اشغال افغانستان نتیجه انفعال سازمان ملل

نمونه‌های ناکارآمدی سازمان ملل در سال‌های آغازین هزاره سوم میلادی کم نیست. در اولین سال این هزاره، بحران یازدهم سپتامبر، به جنگ افغانستان منتهی شد و امروز با گذشت 16 سال از آغاز هزاره سوم، شاهد زبانه کشیدن شعله‌های جنگ در سوریه، یمن، لیبی و کشورهای مختلف جهان هستیم.
کد خبر: ۹۴۹۲۴۴

آیا نمی‌توان گفت که همه این بحران‌ها، نتیجه ناکارآمدی سازمان ملل و ضعف عملکرد دبیرکل آن در واکنش به‌موقع نسبت به جنایت‌های جهانی است؟

پیر محمد ملازهی، کارشناس مسائل شبه‌قاره هند، در گفت‌وگو با جام سیاست از راهکارهای اصلاح روندهای سیاستگذاری بین‌المللی در سازمان ملل متحد سخن گفته و تاکید می‌کند که دبیرکل آینده این سازمان باید فردی قدرتمند و مستقل باشد.

15 سال پس از جنگ افغانستان، هنوز کابل در آتش جنگی که آمریکا به راه انداخت می‌سوزد. آیا اگر سازمان ملل به وظایف خود در قبال حفظ صلح پایبند بود، افغانستان درگیر این بحران طولانی‌مدت می‌شد؟

واقعیت این است که سازمان ملل اهرم‌های چندانی در جهت تاثیرگذاری بر فرآیندهای صلح جهانی ندارد و شورای امنیت هر تصمیمی می‌گیرد مربوط به منافع پنج قدرت اصلی است و بقیه کشورهای عضو تاثیرگذاری زیادی ندارند. اگر شخص دبیرکل شخصیت قوی و مستقل داشته باشد و بتواند کشورهای بزرگ را بر سر موضوعی قانع کند، ظرفیتی برای سازمان ملل ایجاد می‌شود، ولی متاسفانه دبیرکل فعلی این خصلت را ندارد. البته باید توجه داشت که هر فرد دیگری هم دبیرکل باشد تا زمانی که این رابطه میان دبیرکل و سازمان‌ها باشد نمی‌تواند تصمیماتی بگیرد که مخالف با منافع قدرت‌های تاثیرگذار باشد. به صورت مشخص در مورد افغانستان نیز شخص دبیرکل تصمیم‌گیرنده نبود و آمریکا و ناتو مستقل از سازمان ملل در مورد افغانستان تصمیم گرفتند و حتی زمانی که آمریکا تصمیم به حمله گرفت چندان کاری به شورای امنیت و نظر دبیرکل وقت نداشت و به دنبال تحقق اهداف خاص خود بود. آمریکا در دیگر کشورها نیز این گونه عمل کرد. دبیرکل سازمان ملل حداکثر کاری که می‌تواند انجام دهد اعتراض است، اما این‌که اعتراضش مورد توجه قرار بگیرد یا خیر، بستگی به منافع قدرت‌های بزرگ دارد. بنابراین اگر قضاوت منصفانه‌ای داشته باشیم هر دبیرکل دیگری هم باشد همین سیاست بان‌کی‌مون را دنبال می‌کند و انتظار دیگری وجود ندارد.

باوجود اظهارات شما در دوره‌های گذشته برخی دبیران کل با وجود سلطه پنج کشور دارای حق وتو بر سازمان ملل مواضعی مستقلانه‌تر در قبال برخی تحولات اتخاذ کردند. این‌طور نیست؟

شخصیت فردی دبیرکل می‌تواند اثرگذار باشد. او با قدرت لابی‌گری، قدرت بیان و تصمیم‌گیری می‌تواند قدرت‌ها را قانع کند. اما در کل در زمان دبیرکل قبلی هم آنجا که پای منافع قدرت‌ها در میان بود سازمان ملل چندان ابتکار عملی نداشت و نتوانست تصمیم‌های مستقلانه اتخاذ کند. شاید دبیران کل پیشین مقداری قاطع‌تر برخورد می‌کردند که بان‌کی‌مون ‌آن خصلت را هم ندارد و در نهایت می‌توان او را ضعیف‌ترین دبیرکل دانست که ابتکارعملی ندارد و تحت تاثیر شورای امنیت عمل می‌کند.

