی خود بارها بر لزوم تغییرات بنیادین در سیاست خارجی آمریکا سخن گفت، اما با دست نیافتن به بسیاری از این وعدهها از هماکنون نمرهای منفی در ارزیابیهای کارشناسان به خود اختصاص داده است. امیر علی ابوالفتح کارشناس ارشد روابط بینالملل در گفتوگو با جامسیاست معتقد است ، مجموعهای از عوامل سبب شده که در پایان ریاستجمهوری باراک اوباما کارنامه قابل قبولی از رئیس جمهور این کشور وجود نداشته باشد و میزان محبوبیتش حدود 50 درصد تخمین زده شود که قابل قبول به نظر نمیرسد.
نیمی از مردم آمریکا عملکرد باراک اوباما، رئیس جمهور این کشور را تائید نمیکنند و از مسیری که آمریکا در آن قرار گرفته ناراضی هستند. دلیل ایجاد این نارضایتی چیست؟
زمانی که انتخابات سال 2008 برگزار شد باراک اوباما با اقبال گسترده و عمومی مردم در انتخابات پیروز شد و به شکلی امیدها را برای ایجاد تغییرات و ارائه برنامههای بنیادین در بین رایدهندگان آمریکایی ایجاد کرد. اوباما فردی سیاه پوست بود و با شعار «تغییر» وارد میدان شد، اما به مرور زمان و با گذشت حدود هشت سال نتوانست به وعدههای انتخاباتی خود جامه عمل بپوشاند و همین امر بتدریج منجر به کاهش محبوبیت وی شد تا جایی که در حال حاضر براساس نظرسنجیها باراک اوباما یکی از نامحبوبترین روسای جمهوری ایالات متحده آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم قلمداد میشود و میتوان گفت فقط جورج دبلیو بوش پسر، از نظر محبوب نبودن از باراک اوباما جلوتر است.
در مورد نارضایتی مردم از اوباما دلایل مختلفی مطرح میشود و اصلیترین آن عدم تحقق وعدهها و شعارها در حوزه مسائل اقتصادی و اجتماعی و تلاشهایی است که صورت گرفت اما موفق نبود. شما نیز همین موارد را عامل ناکامی او میدانید؟
اوباما برای رسیدن به اهدافش با مخالفانش مصالحه کرد و اولویتها و شعارهایش را تغییر و کنار گذاشت. از جمله عمدهترین و بارزترین مصداقها بحث ناتوانی باراک اوباما در رونق بخشیدن به اقتصاد آمریکا و ایجاد فرصتهای شغلی جدید است. بحث محقق نشدن بیمههای ارزانقیمت، دوقطبی شدن فضای سیاسی و حل و فصل نشدن بعضی از معضلات اجتماعی مثل نابرابریهای نژادی از موارد ناکارآمدی دولت اوباما است. البته اوباما میراثدار بحران اقتصادی بودکه باعث شد دولت فدرال منابع مالی خود را از دست بدهد و در مرز ورشکستگی قرار بگیرد به همین دلیل بسیاری از برنامههای رفاهی دولت مثل بیمههای بیکاری، تولید کوپنهای غذایی، ارائه وامهای کم بهره به دانشجویان یا متوقف یا کاهش پیدا کرد و این سبب شد که فقر در آمریکا گسترش یافته و تعدادی از خانوادههای متوسط به سمت خانوادههای فقیر حرکت کنند و این اقدام نارضایتی از دولت فدرال را روز به روز افزایش داد. در حوزه سیاست خارجی و امنیتی هم گرچه اوباما تاکید داشت که جنگهای پس از 11 سپتامبر را متوقف کرده و تلاش میکند دولت موازین حقوق بشری را رعایت و زندان گوانتانامو را تعطیل و فعالیتهای جاسوسی و تجسسی را متوقف کند، اما در هشت سال هیچ کدام از این وعدهها محقق نشده و گوانتانامو همچنان به فعالیت خودش ادامه میدهد و حتی در دولت اوباما فاش شد که ایالات متحده گستردهترین عملیات جاسوسی تاریخ را علیه شهروندان آمریکایی و دیگر شهروندان جهان اعمال کرده، ضمن اینکه تهدیدها و ناامنیها علیه آمریکا در سال 2016 در مقایسه با سال 2008 که اوباما وارد کاخ سفید شد افزایش پیدا کرد. داعش نهتنها در خاورمیانه آتش به پا کرده و شهروندان کشورهای اسلامی در منطقه خاورمیانه را میکشد بلکه در داخل آمریکا هم دست به عملیات تروریستی میزند و در آخرین مورد اتفاقی که در نیویورک رخ داد، ترس و ناامنی را در بین مردم آمریکا ملموس کرد که مسئولیت این ناکارآمدی متوجه دولت آمریکا دانسته میشود، لذا مجموعه این عوامل سبب شده که در پایان ریاست جمهوری باراک اوباما کارنامه قابل قبولی از رئیسجمهور این کشور ارائه نشود و میزان محبوبیتش حدود 50 درصد تخمین زده شود که برای رئیس جمهوری که با آن همه شعار و امیدها وارد کاخ سفید شد قابل قبول به نظر نمیرسد.
عملکرد اوباما در خاورمیانه بخصوص سوریه، یمن، اراضی اشغالی فلسطین و عربستان را چطور میدانید؟
بحث خاورمیانه از پیچیدگی زیادی برخوردار است. زمانی که اوباما در راس قدرت قرار گرفت آمریکا درگیر دو جنگ خونین و پرهزینه در افغانستان و عراق بود، آمریکا قول داده بود جنگهای دوران بوش را پایان بدهد و نیروهای آمریکایی را از عراق خارج کند و رویکرد جدیدی نسبت به خاورمیانه در پیش بگیرد، بخشی از این وعده محقق شد و نیروهای آمریکایی از عراق خارج شدند و شدت حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان کاهش پیدا کرد، اما این به منزله موفقیت دولت اوباما نبود چون همزمان به دلیل قیامهای مردمی در خاورمیانه که از تونس شروع شد و مصر را دربر گرفت و به لیبی، بحرین، یمن و سوریه کشیده شد، در حقیقت آمریکا دچار تشتت آرا و قرار گرفتن بر سر دو راهی شد.
از طرفی گروهی در آمریکا تاکید میکردند که ایالات متحده باید به وظیفه تاریخی که از پیش برای خودش تعیین کرده بود عمل کند و ایفای نقش کرده و مداخله نماید و اگر لازم شد وارد جنگهای جدید در منطقه شود که بخشی از آن در لیبی به شکل ناقص به مورد اجرا گذاشته شد، اما در مورد سوریه دولت آمریکا رسما وارد جنگ نشد که برخی از منتقدان اوباما معتقدند این تعلل و صبری که اوباما انجام داد باعث شد وی خط قرمز خود را نادیده گرفته و در مورد استفاده از سلاحهای شیمیایی در سوریه چهرهای ضعیف و سستاراده نشان دهد که این امر باعث شده دشمنان آمریکا در منطقه خاورمیانه جسور شده و فعالیتهای ضدآمریکایی خود را گسترش دهند. در عین حال شواهد بسیاری نشان میدهد که ایالات متحده در سال 2009 و 2010 از گروههای افراطی در عراق با این امید که نقش جدیدی برای کشورش در منطقه خاورمیانه بخصوص عراق در برابر ایران و شیعیان ترسیم کند حمایت کرد و سبب شد گروه داعش به وجود آید و در نهایت داعش علیه ایالات متحده آمریکا وارد عمل شود. بخشی دیگر از انتقاداتی که به ضعف عملکرد دولت اوباما در خاورمیانه وارد میشود این است که در برابر ایران، دولت اوباما کوتاه آمده و امتیازات بزرگی بر سر جریان برنامه هستهای به ایران داده و به نوعی اجازه داده کشور در مسیر دسترسی به سلاح اتمی حرکت کند. در مورد یمن هم گفته میشود که تصمیم دولت اوباما برای کاهش حضور فیزیکی در خاورمیانه موجب شد که مسئولیت تامین امنیت به بازیگران منطقهای در درجه اول عربستان سپرده شود که با توجه به اینکه عربستان خود مبتکر تفکرات افراطی و تکفیری وهابی است، اما دست این کشور در یمن باز گذاشته شده که عملیات نظامی انجام گیرد و همین اتفاق در سوریه نیز رخ داده و باعث شعلهورتر شدن جنگ داخلی در این کشور شده است. گفته میشود دولت اوباما سیاستی در پیش گرفته که در نهایت کشوری مثل عربستان به قدری در خاورمیانه قدرتنمایی کند که حتی منافع آمریکا را نادیده بگیرد. در هر صورت رفتارهای متناقض آمریکا در مورد داعش و از یک سو جنگیدن با این گروه و از سوی دیگر حمایت از کشورهای حامی داعش مثل عربستان، قطر و ترکیه، یکی دیگر از نقاط ضعف دولت اوباما در قبال خاورمیانه قلمداد میشود و همه باعث شده بسیاری معتقد باشند که دولت اوباما در خصوص سیاست خاورمیانه رفتار صحیح و منطقی نداشته و در حقیقت تمام برنامههای دولت برای خاورمیانه شکست خورده و آمریکا بسیاری از موقعیتها و جایگاه خود را در منطقه از دست داده است.
با توجه به نقد منتقدان به دولت دموکرات اوباما آیا ترامپ جمهوریخواه یا هیلاری کلینتون دموکرات دست برتر را دارند؟
تمام سرنوشت انتخابات مبتنی بر نارضایتی از دولت مستقر نیست. ممکن است نارضایتی وجود داشته باشد، اما بنا به دلایلی ممکن است انتخابات به نفع نامزدی رقم بخورد که در ابتدا انتظار پیروزیاش نمیرفت. باید ببینیم ترکیب جمعیتی آمریکا به چه صورت است و فضای فرهنگی آمریکا به چه سمتی حرکت میکند. به لحاظ ترکیب جمعیتی رایدهندگان لاتینتبار و رنگینپوست در آمریکا رو به افزایش است و تعداد زیادی از مهاجرتبارها صاحب حق رای هستند، زنان و جوانان در چند دهه اخیر حضور پررنگتری داشته و به دلیل شبکههای اجتماعی و اینترنت و مجموع این عوامل احتمال میرود رایدهندگان حزب دموکرات رو به افزایش باشند ضمن اینکه فرآیند فرهنگی در آمریکا از سمت تفکرات محافظهکارانه به سمت تفکرات لیبرالی در حال حرکت است و جامعه آمریکا مثل دهه 1970 و 1980 دیگر جامعه محافظهکاری نیست که در آن بنیان خانوادگی و ارزشهای دینی و تفکرات اقتصادی کلاسیک خریدار داشته باشد. در حال حاضر مسائلی مثل حقوق همجنسگراها و وظیفه دولت در تامین حداقل معیشت مردم مورد توجه بسیاری از رایدهندگان است و در این فضا به نظر میرسد تفکرات محافظهکارانه خریدار نداشته باشد، البته اتفاقی که از سال 2008 شروع شد و توسط اوباما سنگ بنایش گذاشته شد این بود که در جامعه آمریکا انتظارات برای تغییر افزایش پیدا کرد و کسانی که از تغییر صحبت میکنند یا شعار وعدههای بنیادین تغییرات سر میدهند از استقبال عمومی برخوردار هستند به همین دلیل برنی سندرز در دموکراتها پا به پای هیلاری کلینتون جلوآمد و در داخل حزب جمهوریخواه دونالد ترامپ تمام رقبای قدرتمند همحزبی خود را شکست داد. در حال حاضر از یک سو تعادل جمعیتی و فضای فرهنگی به نفع نامزد دموکرات هست و از طرف دیگر برای تغییرات بنیادین و مقابله با سیستم کهنهکار و متهم به فساد دموکراتها این احتمال میرود که پیروزی دونالد ترامپ حتمی به نظر برسد. با این حال هنوز نمیشود مطمئن شد کدام طرف برنده است و بعد از مناظراتی که شروع شده میتوان تصویر بهتری از این که چه کسی در انتخابات برنده خواهد بود ارائه داد.
نکته دیگر اینکه میتوان گفت گرچه عملکرد دولت باراک اوباما برای مردم قابل قبول نیست و هیلاری کلینتون به عنوان سمبل سیستم ناکارآمد شناخته میشود، اما نامزد حزب رقیب یعنی نامزد جمهوریخواه هم دچار ضعفهای اساسی است که سبب شده هر دو نامزد هم دونالد ترامپ هم هیلاری کلینتون در سطحی از عدم محبوبیت قرار بگیرند که تاکنون در تاریخ انتخابات آمریکا سابقه نداشته است.
فاطمه امیری / روزنامهنگار