مستند «این سه زن» ساخته مصطفی امامی ماهیتی دو سویه دارد. به عبارتی دو موضوع را درهم تنیده تا به شکل فعلی برسد. داستان درباره دو زن میانسال و مادرشان است که در خانهای بسیار قدیمی در نهاوند با قدمتی 150 ساله زندگی میکنند، اما مشکل چیست؟ میراث فرهنگی به این خانواده اجازه نوسازی را تنها به شرط حفظ ضوابط این سازمان میدهد، اما کمک مالی به آنها نمیکند و آپارتمانسازان هم به دلیل شرایط خاص خانه و نداشتن اجازه برای ساخت بیش از دو طبقه و بنبست بودن کوچه حاضر به سرمایهگذاری نیستند.
این خانواده کم بضاعت حالا با این شرایط چارهای جز زندگی در این خانه ندارد، خانهای که هر آن امکان فروریختن آن وجود دارد و این نگرانی در گفتههای یکی از خواهران به وضوح پیداست. فیلمساز البته در کنار نگاه انتقادی که به شرایط این خانه دارد با همراهی اعضای خانه به رسومات و نوع زندگی آنها میپردازد. خانوادهای با اصالت و خانهای در کوچه سیدان نهاوند که سالهاست محل عزاداری و نذری پزان در ایام مذهبی خصوصا ماه محرم بوده و البته معماری دو خانه این خانواده که اولی تخریب و به حال خود رها شده و دومی هم بشدت در معرض تخریب است. اعضای خانه هم انگار به دلیل نداشتن توانایی بازسازی با شرایط کنار آمدهاند و صرفا روزها را با امیدی مبهم میگذرانند. امید به سالم ماندن خانه در مقابل برف و باران و فرونریختن آن و در سوی دیگر توجه به این دو خانه از طرف ارگانهای ذیربط که البته اتفاق نمیافتد.
فیلم لحن دو گانهای دارد و میان دو موضوع اصلی سرگردان است. به نحوی که در میانه فیلم بیشتر به روابط دو خواهر و دلایل عدم ازدواجشان میپردازد، در حالی که در ابتدا هدفگذاری فیلم، مساله دیگری را نشان میدهد. اگر فیلمساز بتواند وارد یک چالش موازی با قصه اصلی شود و علت بیتوجهی میراث فرهنگی و دیگر ارگانها را پیگیری کند، علاوه بر جنبه مردمنگارانه میتواند علل این اشکال تاریخی در میراث فرهنگی ایران را بررسی کند.
میراث فرهنگی صرفا به ساختمانها و اماکن تاریخی محدود نمیشود بلکه آداب و رسوم و شیوههای زیست انسانها میتواند در محدوده میراث معنوی یک ملت طبقهبندی شود. این مساله در مستند این سه زن بوضوح پیداست که به غیر از فیلمسازان علاقهمند مستند همانند مصطفی امامی گویی علاقهچندانی به حفظ این میراث وجود ندارد. این عدم علاقه در ابتدا به یک ضعف بزرگ در سیستم آرشیوی کشورمان و فرهنگ آن بازمیگردد که نیاز به یک بازسازی جدی دارد و دوم همان نکته ابتدای این نوشتار یعنی نداشتن صرفه اقتصادی که بیشک آن هم بازنگری اساسی میخواهد و این نکته مهم که متاسفانه در بحث میراث فرهنگی سالهاست مغفول مانده و آن توجه به مشارکتهای غیر دولتی است.
بی تردید این حوزه نیاز به سرمایهگذاریهای غیردولتی دارد تا از تخریب بسیاری از خانهها و اماکن تاریخی جلوگیری شود. در مورد میراث معنوی هم گاهی در خبرها میشنویم این آداب و رسوم توسط کشورهای همسایه ثبت جهانی میشود و همین نکته میتواند اهمیت جهانی آن را نشان دهد.حفظ و نگهداری میراث فرهنگی و معنوی یک رفتار اجتماعی است که صرفا به نهادهای دولتی محدود نمیشود و باید با آموزش و توجه به سیستم کشورهای پیشرفته در زمینه آرشیو،آن را توسعه داد.
کوچه سیدان و خانههای قدیمی آن در نهاوند تنها نمونهای از میراث کهن این سرزمین است. سرزمینی که همه جای آن پر از افتخار و تمدن است و بیشک تنهایی سه زن در زیر سقف خانهای که در حال فروریزی است دردآور و غمانگیز است.آن هم خانهای که در دو قرن گذشته شاهد تحولات زیادی در این سرزمین بوده است.از این منظر فیلم مستند این سه زن، اثر قابل احترامی است که میتواند ابتدای یک راه باشد، راهی برای نگهداری یک میراث بزرگ.
بهرنگ ملکمحمدی