اسلامهراسی و نژادپرستی پدیدههای نوظهوری در سطح اروپا نیست. اروپاییان نهتنها در سالهای اخیر که دستکم از قرن 18 میلادی و از عصر استعمار یا نژادپرستی و اسلامهراسی مواجه بودهاند. ولی رشد و گسترش گروه تروریستی سلفی ـ وهابی موسوم به دولت اسلامی (داعش) و ظهور نسخه اروپایی آن بشدت چهره کریه و عریان این عوارض اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را بیش از پیش به رخ ساکنان این قاره کشیده و داغ آن را تازه کرده است.
در واقع روند اسلامهراسی و بهدنبال آن اسلامستیزی، طی 15 سالی که از حوادث 11 سپتامبر 2001 و تبعات آن سپری شده، بیش از پیش نمایان شده و به واسطه این حوادث، عملکرد گروههای افراطی به ظاهر اسلامگرا، هجوم منظم و نامنظم رسانهای غربی، تلاشهای نخبگان سیاسی و دانشگاهی اسلامستیز، برنامهها و تبلیغات عناصر و جریانات ضداسلامی، این روند در چهار لایه سیاستورزان، نخبگان، اندیشکدهها و مراکز علمی و افکار عمومی ادامه و گسترش یافته است.
اغلب قریب به اتفاق تحقیقات دانشگاهی یا رسانهای، چه مستقل و چه متعلق به موسسات رسمی دولتی یا سازمانهای منطقهای، طی سالهای اخیر، حاکی از رشد سریع و بیوقفه اندیشه غرضورزانه و دارای پیشفرض علیه اسلام و مسلمانان و تنفر از آنان در اروپا و آمریکا است.
در واقع بزرگترین موهبت و دستاورد فعالیتهای دهشتافکنانه و جنایتکارانه اعضا و هواداران داعش در اروپا را میتوان تلاش برای افزایش روزافزون تنفر از اسلام و مسلمین در نظر افکار عمومی ساکنان این قاره و ظهور و رشد آموزههای اقتدارگرای فاشیستی دانست. در سالهای اخیر و بخصوص در یک سال گذشته، اتحاد نامقدس میان نژادپرستان سنتی و اسلامستیزان نوین بیش از پیش نمایان شده است.
در دوره جدید این اتحاد، بدون نیاز به توسل به آموزههای کلاسیک و قدیمی فاشیستی و سفیدپوست اروپایی محور به بهانه حفظ آموزههای لیبرالیسم و سکولاریسم، دفاع از منافع ملی و مصالح اروپایی، جامعه مسلمان و قانونمدار مقیم اروپا را هدف گرفته و با زبانی دیگر از لزوم اروپای عاری از مسلمان سخن میگویند.
افکار عمومی تحتتاثیر تبلیغات ناشی از حوادث تروریستی و ناامنی سالهای اخیر توجه ندارند که اگر در سالهای دور، امکان سخن گفتن از بیرون کردن پناهجویان، مهاجران و مسلمانان تازه وارد وجود داشت، اکنون پس از حدود 200 سال حضور مستمر و بیوقفه نسل بعد از نسل و تاثیرگذار مسلمانان در اروپا، اغلب پیروان آیین اسلام، خانهای در اروپا و کشورهای محل اقامت خود ندارند و لغو اقامت و تابعیت در مورد اغلب آنها شوخی ناممکن است. در این شرایط دشوار اغلب مشاهده میشود در رویکردی منافقانه، تناقضآلود و پارادوکسیکال، محدود کردن آزادی اندیشه به بهانه اصول آزادی بیان و حمله به حق انتخاب پوشش زنان به بهانه دفاع از آزادی و حقوق زنان صورت میگیرد.
در این روند اتحاد گروههای خارجی ستیز و راستگرای افراطی که به باورهای نژادپرستی و فاشیسم شهره هستند با رسانههای تندرو خارجی ستیز و سیاستمداران پوپولیست و عوامگرا کاملا مشهود است.
در جریان کارزارهای نفسگیر سیاسی و تبلیغاتی منجر به رفراندوم برای ماندن یا خروج از بریتانیا از اتحادیه اروپا شاهد بودیم که چگونه این گروهها و عناصر دست راستی با بهره بردن ابزاری از ناامنی، حوادث تروریستی، مهاجرت و مسائلی از این نوع، مسلمانان و خارجی تباران را به ابزاری برای پیشبرد اهداف خود در سپهر سیاست داخلی آن کشور تبدیل کرده و توجهی به عواقب شوم رفتار غیراخلاقی و غیرقانونی خود علیه شهروندان مسلمان نداشتند.