با توجه به تاکیدات شما مبنی بر این‌که سازمان ملل تحت‌تاثیر قدرت‌های بزرگ است، چطور می‌توان ساختار این نهاد را اصلاح کرد تا به سازمانی مستقل‌تر تبدیل شود؟

مشکل اصلی شورای امنیت سازمان ملل این است که براساس حق وتو حرکت می‌کند. بسیاری از تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی اگر با منافع کشورهای دارای حق وتو همسویی نداشته باشد از سوی این کشورها وتو می‌شود، بنابراین بحث این است که باید ساختار عوض شود. یکی از تغییرات مورد نیاز گسترش شورای امنیت است. نباید این شورا منحصر به پنج کشوری باشد که در جنگ جهانی دوم پیروز شده‌اند. در حال حاضر بسیاری از کشورهای آفریقایی، آسیایی از جمله آلمان، هند، ژاپن و برزیل از قدرت‌های بزرگ محسوب می‌شوند درحالی‌که هیچ‌کدام در شورای امنیت حضور ندارند. بنابراین باید کشورهای عضو شورای امنیت گسترش یابد. همچنین باید تدابیری اتخاذ شود که حق وتو برداشته شود و در صورت گسترش کشورهای عضو شورای امنیت باید دیگر اعضا هم حق وتو داشته باشد. زمانی مجمع عمومی سازمان ملل می‌تواند تاثیرگذار باشد که حق وتو برای هیچ کشوری نباشد و اگر امکان‌پذیر نباشد، کشورهای دیگر هم باید دارای حق وتو باشند تا به این ترتیب مقداری توزیع قدرت عادلانه‌‌تر صورت گیرد. از یاد نباید برد که اساس شکل‌گیری این سازمان برخاسته از تحولات جنگ جهانی دوم بود و ساختار آن بر اساس شرایط سیاسی جهان پس از جنگ جهانی دوم طراحی شده بود در حالی که هم‌اکنون بحران‌های سیاسی و امنیتی جهان چهره‌ای دیگر به خود گرفته است. اهمیت برخی کشورها در نقش‌آفرینی و مهار بحران‌های منطقه‌ای و جهانی در ساختار فعلی شورای امنیت منعکس نشده است. این منطق را می‌توان قوی‌ترین استدلال موافقین اصلاح ساختار سازمان ملل در نظر آورد. علاوه بر آن، منطق وتو نیز خود عامل جدی برای کاهش نقش موثر سازمان ملل و شورای امنیت است. این منطق جهان را جدال قطب‌بندی‌های مختلف میان قدرت‌های بزرگ خواهد کرد و منافع اعضای دایم شورای امنیت را در اولویت قرار می‌دهد و حتی خود در مواقعی باعث بحران نیز شده است. بنابراین شکل مطلوب ساختار شورای امنیت باید فارغ از جولان قدرت‌های بزرگ تعریف شود و همین‌طور بر تحولات سیاسی پیش رو در قرن بیست و یکم منطبق باشد.

چه عاملی موجب تاثیرگذاری بیشتر آمریکا بر تصمیم‌گیری‌های سازمان ملل شده است؟

اکثر کشورهای دنیا عضو سازمان ملل متحد هستند، اما تعداد اندکی در تصمیم‌گیری‌ها و سیاستگذاری‌های این سازمان نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. مطالعات نشان می‌دهد تعیین‌کننده‌ترین کشورها در سازمان ملل متحد کشورهایی هستند که بیشترین مشارکت مالی را در پروژه‌های سازمان ملل دارند و از این سازمان حمایت مالی می‌کنند.آمریکا یکی از کشورهایی است که تاثیر مستقیمی روی روسای سازمان‌ملل دارد. بنابراین تامین مخارج مالی سازمان ملل تاثیرگذار است و حتی در صورتی که مقر سازمان ملل هم تغییر کند این وابستگی مالی موجب می‌شود شاهد تاثیر چندانی در رویه فعلی نباشیم. بنابراین باید تدابیری اتخاذ شود که وابستگی مالی سازمان ملل به قدرت‌های بزرگ کاهش یابد به دلیل این‌که مسائل مالی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی این سازمان بسیار اثر‌گذار است.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها