لحاف دوختن در پاییز هم مشمول همین آمدنهای هرساله بود؛ وقتی پاییز عزم سفر از شهر و دیارمان را داشت و میدانستیم زمستان همین امروز و فرداست که برسد به پشت در اتاقهای خانهمان، لحافهای بزرگ را از زیر خروارها رختخواب نو و کهنه بیرون میکشیدم و نونوارش میکردیم. لحافهایی که ولو میشدند روی استخوانهای نحیف چهارپایههای بزرگ کرسی تا پاهای یخمان را و بدنهای نمکشیده زیر باران و برف کوچه و خیابان را گرم کنند. لحافها همان چراغ علاءالدین، بخاری، شومینه، شوفاژ و پکیج بودند و چه بسا زیباتر و دلرباتر از آنها.
لحافهای بزرگ قرمز و صورتی با رودوزیهای زیبا و نقش و نگارهای طاووس و گل، اصلیترین و زیباترین جهیزیه عروس و داماد بودند که همهجوره مایه فخر و مباهات آنها در انظار اقوام، خویشان و همسایهها هم به شمار میرفتند. مخملهای قرمز با رودوزیهای متنوع و لحاف سفید اعلا که با دوخت ظریف نخ در پشت آن دوخته میشد، آنقدر باارزش بود که در سناریوی جداگانه باز میشد و چشم از بازدیدکنندگان جهیزیه میدزدید. یادگاری که حالا جای خودش را داده به روتختیهای میلیونی ترکیهای و پتوهای زربافت و گلبافت و...
لحافهای زمستانی را لحافدوزها در خانه میدوختند با مخمل و پارچههای هندی اعلا و نخ زیبا. هر چقدر که بیشتر سوزن استادکار به تن آن فرومیرفت، زیباتر و مستحکمتر و هر چقدر بیشتر وقت میگذاشت، دوخت حاشیه آن زیباتر. لحافها با آمدن زمستان باز و با رفتن آن جمع میشدند. گرمکنندههای بینظیری که در جهیزیه اکثر مادران ایرانی هنوز هست.
این روزها تعداد کمی از مغازههای لحافدوزی هنوز هم کار دوخت و دوز و رفو کردن لحافها را انجام میدهند. اگر خواستید زمستان را به جای پکیجهای لاغر و سفید که شکمشان چسبیده به دیوار، با لحاف سر کنید، هنوز هم دیر نیست، لحافهای مخملی قرمز جیغ پر از عشق به شما سلام میکنند.