رسانههایی که قدرتمندترین آنها یعنی هالیوود، معمولا جهان غربی را جهانی آرام، دارای امکانات فوقالعاده، رفاه و خوشبختی تعریف کرده و نمایی از کشورهای لیبرالدموکرات ارائه میدهد که عمدتا شهروندان جهان سومی را ترغیب میکند تا به سوی این کشورها مهاجرت کنند.برای لحظهای چشمهای خود را ببندید و به شهری فکر کنید که تجربه سفر به آن را نداشتهاید. مثلا پاریس؛ چه در ذهن شما میگذرد؟ آیا بجز تصاویری که در فیلمهای سینمایی، عکسهای مطبوعاتی و گزارشهای تلویزیونی به نمایش درمیآید؟ خیابانهای خاطرهانگیز و کافهها و موزههای آنچنانی. حالا همین تجربه را درباره تفکر به شهری چون کابل تکرار کنید. احتمالا جز صحنههای ترور و خشونت، چیز دیگری در ذهن شما مرور نمیشود. این، معجزه رسانه است که تصور انسانها از اماکنی که تا به حال تجربه سفر به آن را نداشتهاند شکل میدهد و به دنیای تجربه نشده اما موجود، معنا میبخشد.
شلیک به ذهنها
اما این روزها این تصویر رسانهای مخدوش شده و دلیلش سریال عملیات خشونتبار در اروپا و آمریکاست. عملیاتی که بعضی از آنها تروریستی است و برخی دیگر برخاسته از بحران روانشناختی در جامعه غربی. بحرانی که هرچه رسانههای غربی تلاش کردند بر آن سرپوش بگذارند و کشورهای غربی را یکپارچه، فاقد شکاف درونی و آرام نشان دهند، نتوانستند. واقعیت این است که امروزه مهمترین بحرانی که جهان سرمایهداری را تهدید میکند، بحران فقدان معناست، بحران تهیشدگی. همان بحرانی که باعث میشود جوانان و نوجوانان غربی جذب خشونت شده و قتلعامهای گسترده را باعث شوند.
جالب اینجاست که روشنفکران غربی سالهاست نسبت به بروز چنین بحرانی هشدار میدهند. درست از سال 1929 که نویسنده و فیلمساز فرانسوی، ژان کوکتو، رمان «بچههای وحشتناک» را منتشر کرد. بچههایی که با خشونت لگام گسیخته، جامعه خویش را ملتهب میکنند. همان انسانهای ضداجتماعی خطرناکی که امروزه «گرگهای تنها» نامیده میشوند. همانها که چند سال قبل به عراق و سوریه رفتند، خاورمیانه را به آتش کشیدند و دولتهای غربی با خونسردی مهاجرت آنها به کشورهای اسلامی را به نظاره نشستند و اما حالا به اروپا و آمریکا بازگشتهاند. افراطگرایانی که بدون شناخت درست از اسلام، مدعی ایدئولوژی بنیادگرایی اسلامی شدهاند و خواسته یا ناخواسته الگویی هستند برای جوانان ضداجتماعی غربی که در جهان تهی از معنا، دست به اسلحه میبرند و قتلعام میکنند. برایشان مهم نیست که ساکن نیس فرانسه هستند یا مونیخ آلمان یا حتی توکیو در ژاپن، آنها میخواهند خلأ هویتی خود را با «وحشت» پُر کنند.
هشداری که جدی گرفته نشد
فیلمهای زیادی در کشورهای غربی درباره خطر بحرانهای روانشناختی در کشورهای سرمایهداری ساخته شده است. یکی از مشهورترین آنها نامش «هفت» است. فیلمی درباره رفتار یک بنیادگرای مسیحی که به وحشتناکترین شکل ممکن آدم میکشد. دیگری «نطفۀ بد»، هشداری است نسبت به یک قاتل کم سن و سال. «هدفها» روایت آدمکشی، درست به سبک عملیات تروریستی این روزهای اروپاست. فیلمی که نشان میدهد جامعه سرمایهداری دستکم نیم قرن است درگیر روحیاتی تروریستی در زیر پوست جامعه خود است. «فیل» و «باید درباره کوین حرف بزنیم» از دیگر آثار سینمایی درباره تبدیل نوجوانان به قاتلهای حرفهای در آمریکاست. جانیهایی که حتی به خانواده خود رحم نمیکنند.
از این نوع فیلمها کم نیست. فیلمهایی که نشان میدهد چطور بیهویتی گریبان نسل جدید غربی ـ چه مهاجران به کشورهای غربی و چه بومیان این جوامع ـ را گرفته و از آنها موجوداتی خطرناک ساخته است. با این حال طنز تلخ ماجرا اینجاست که سیاستمداران غربی تلاش میکنند با فرافکنی این بحران بهسوی جهان اسلام، عملا افراطگرایان مدعی اسلام را مقصر اصلی این حوادث نشان دهند. این درحالیاست که حتی رفتار تروریستهایی چون داعش نیز بیش از آنکه برگرفته از آموزههای اسلامی باشد، شبیهسازی فیلمنامههای هالیوودی و بازسازی بازیهای خشونتبار رایانهای در دنیای واقعی است.
سیاستمداران غربی باید بدانند این روزها «وحشت» هویت نسل جوان غربی شده و عملیات تروریستی کنونی، تازه آغاز دوره تازهای از خونریزی در کشورهای غربی است. دورهای که دیگر حتی رسانهها هم نمیتوانند آن را پشت تصاویر رمانتیک از شهرهای اروپایی و آمریکایی پنهان کنند.