آگهی فوت

خاطره‌ای را که تعریف می‌کنم مربوط به 20 سال قبل است. پدرم از سال 60 نماینده و خبرنگار روزنامه اطلاعات در بهشت زهرا بود و ما گاهی برای کمک به آنجا می‌رفتیم.
کد خبر: ۹۲۷۸۱۵

معمولا روزنامه‌های کثیرالانتشار برای تسهیل در کار مردم، دفاتر نمایندگی در بهشت زهرا دایر می‌کنند تا کار‌های مردم سریع‌تر انجام شود و خانواده‌های داغدار بتوانند آگهی خود را سفارش دهند.

در این دفتر که پدر من هم از کارکنانش بود اتفاقات جالبی اتفاق می‌افتاد و هر روز که به آنجا می‌رفتم با مردمی روبه‌رو می‌شدم که برای درج آگهی ترحیم نزدیکانشان با غم و اندوه مراجعه می‌کردند.

من هم کم کم در آنجا مشغول کار شدم و در یک روز کاری شلوغ مشغول کار بودیم که فردی آمد و سفارش آگهی داد. در مورد تعرفه و چگونگی درج آگهی در صفحه اول روزنامه اطلاعات سوال کرد و من پاسخش را دادم و رفت.

هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود که یک نفر دیگر آمد و درخواست درج آگهی انحصار وراثت کرد و در مورد این‌که روزنامه در این مورد چه خدماتی ارائه می‌دهد، پرسید. بعد از این‌که برایش توضیح دادم او هم مانند نفر قبلی خداحافظی کرد و رفت.

حدود ده دقیقه از رفتن دومین نفر گذشته بود که در کمال تعجب دیدم هر دو مرد این‌بار با هم وارد دفتر شدند و خواهان درج آگهی ترحیم و انحصار وراثت متوفی به صورت همزمان شدند.

یک لحظه انگار تمام اتاق دور سرم چرخید. دلم نمی‌خواست جای متوفی باشم. هنوز جنازه‌اش خاک نشده بود که می‌خواستند تکلیف مال و اموالش را مشخص کنند. انسان چقدر در خسران است.

براساس خاطره‌ای از سعید خال

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها