فرزند شهید می گوید: پدرم شب شهادت با من و خواهر و مادر بود. به حمام رفت و غسل کرد (شاید به او الهام شده بود) و سپس نماز خواند و مقداری هندوانه خورد و بعد استراحت کرد و صبح روزی که به شهادت رسید، روزه گرفت و لباس مرتب و تمیز پوشید و برای ما حلیم خرید و به سر کار رفت.
حدود ساعت 9 - 10 صبح وقتی از میدان قیام به سمت سرچشمه می رفته ، همکارانی که از روبه رو برمی گشتند به او می گویند: نرو! جلوتر کشت و کشتار و درگیری است ، ولی او توجه نکرد و به سمت میدان امام خمینی رفت . پس از سه راه امین حضور می بیند تعداد زیادی شهید و زخمی در مسیر ریخته و مردم و گاردی ها مقابل هم ایستاده اند و راه بسته است. او به ناچار مسافران را پیاده می کند. وقتی دوباره درگیری آغاز می شود از طرف نظامیان به او دستور داده می شود که اتوبوس را به سمت مردم و افراد زخمی و شهید حرکت دهد. او که مردم را در مقابل گاردی ها، بی پناه می دید، ناگهان از جا برخاست و برعکس عمل کرد و اتوبوس را در عرض خیابان قرار داد و بین مردم و گاردی ها حائل کرد تا مردم پشت آن پناه گیرند و بدین ترتیب جان تعداد زیادی از مردم مظلوم را نجات بخشید.
افسر فرمانداری نظامی که این صحنه را مشاهده کرد. به سمت او آمد و با کلت کمری خود گلوله ای به سر وی شلیک کردکه به شهادت او انجامید. مردم ، پیکر وی را به گرمابه ای که در آن نزدیکی بود بردند و سپس به بیمارستان سوم شعبان انتقال دادند. افسر جنایتکار نیز پس از انقلاب در دادگاه عدل اسلامی به سزای عمل خود رسید.