مردی که در زمینه ساخت و ساز مسکن فعالیت می کند ، پس از ربوده شدن و 27 روز اسارت از سوی اشرار در کوههای تفتان با تلاش پلیس آگاهی تهران و اداره اطلاعات زاهدان آزاد شد.
کد خبر: ۸۸۲۰۲
27 روز پیش مردی به نام غلامرضا که در زمینه ساخت و ساز مسکن فعالیت می کندهنگام عزیمت به خانه ، یکی از دوستانش با تلفن همراهش تماس گرفت و گفت 3 نفر از آشنایان وی که از یکی از شهرهای شرقی کشور به تهران آمده اند قصد خرید خودروی او را دارند. به دنبال این تماس تلفنی ، غلامرضا ساعتی بعد در حوالی شهرک قدس با مشاهده دوست خود که 3 نفر او را همراهی می کردند متوقف شد و هر 3 با عنوان کردن این موضوع که قصد خرید خودروی او را دارند ، پس از سوار شدن به خودرو در یکی از محله های خلوت با نشانه رفتن سلاح به سوی غلامرضا ، دست و پای او را بستند و با قرار دادن وی در درون خودرو ، متواری شدند.
17 ساعت در صندوق عقب خودرو
به دنبال این ماجرا ، آدم رباها که با لهجه افغانی و پاکستانی حرف می زدند ، پس از طی مسافتی ، غلامرضا را از خودرو پیاده و عنوان کردند ، تهدید آنها بسیار جدی است و اگر حرکتی انجام دهد که منجر به مشکوک شدن پلیس به آنها شود ، در اولین گام او را هدف اصابت گلوله قرار خواهند داد و برای آن که نشان دهند در تهدید خود جدی هستند ، یک تیر هوایی شلیک کردند و با بستن دست و پای فرد ربوده شده ، او را در صندوق عقب خودروی پژو 206 زندانی کردند. 17 ساعت پس از این ماجرا ، وقتی آنها مرد ربوده شده را از صندوق عقب خودرو بیرون آوردند ، وی متوجه شد در یکی از روستاهای اطراف زاهدان است.
درخواست 300 میلیون تومانی
ساعتی پس از انتقال غلامرضا به این روستا ، 4 موتورسوار که صورت خود را پوشانده بودند او را با موتور به کوههای تفتان منتقل کردند و از وی خواستند تا پس از تماس با خانواده اش ، از آنها بخواهد برای آزادی او 300میلیون تومان پرداخت کنند در غیر این صورت آنها وی را کشته و جسدش را در کوهها رها خواهند کرد. به دنبال این تماس ، همسر مرد ربوده شده با مراجعه به دادسرا و ارائه شکایتی عنوان کرد ، آدم رباها شوهر او را ربوده و برای آزادی او 300 میلیون تومان پول درخواست کرده اند. به دنبال این شکایت ، دستور قضایی برای پیگیری و تحقیق در شعبه 11 پلیس آگاهی تهران صادر و یک تیم ویژه عملیاتی که از تجارب بالایی در زمینه مقابله با آدم ربایی برخوردارند ، تحقیقات گسترده ای را در این ارتباط آغاز کردند و متوجه شدند ، یک گروه از اشرار که در زمینه آدم ربایی فعالیت می کنند ، در پی اطلاع از شرایط مالی غلامرضا ، او را ربوده و در کوههای تفتان زندانی کرده اند.
آغاز عملیات
با به دست آمدن این اطلاعات ، تیم ویژه عملیاتی با دریافت نیابت قضایی عازم زاهدان شد و همراه یک تیم از ماموران وزارت اطلاعات ، تلاش گسترده ای را برای آزادی گروگان تهرانی آغاز کردند. در حالی که تحقیقات ادامه داشت ، آدم رباها در آخرین تماس خود عنوان کردند حاضرند در مقابل دریافت 18 میلیون تومان ، گروگان خود را رها کنند. پس از واریز شدن این پول به حساب آدم رباها ، آنها روز بعد گروگان خود را در 20 کیلومتری زاهدان رها کردند و متواری شدند.
اظهارات تکان دهنده گروگان
به دنبال این ماجرا، ماموران در مرحله بعدی با شناسایی آدم رباهای مسلح ، 2 نفر از آنها را دستگیر کردند و در ادامه موفق شدند 18 میلیون تومان پول دریافتی را از آنها اخذ کنند. یک روز پس از آزادسازی گروگان ، ماموران پلیس آگاهی در مرحله بعد ، خودروی به سرقت رفته گروگان را در کوههای منطقه کشف و به همراه مرد ربوده شده به تهران منتقل کردند. غلامرضا روز گذشته در خصوص ربوده شدن خود به خبرنگار ما گفت : آدم رباها مرا پس از ربودن با موتورسیکلت به بالای کوه منتقل کردند. وی افزود: در این محل آنها مرا 2روز با چوب بشدت کتک می زدند تا از خانواده ام بخواهم با فروش ملک و املاکی که در اختیار دارم ، برای آزادی من پول تهیه کنند. وی گفت : در این 27روز تنها غذایی که به من می دادند، نان و آب بود و غیر از من چند گروگان دیگر نیز در کوهها نگهداری می شدند که با زنجیر بسته شده بودند و آدم رباها هر روز آنها را کتک می زدند تا از طریق تلفن های ماهواره ای که در اختیار داشتند، از خانواده های خود بخواهند تا با تهیه پول ، زمینه های آزادی آنها را فراهم کنند. گروگان آزاد شده گفت : پس از آن که سرکرده اشرار از کوه به زاهدان بازگشت ، همدستان او عنوان کردند حاضرند در مقابل دریافت 18میلیون تومان مرا آزاد کنند و من تصور می کنم آنها وقتی متوجه شدند تهیه 300میلیون تومان برای من امکان پذیر نیست ، با این روش مرا مجاب کردند تا از خانواده ام بخواهم 18میلیون تومان بپردازند که همسرم نیز با هماهنگی ماموران پلیس این پول را تهیه کرد و پس از پرداخت به آدم رباها ، ماموران موفق شدند آنها را دستگیر کنند. غلامرضا افزود: در این 27روز بارها مرگ را مقابل چشمان خود می دیدم و هر شب با قرار دادن تکه سنگی به عنوان بالش زیر سرم ، در سرمای کوهستان به سرنوشت مبهم خود می اندیشیدم .