شهر آب فراوان و دیوارهای بلند

اصفهان 1000سال پیش از نگاه یک شاعر

سفرنامه ناصر خسرو قبادیانی بلخی، گزارشی از یک سفر هفت‌ساله است. این سفر در ششم جمادی‌الثانی سال 437 قمری از مرو آغاز شد و در جمادی‌الثانی سال 444 قمری با بازگشت به بلخ پایان پذیرفت.
کد خبر: ۹۲۱۴۶۷

ناصرخسرو باتوصیف قصبات و شهرها با نثری نسبتا ساده، اعتماد خواننده را جلب می‌کند و می‌کوشد با شرح دیدنی‌ها و عجایبی که طی سفر مشاهده کرده است، چنین کند.بخشی ازاین سفرنامه به توصیف اصفهان می‌پردازد:

... اصفهان شهری است بر هامون نهاده، آب و هوایی خوش دارد و هرجا که 10 گز چاه فروبرند آبی سرد خوش بیرون آید و شهر دیواری حصین بلند دارد و دروازه‌ها و جنگ گاه‌ها ساخته و بر همه بارو کنگره ساخته و در شهر جوی‌های آب روان و بناهای نیکو و مرتفع و در میان شهر مسجد آدینه بزرگ نیکو و باروی شهر را گفتند سه فرسنگ و نیم است و اندرون شهر همه آبادان که هیچ از وی خراب ندیدم و بازارهای بسیار، و بازاری دیدم از آن صرافان که اندر او دویست مرد صراف بود و هر بازاری را دربندری و دروازه‌ای و همه محلت‌ها و کوچه‌ها را همچنین دربندها و دروازه‌های محکم و کاروانسراهای پاکیزه بود و کوچه‌ای بود که آن را کو طراز می‌گفتند و در آن کوچه 50 کاروانسرای نیکو و در هر یک بیاعان و حجره‌داران بسیار نشسته و این کاروان که ما با ایشان همراه بودیم یک هزار و 300 خروار بار داشتند که در آن شهر رفتیم هیچ بازدید نیامد که چگونه فرو آمدند که هیچ جا تنگی موضع نبود و نه تعذر مقام و علوفه.

چون سلطان طغرل بیک ابوطالب محمدبن میکائیل بن سلجوق رحمه‌الله علیه آن شهر گرفته بود مردی جوان آنجا گماشته بود نیشابوری، دبیری نیک با خط نیکو، مردی آهسته، نیکو لقا و او راخواجه عمید می‌گفتند، فضل دوست بود و خوش سخن و کریم و سلطان فرموده بود که سه سال از مردم هیچ چیز نخواهند و او بر آن می‌رفت و پراکندگان همه روی به وطن نهاده بودند و این مرد از دبیران شوری بوده بود و پیش از رسیدن ما قحطی عظیم افتاده بود، اما چون ما آن جا رسیدیم جو می‌درویدند و یک من و نیم نان گندم به طک درم عدل و سه من نان جوین هم و مردم آنجا می‌گفتند هرگز بدین شهر هشت من نان کمتر به یک درم عدل و سه من نان جوین هم و مردم آنجا می‌گفتند هرگز بدین شهر هشت من نان کمتر به یک درم کس ندیده است، و من در همه زمین پارسی گویان شهری نیکوتر و جامع‌تر و آبادان‌تر از اصفهان ندیدم، و گفتند اگر گندم و جو و دیگر حبوب 20 سال نهند تباه نشود و بعضی چیزها به زیان می‌آید، اما روستا همچنان است که بود و به سبب آن که کاروان دیرتر به راه می‌افتاد. 20 روز در اصفهان بماندم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها