یک قابلمه رویین، با چند پیمانه برنج رب زده، میتواند ضیافتی باشد برای این پسر بچه گرسنه که پنجهها را درون برنج میزند و لقمهای برمیدارد و با ولع قورتش میدهد. نه آبی، نه قاتقی، نه سفرهای، نه تشریفاتی؛ کودک که باشی و بیغل و غش ناهارت را این گونه میخوری، میخوری که سیر شوی، سیر شوی با هرچه که دم دست است و در دسترس. شاید برای همین است که لقمههای غذایی که در کودکی خوردهایم دلچسبترین لقمههای زندگیمان است.