انگار فقط هنرمندی که معماری داخلی را خوب می شناسد و به هنرهای اصیل و سنتی نیز آشناست، میتواند دست به ترکیب و تلفیق این دو بزند و آثاری بیافریند که هم ملهم از هنر و صنایعدستی ما باشند
کد خبر: ۹۰۶۲۸
و هم وامدار آن همه ذوق و ظرافت که در هنرمندان سنتی میتوان سراغ گرفت.
مرتضی بخردی دانش آموخته معماری داخلی است و شاید اصالتش که به اصفهان برمیگردد، کافی بوده که هم در رشته مرمت تحصیل کند و هم به صنایعدستی عشق بورزد و تصمیم بگیرد با استفاده از بیش از 40 سال تجربه و علم معماری داخلی و کاربردی کردن صنایعدستی، لوازمی زیبا برای انسان این عصر خلق کند.
گمان نمیکنم الآن رشته معماری داخلی در دانشگاهها تدریس شود، درست است؛
من سال 1348 در این رشته از دانشکده هنرهای تزیینی یا هنرهای زیبای فعلی فارغ التحصیل شدم. بعد از انقلاب فرهنگی این رشته حذف شد و بتازگی در رشتههای کارشناسی ارشد، معماری داخلی داریم.
بسیاری از ما تعریف دقیق از معماری داخلی نداریم. معماری داخلی یعنی چه؛
بله متاسفانه تعریف درستی از معماری داخلی نشده است. خیلیها فکر می کنند معماری داخلی یعنی تزیینات ساختمان! معماری داخلی یک رشته آکادمیک است و خیلی هم فراگیر و کاربردی. مسلما هر چهاردیواری نمیتواند اتاق خواب یا اتاق کار یا... باشد.
معماری داخلی یعنی ایجاد فضای مطلوب برای هر کاری. زمانی یک چهاردیواری مثلا اتاق خواب است که یک معمار داخلی همه چیز آن را دیده باشد: جای کلیدها و پریزها، جای تخت، رنگ و نور اتاق و... همه اینها هم براساس علم معماری داخلی طراحی میشود و صرفا سلیقه نیست.
بگذارید یک مثال بزنم، یک معمار داخلی معروف میگوید: من ادعا دارم میتوانم فضایی طراحی کنم که عاشق و معشوقترین زوج بعد از شش ماه زندگی در آن فضا، از هم متنفر شوند و بالعکس میتوانم فضایی طراحی کنم که سردترین زوجها بعد از شش ماه زندگی در آن عاشق هم شوند!
گویا مردم در سالهای اخیر فرصت بیشتری پیدا کردهاند به مسائلی چون معماری داخلی و ضرورتهای آن توجه کنند. الآن چه کسانی بیشتر مخاطب شما هستند؛
از قشر خاصی نیستند. نمیشود انگشت روی طبقه یا قشر خاصی گذاشت. همه آنها که فهمیدهاند معماری داخلی برای زندگی آنها مفید است. من ارباب رجوعهایی از بخش اداری یا حتی مسکونی دارم.
معماری داخلی چقدر به هزینه ها اضافه می کند؛
معماری داخلی تزیینات نیست. متاسفانه ورود افرادی به عنوان دکوراتور و... به بازار معماری داخلی، باعث شده خیلیها فکر کنند معماری داخلی یعنی صرفا تزیین خانه یا محل کار. این دکوراتورها با افزودن چیزهای زاید، چشمگیر و پرهزینه، ظاهر فریبندهای به فضا میدهند که پس از مدتی بسیار خسته کننده می شود؛ علت هم این است که از علم معماری داخلی چیزی نمیدانند.
در مجموعه آثاری که در این نمایشگاه تحت عنوان هنرهای کاربردی عرضه کردهاید، میتوان تعلق شما را به هنرهای سنتی دید. میخواهم بدانم آیا فکر میکنید این آثار میتوانند در زندگی امروز با مناسبات و ویژگیهای خاص امروزی، کاربرد داشته باشند؛
بله، چون خودم را در این کار موفق میبینم. مشتریهای زیادی دارم که آثار مرا حتی به خارج از کشور میبرند، به اروپا و امریکا که خیلی از ما مدرنتر هستند.
شاید این افراد به خاطر حس نوستالژی این آثار، آنها را می خرند و میبرند، ولی اگر قرار باشد همه گیر و کاربردی باشند...
بله من امیدوارم این اتفاق بیفتد. همه آرزویم این است. چرا که نه؛!
فکر نمیکنید دوره این نوع آثار سر آمده و فضای زندگی امروز طرحهای سادهتر و مدرنتری را میطلبد؛
من کارهای مدرن هم دارم. اما آن دسته از آثارم را که تلفیقی از نیازهای دنیای امروز و هنرهای سنتی است، ارائه کردهام. چون دلم میخواهد این هنرها دوباره به زندگی روزمره ما برگردند.
این آثار ریشه در گذشته ما دارند و یک ایرانی، خوب با اینها ارتباط برقرار میکند. این آثار ما را به گذشته وصل میکنند. بنابراین قدرشان را میدانیم و خوب از آنها نگهداری میکنیم.
چه اصراری دارید این هنرها حتما کاربردی باشند؛
برای اینکه هرچیزی که صرفا تزیینی باشد، محکوم به فناست.
حتی یک تابلوی زیبا؛
در مورد یک تابلو کاربردش این است که تزیینی باشد. تزیینی بودن خودش یکی از کاربردهای هنر است. ولی اگر به تاریخ هنر هم توجه کنید، انسانها در ابتدا وسایل مورد نیازشان را میساختند و بعد برای زیباتر شدن روی آن کار هنری انجام میدادند و آن آثار زیبا صرفا تزیینی نبودهاند.
بلکه در زندگی آنها کاربرد داشتهاند و اگر امروز از بسیاری از هنرها خبری نیست، برای آن است که ما دیگر استفاده کاربردی از آنها نمیکنیم.
خب اصلا به همین دلیل که این هنرها خیلی کم هستند و از تعداد هنرمندان سنتی هم کاسته شده، من نوعی ترجیح میدهم هنرش را، حتی اگر یک سینی است بکوبم به دیوار و تماشایش کنم!
اما من میخواهم نسل شما را وادار کنم که از آن استفاده کنید و در عین حال به آن نگاه تزیینی و هنری هم داشته باشید. این باعث زنده شدن و ماندگاری این هنرها میشود.
مگر چند نمونه از این آثار هست؛ یا چند هنرمند مثل شما؛
من دارم الگو میدهم. نمیتوانم به صورت انبوه تولید کنم. ولی کاری را شروع کردهام که در آیندهای نزدیک بین همه رایج شود. میخواهم کسانی که در دانشگاه رشته صنایعدستی میخوانند سراغ این کارها بروند. من دانشجویانم را در دانشگاه اصفهان به همین سمت سوق میدهم.
اما این هنرها برای نسل من نوعی دوگانگی ایجاد میکند. در عصر جهانی شدن که همه چیز عوض شده، زندگی ها، تعاملات و دیدگاهها و... اگر قرار باشد این هنرها در زندگی ما بنشیند، باید یا زندگیها را عوض کرد یا این هنرها را امروزی کرد!
احسنت! زندگیها را نمیشود عوض کرد. همه چیز رو به جلوست. همه این هنرها در زمان خودشان مدرن و نو بودهاند.
ما هم در زمان خودمان باید نوآور باشیم. میتوان به گذشته پشت نکرد و در عین حال به عقب هم باز نگشت. من هم دارم همین کار را میکنم. خیلی از جوامع، امروزی هستند اما سنتهایشان را هم حفظ کردهاند. مثلا شما در نقاشی آبستره ژاپنی هم روح و نگاه ژاپنی میبینید.
شما برای اینکه آثارتان به کار زندگی امروز بیاید چطور کار میکنید؛
من به چند روش طراحی میکنم. گاهی آنقدر اتود میزنم تا به چیزی که میخواهم برسم. من در دنیای امروز با همه آن ویژگیهایی که میگویید زندگی میکنم و در عین حال هنرهای سنتی و اصیل کشورم را هم خوب میشناسم.
از همه اینها در طراحیهایم استفاده میکنم. گاهی هم به صورت میدانی طراحی میکنم. مثلا به بازار مسگرها میروم و از یک مسگر میخواهم برای کماجدانی که دارد میسازد، در و ته نگذارد. بعد از او میخواهم چند تا پایه مسی را که در گوشه دکانش افتاده به این ظرف متصل کند. من طرح نهایی را در ذهن دارم و میدانم چه میخواهم بکنم.
گاهی هم ممکن است چیزی را رها کنم تا روزی که جرقهای دربارهاش به ذهنم برسد. من در این زمانه زندگی میکنم و کارم معماری داخلی است. پس معماری را میشناسم و سعی میکنم چیزهایی که میسازم با مقتضیات زندگی امروز هماهنگ باشد. معتقدم در گذشته هم هر چه ساخته میشد، متناسب با همان فضا بود. مثلا کوزه گلی با این تجسم ساخته میشد که قرار است پای یک تاقچه در خانهای کاهگلی قرار بگیرد.
وقتی مادری گلدوزی میکرد، میدانست قرار است آن را مثلا به بالای در اتاقی که فقط یک در و دو پنجره دارد نصب کند. من هم در کارهایم سعی میکنم همین تناسبات را در نظر بگیرم.
گمان کنم شما ساکن اصفهان باشید. پس چرا آثارتان را در تهران به نمایش گذاشتهاید؛
من هر دو یا سه سال یکبار در تهران نمایشگاه میگذارم. چون هم دلم میخواهد کارهایم را فقط اصفهانیها نبینند و هم چیزی که در تهران جا بیفتد در دیگر شهرها هم رایج میشود.
پس لازم است اهالی فن کارهای شما را ببینند و از آن برای تولید انبوه بهره بگیرند. این طور نیست؛
بله اما معمولاکاسبکارها هرگز روی یک طرح خطر نمیکنند. اگر روزی برسد که من یک کارخانه داشته باشم و از این دست آثار تولید کنم، آن وقت ده تا کارخانه دیگر هم ایجاد میشود!