ایران اقلیم عجیبی است. در هر روزی از ماههای آن می توان در چهار گوشه اش، آب و هوای یک فصل را دید. بهار و پاییز و تابستان و زمستان اش ، آنقدر نزدیک به هم آمده که این تازگی ها حتی در همین پایتخت پردودودم هم ، چنین شده است.
کد خبر: ۹۱۳۶۹
در سالی که گذشت سرنوشت دولت جمهوری اسلامی بی شباهت به همین درهم آمیختگی جوی نبود؛ سرما و سوز و گرما و حرارت.بهار امسال بی تردید روزهای پرحرارتی را در دل خود داشت.
روزهای پرکوشش برای برگزاری انتخاباتی پرکشش ؛ البته ماجرا به همین سادگی ها هم نبود.سیدمحمد خاتمی دست اندرکار برپایی انتخابات بود و هر لحظه اتفاقی نو، فضای سیاسی کشور را ملتهب می کرد.
بیش از همه و مانند همیشه ، وزارتخانه های کشور و اطلاعات و خارجه ، روزهای پرکارشان بود، آن هم در زمانه ای که نمی دانستند هستند یا نه؛
بحران اتمی و مذاکرات دیپلمات های ایرانی و اروپایی ، مجادله ای بی انتها می نمود و بخش بزرگی از دولت درگیرودار آن.
گفتگوهایی که هیچ کس نمی خواست بازنده اش باشد و شاید به تعبیری در نبود برنامه ای واحد، بیش از حد کشدار می شد. این چندان خوشایند نبود و باید کاری می کرد، ولی چه؛
در همین حین ، نامه ای منتسب به معاون حقوقی و رئیس سابق دفتر رئیس جمهور وقت انتشار یافت که به مدد غوغا و سروصدای فراوان، بخشهایی از مناطق خوزستان را به کام فتنه کشاند؛ نامه ای که امضای محمدعلی ابطحی را بر پای داشت و فورا تکذیب شد و اما دستهایی نامرئی آن را در شمارگانی میلیونی تکثیر کرد.
آشوب که فرو نشست، تازه مدتی بعد صدای انفجارهایی از اهواز شنیده شد که بوضوح لهجه انگلیسی داشت. این اتفاق هم به چالشی دیگر کنار بحران اتمی ، میان ایران و انگلیس منجر شد.
در همین کشاکش ، وزارت کشور شرایط را مهیای برگزاری انتخابات می کرد، آن هم در حالتی که میزان تنش اش با بدنه نظارتی انتخابات به نظر می رسد به پایین ترین حد خود رسیده باشد؛ گمانه ای که چندان قاطع نبود و پس از ردصلاحیت 2نامزد متمایل به دولت وقت باطل شد و تا روزهایی پس از انتخابات هم ادامه داشت.
البته نحوه برداشت از صندوق ذخیره ارزی و چند مساله اقتصادی دیگر هم حاشیه ای بر مراودات دولت با مجلس بود و کمتر از آن نقدهای تند و تیز قبلی در برابر قوه قضاییه خبری بود.
انتخابات که در آخرین روزهای خرداد به مرحله دوم رفت به تلویح و تصریح، عناصر نزدیک به دولت ، پشت سر نامزدی که بازماند صف بستند و بسیاری دانستند که بود و نبودشان به نتیجه این بازی موکول شده است.
بالاتر از خطر
سوم تیر ماه ، محمود احمدی نژاد پیروز انتخابات شد و پرواضح بود که با شعارهایی که او داده و راههایی که پیشتر با این دولت پیموده ، عمارتی نو برپا خواهد شد که در صدر آن کمتر رنگ و بویی از دولت وقت وجود خواهد داشت.
با پیروزی او، دولتیان همه به دیدارش رفتند و گزارش کاری دادند. پاره ای می دانستند که او آنها را نمی خواهد، دیگرانی نیز کار با او را نمی خواستند و دسته دیگری هم مدام تقلایی می کردند برای ماندن.
صف طویل دیدارکنندگان با او، گواه صادقی است بر این مدعا.
گروههای کاری رئیس جمهور منتخب ، کارشان را شروع کرده بودند و بنا به توصیه ای ، سیرت و صورت دولتیان بر سر کار نیز به کارشناسی می آمد که اگر پسندی افتاد، بر سر کار مستقر باشند. در این میان ، آنقدر اسمها آمد و رفت که هیچ کسی بدرستی نمی دانست سرانجام شاهین وزارت بر شانه کدامین نام خواهد نشست.
ولی آنها که می دانستند نماندنی اند، دوستدارانشان را سخت مشغول دیدند (شاید هم مشغولشان کردند)؛ صفحات روزنامه ها مملو بود از خبرهای برگزاری مراسم تودیع و سپاس از مدیران و... که پیامی رسید مبنی بر تایید تلاش دولتیان تا دمادم آخر.
اینچنین چندین طرح افتتاح شد تا شاید گرهی از کار مردم گشوده شود.فهرست وزرای احمدی نژاد در حال بالا و پایین رفتن بود و خبرهای برخی سایتها و اظهارنظرهای تقریبا رسمی درباره برخی وزارتخانه ها، کار را به پاسخگویی در واپسین ثانیه ها کشاند. پاسخهایی داده شد، چنان که افتد و دانید که کمی شرح ناکامی ها و تنگناها را فاش تر می گفت.
اینچنین 2ماه فصل داغ سال هم گذشت و دولت در تعلیق مانده بود. تلاش شتاب آلود احمدی نژاد برای تشکیل سریع کابینه، به اشاره ای متوقف شد و حالا بعکس شده بود. سرانجام دولتیان معرفی شدند و از میان آن همه نام ناآشنا، 4نفر از ورود به کابینه بازماندند.
مجلس محکم ایستاده بود تا هر که را نمی شناسد و او را هم توان شناساندن نیست ، مانع شود. رئیس جمهور تازه اما به کنایه ای گذشت و دولتش را به مشهد برد و کارش را آغاز کرد. اولین گردهم آمدن وزرایی که عهدنامه ای یکساله را با او به امضا رسانده بودند، 6صبح بود و این برای خبرنگاران دولت ناخوش ، چرا که عادات کاریشان را باید تغییر می دادند.
چند بازمانده از ورود به معاونت ها و مشاورت های رئیس جمهور رفتند و جنجالی که بر سر ترکیب و شیوه انتخاب وزرا، فضا را بشدت ملتهب کرده بود، در رسیدن سوز اندک مهر، جای خود را به مجادله درباره جایگاه همان آدمها و تاثرشان در تعیین معاونان وزرا و... داده بود.
پاییز تغییرات
حالا نوبت به جابه جایی معاونان ، مدیرکل ها و استانداران رسیده بود؛ تغییرات پرسروصدایی که دامنه اش هر لحظه گسترده تر می شد.
برخی ها از وجود یک گروه کاری خبر می دادند که همانند دوره انتخاب وزرا، آدمها را شناسایی و معرفی می کند و این گونه شایعاتی شنیده شد از مخالفت یکی دو وزیر مشهور کابینه با دخالت های آن هیات در کارهایشان.
حداقل بعدها در 2مورد این مساله علنی شد، یکی میان وزیر رفاه وتامین اجتماعی با مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی و دیگری مدیرعامل خبرگزاری جمهوری اسلامی با وزیر فرهنگ و ارشاد.
در هر دو مورد نیز طرفین برای خود نکاتی اثباتی از رئیس جمهور داشتند و وی ناگزیر در ماجراها دخالت می کرد.داستان تغییرات اما باید به نبود 4وزیر در کابینه رسیدگی می کرد که 2تن آنها بسیار مهم می نمود: وزرای نفت و آموزش و پرورش. احمدی نژاد قول داده بود پول نفت را به سر سفره مردم ببرد و آموزش و پرورش را مهمترین پست کابینه اش خوانده بود.
نامهای بسیاری به میان می آمد و مجلس در شوکی مجدد، به نامزدهای وزارت نفت ، 2بار دیگر هم رای نداد. 2وزارتخانه موثر، در حالی با سرپرست هدایت می شدند که ایران در بحران اتمی ، گاهی کاربرد سلاح نفت را پبش می کشید و مدارس نیز کارشان را شروع کرده بودند.
با تصویب مجلس و آمدن وزرا، حجم گسترده ای از جابه جایی ها هم در این تشکیلات عریض و طویل آغاز شد.ازجمله وقایع پربازتاب در این میان ، احضار سفرای ایران از چند کشور مهم اروپایی طرف مذاکره در پرونده اتمی بود.
سفرا ناگهانی به تهران خواسته شدند و هنوز که هنوز است معلوم نیست چرا جایگزینان شان معرفی و اعلام نمی شود. درباره وزرا هم تیمی کارشناسی مسوولیت بررسی شان را عهده دار بود؛ البته این تیم بیشتر در درون وزارت خارجه و کمتر در نهاد دولت فعالیت می کرد.
در تحولی دیگر، عدم ابقای برخی استانداران موفق دولت پیش ، اعتراضات و تذکرات جدی ای را برانگیخت و تقریبا تمامی استانداران و پیرو آنها فرمانداران نیز جابه جا شدند. جالب اینجاست که این تغییرات در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که انبوهی از انتقادها به آن وارد می شد، در قیاس با دیگر سطوح ، از وسعت بسیار کمتری برخوردار بود و چند معاون وزیر و مدیرکل استانی در کارهایشان ابقا شدند.
البته تغییرات در همه نهادها با سرعت پیش نمی رفت، چنان که نهادهایی چون سازمان ملی جوانان هنوز در کش و قوس اصلاح سیستم مانده اند و در نهادی مانند بانک مرکزی رئیس حکم تازه را دریافت نکرده ، اما زیر مجموعه اش به کلی عوض شده اند و از این دست مثالها باز هم هست.
پاییز برای دولت یک کارویژه دیگر هم داشت ، این که رئیس جمهور قول داده بود هر ماه به 2استان محروم برود و کابینه اش را نیز با خود ببرد.
حالا اگر هوا صاف بود و دلایلی دیگر هم در میان نبود، برخی اشاره های وزرا از تراکم سفرها و گلایه نمایندگان از در بودجه گنجانده نشدن وعده های سفرهای استانی ، بار مسوولیت را دوچندان می کرد.
کار ویژه دیگری در آغاز پاییز برای دولت متصور است: سفر نیویورک و سفر عربستان ، که این هر دو با مصاحبه های جهانی احمدی نژاد همراه شد. او آنجا حرفهایی زد که هنوز مستمسک غربی ها می تواند باشد.
دولت فصل زرد را به پایان می برد و خوب می دانست که بحران اتمی براستی به لحظات بحرانی نزدیک می شود و او باید هر چه زودتر بودجه سال بعد را ارائه کند و فرصت چندانی تا آخر سال نمانده بود.