حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
زن جوان میگوید: اخلاق و رفتار شوهرم زمین تا آسمان با من فرق دارد. هر چه او بیاحساس است، من رمانتیکم و پر از احساس. سر همین احساس همیشه مسخرهام کرده است. احساس برایش معنی ندارد. هر بار از او خواستهام به من محبت کند، بیفایده بوده است. یکجور غیرطبیعی به محبت شوهرم نیاز دارم، اما او به من محبت نمیکند. گاهی اوقات به دلیل فشار روحی که تحمل میکنم، دلم میخواهد قرص آرامبخش بخورم، شاید کمی آرام شوم، اما به خاطر این بچه میترسم.»
آتنا هفته 20 بارداریاش را میگذراند و همه زنان در این دوره بیش از گذشته به محبت همسر خود نیاز دارند، اما سروش بدون توجه به وضعیت آتنا همچنان سرگرم کار است. صبح میرود و شب هم برمیگردد. بیشترین حرفی که بین آنها رد و بدل میشود، سلام است و سوال در مورد اینکه شام چه دارند. آتنا ادامه میدهد: «24 ساعت شبانهروز مشغول کار است. نه حرفی، نه صحبتی، نه محبتی. تازه نصف کارهایش را به خانه میآورد.»
سروش در دوران نامزدی و عقد شیفته آتنا بود، اما بعد از ازدواج یکدفعه اخلاق و رفتارش عوض شد. انگار نه انگار همان مردی بود که هر روز با همسرش تماس میگرفت یا او را میدید. آتنا که از دیدن رفتارهای سرد و بی محلیهای شوهرش به ستوه آمده بود، تصمیم گرفت خودش دست به کار شود.
زن جوان میگوید: «خودم پا پیش گذاشتم و تصمیم گرفتم او را سر ذوق بیاورم. هر روز که سرکار میرفت، برایش پیامکهای عاشقانه میفرستادم. شب که میآمد با هیجان زیادی به استقبالش میرفتم. مریض که میشد، همه حواسم به او بود و پرستاری میکردم. همه این کارها را انجام دادم تا او هم یاد بگیرد، اما هیچ فرقی نکرد. اعتراض کردم و گفتم من این همه به تو محبت میکنم، تو عین خیالت هم نیست. من نباید توقع محبت از تو داشته باشم؟ چرا مثل قبل نمیگویی دوستت دارم؟ با عصبانیت میگفت من که همیشه محبت میکنم، تو قدر نشناس هستی و محبتهایم را نمیبینی. چون حوصله بحث کردن نداشتم، جوابش را ندادم.
به خاطر رفتارهای شوهرم مدام گریه میکنم. دکتر هم که رفتم، گفت ناراحتی اعصاب داری. من نیاز شدیدی به ابراز علاقه و دوست داشتن دارم و از روز اول ازدواجم این نیاز با من بوده تا الان که 36 سال دارم و صاحب سه بچه هستم. حسرت به دلم مانده روز زن را تبریک بگوید، کارت تبریکی بفرستد یا روز ازدواجمان یا حتی تولدم یادش مانده باشد. این چیزها برایش مهم نیست.
تا به او یاد آوری نکنم که فلان روز، روز مادر است، کاری انجام نمیدهد. بعضی وقتها با زبان بیزبانی طوری که عصبانی نشود، سعی میکنم از زیر زبانش بکشم که دوستم دارد یا نه؟ برای یک زن خیلی سخت است مدام از شوهرش بخواهد به او بگوید دوستش دارد. من مثل یک بچه نیاز به نوازش و دوست داشته شدن دارم. خیلی دلم میخواهد یک جوری این دل بیقرارم را آرام کنم، اما نمیدانم چه کنم؟ هر کاری که بگویید انجام دادهام، اما جواب نداده است.
یکبار که مریض بودم شوهرم گفت آماده شو برویم درمانگاه، اما همین که گفتم نه کمی استراحت کنم خوب میشوم، نشست روی مبل و سرش به تلفن همراهش گرم شد.
حالا اگر این وسط من کمتر محبت کنم، خیلی زود شاکی میشود و میگوید پیش از این بیشتر محبت میکردی، اما حالا رفتارت خیلی تغییر کرده است. چطور او محبت میخواهد من نباید بخواهم؟ دوستت دارم گفتن و زنگ زدن و پرسیدن حالم یا فرستادن پیامک محبت آمیز اینقدر سخت است؟ حتی برایش نامه هم نوشتم که دوست دارم چطور محبت کنی، دلم میخواهد چه کارهایی بکنی، اما متوجه نیست و باز هم کار خودش را میکند. مدام میگوید محبت میکند، پس چرا من نمیبینم؟ چند بار از او خواستهام که با زبان بگوید دوستت دارم، اما زیر بار نمیرود و میگوید خودت باید بفهمی که دوستت دارم. نیازی به گفتن من نیست. وقتی دیر به خانه برمیگردد، حتی جرات این را ندارم که به او زنگ بزنم و بپرسم کجایی؟قبلا که زنگ میزدم، میگفت لابد به من شک داری که مدام چک میکنی. به نظر شما من چطور خودم را آرام کنم؟ در همه این سالها به هر دری زدم تا این مرد مغرور را سر به راه کنم، اما نشد که نشد.
کاش مردها میفهمیدند زنها چقدر به محبت آنها نیاز دارند و یک جمله دوستت دارم چطور آنها را آرام میکند. همین دیشب به خاطر بی محلیها و بیتوجهیهای شوهرم یک دل سیر گریه کردم. از دو تا غریبه بدتر شدهایم. خانه مثل کاروانسرا شده است. شب میآید و غذا میخورد و صبح هم میرود. خانوادهام شهرستان هستند. نه خواهری نه برادری هیچ کدام در تهران نیستند که لااقل با یکی از آنها درددل کنم.»
آتنا با اینکه عاشق شوهرش است، اما به دلیل رفتارهای او به جدایی هم فکر میکند، اما خوب میداند که با بچه، راهی بجز سر کردن با رفتارهای سروش ندارد. زن جوان آرزوهای بزرگی ندارد و فقط دلش میخواهد شوهرش دوستش داشته باشد.
لیلا حسین زاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....