وی نوشت: یک پیرزن دو کوزه آب داشت که آنها را آویزان بر تیرک چوبی بر دوش خود حمل میکرد. یکی از کوزهها ترک داشت و مقداری از آب آن به زمین میریخت و دیگری سالم بود. کوزه شکسته از مشکلی که داشت بسیار شرمگین بود و...
پرستویی بعد از بیان این حکایت چنین نتیجهگیری میکند: هر یک از ما شکستگی خاص خود را داریم ولی همین خصوصیات است که زندگی ما را در کنار هم لذتبخش و دلپذیر میکند. باید در هر کسی خوبیهایش را جستجو کنی و بیاموزی...