در حال حاضر بحث اسلامهراسی و ضرورت برخورد با جوامع مسلمان، در مجامع علمی، دانشگاهی، رسانهای در حال گذار از یک پدیده شوم و مذموم به یک بحث قابلتوجیه و قابل تامل در جهت تامین منافع راهبردی شده است. گذار تدریجی پدیده تبعیض میان شهروندان براساس نژاد، باور و دین از ناهنجاری به هنجار و از بیفرهنگی به فرهنگ، آن هم در جمع نخبگان، زنگ خطری است که کل اروپا را به خطر انداخته است. در این گیرودار علاقه به شنیدن صداهای معتدل و مسلمانان قائل به احترام انسانی، استدلال، علممداری، صلح، گفتوگو، رحمت و عطوفت کمتر از گذشته شده و تندروهای اسلامهراس و اسلامستیز در غرب تمایل دارند تا با ارائه چهرهای دروغین، نادرست و وارونه، کل مسلمانان و حتی مسلمانان ساکن اروپا را حامی بیقانونی، ناامنی، خشونت، تروریسم و جنایت نشان دهند. این البته به معنای خاموش شدن صداهای منصف و معتدل در برخورد با مسلمانان نیست، ولی روند کلی در جهت رشد و گسترش نسبی اندیشههای تندرو ضداسلام و مسلمانان در اروپا است.
در این شرایط اظهارنظرهای جدید و عجیبی در محافل سیاسی، فرهنگی و رسانهای کشورهایی چون آلمان، بریتانیا و فرانسه میرسد که بسیار نگرانکننده و هشداردهنده است: «ما نباید از این که اسلامهراس خوانده شویم.»
واضح است که هنوز بسیاری از فرهیختگان و اندیشمندان اروپایی نگران این روند هستند و با آن مبارزه میکنند، ولی این مبارزه روزبهروز دشوارتر و پرمانعتر مینماید و علاوه بر تندروان اسلامستیز غربی، گروههای تندرو به ظاهر اسلامگرا نیز در صف جنگجویان سیاه نمایان اسلام و کل مسلمانان قرار دارند. شرایط کنونی علاوه بر اسلامهراسی به رشد دیدگاههای نولیبرال، نومحافظهکار دارای نظرات تند اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، بخصوص در آمریکا، بریتانیا و فرانسه منجر شده که اهداف خود را فرا و ورای اسلامستیزی میدانند. برای این عده، مبارزه با اسلام و مسلمانان فاز نخست برقراری یک جامعه تکصدایی فاشیستی در اروپا و آمریکا بر هم زدن امکان تاثیرگذاری اقلیتها در سرنوشت این کشورها است.
نکته جالب در این معرکه، اتحاد نامقدس میان جریانهای ظاهرا سکولار آزاداندیش با جریانهای تندرو فاشیستی و اتفاقنظر آنان بر سر محدود کردن و سرکوب مسلمان است.
اگرچه ظاهر شکل نوین اسلامهراسی با رویکردهای قدیمی این عارضه تفاوت دارد، ولی در عمل بدون توجه به سابقه، رفتار و نوع برخورد مسلمانان، اصل مشکل را از نظر اعتقادی، نژادی و بیولوژیکی به مسلمانان و کل آموزههای اسلامی نسبت داده و همه مسلمانان، مساجد و کلیت اسلام را منشاء همه امور شرارتآمیز در غرب نشان میدهند. از اینرو عامدا میبینیم اگر یک غیرمسلمان دست به اقدامات تروریستی بزند، اغلب به عنوان فردی دارای مشکلات روحی و روانی معرفی میشود، ولی اگر یک مسلمان چنین جنایتی را مرتکب شود، حتما و بدون بحث و بررسی، براساس آموزه و اعتقادات دینی خود عمل کرده است.
آینده موقعیت مسلمانان در اروپا چندان روشن نیست. برای برون رفت از دستپخت متحد داعش و نئوفاشیسم اروپایی، چارهای جز تلاش مضاعف برای نشان دادن چهره عقلانی و رحمانی اسلام بخصوص اسلام عقلگرا و انسانی شیعی در خارج از مرزهای جهان اسلام، بخصوص در اروپا و آمریکا برای چهار عرصه نخبگان، سیاستمداران، رسانهها و افکارعمومی نیست.
دکتر مجید تفرشی - پژوهشگر آرشیو ملی بریتانیا
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد