خانواده‌ام قربانی اعتیاد پدرم شد

اشاره: برای ملاقات با افشین راهی زندان شدم، از قبل با پیگیری‌های فراوان قرار ملاقات برای مصاحبه گذاشته بودم، وقتی وارد اتاق ملاقات شدم، منتظر ماندم و پس از گذشت اندک‌زمانی افشین وارد اتاق ملاقات شد پس از احوالپرسی مختصری از او خواستم داستان زندگی‌اش را برایم باز گو کند داستانی که برای نخستین بار او را راهی زندان و مسیر زندگی او را، ناگهان دگرگون کرده بود. می گوید: «دو خواهر و دو برادر هستیم پدرم مغازه خواربارفروشی داشت و از آن طریق امرار معاش می‌کردیم و مادرم نیز زنی زحمتکش و خانه دار است. از کودکی تنها چیزی را که به خاطر دارم دعواهای پی در پی مادر وپدرم بود که گویی هیچ گاه پایانی نداشت. گاهی فریادهای مادرم به دلیل ضرب وشتم پدر، پای همسایه‌ها را به خانه‌مان باز می‌کرد و با پادرمیانی‌های آنها همه چیز ختم به خیر می‌شد».
کد خبر: ۸۴۷۸۰۳

دلیل درگیری و اختلاف پدر و مادرت چه بود؟

مادرم ده سالی با پدرم تفاوت سنی داشت و می‌گفت که او را به اجبار به عقد پدرم درآورده‌اند و خودش چندان قدرت تصمیم‌گیری در زمینه ازدواج را نداشته ولی با تولد فرزندانش دیگر خود را متقاعد کرده، بسازد و بسوزد. اعتیاد پدرم نیز مشکل را دو برابر کرده بود. پدرم در ابتدا که اسیر اعتیاد نشده بود، نیم‌توجهی به ما داشت آن هم در همان حد و مرز پول توجیبی و دیر نیامدن به خانه که با پیشرفت اعتیادش دیگر ما عاطفه پدری را چندان حس نمی‌کردیم.

برادر بزرگم بعد از گرفتن دیپلم برای یاری به خانواده قید دانشگاه را زد و تن به کارگری داد و پس از چندی ازدواج کرد و سراغ زندگی خودش رفت چون به خاطر پدرم صبر همه لبریز شده و زندگی در کنار او مشقت‌بار بود.

مگر پدرت کار نمی‌کرد؟

اوایل چرا، در مغازه‌ای که حاصل یک عمر تلاشش بود سرگرم بود و نان بخور و نمیری برای مصرفش درمی‌آورد ولی مغازه را فروخت و پولش را دود کرد و من و خواهرم بودیم که خرج زندگی را به دوش می‌کشیدیم، خواهرم منشی مطب پزشک بود و من هم با پیکانی که با هزاران وام و قرض تهیه کرده بودم در آژانس مشغول بودم .

روزی که مادرم از فروختن مغازه با خبر شد از حال بی‌حال شد و کارش به اورژانس و بیمارستان کشید. پدرم بسیار بددهن بود و آن روز سیل فحش‌های رکیک را روانه مادرم کرد. تنها به جرم این‌که گفته بود تنها منبع تأمین خرج زندگی‌‌مان را چرا فروختی.

پدرم گویی دیگر در این جهان نبود و رنج و ناراحتی‌های ما را نمی‌دید. از صبح تا شب در زیرزمین خانه در دنیای مصرف مواد، عمر بر باد رفته خود را به پایان نزدیک‌تر می‌کرد. بارها برای خواهرم خواستگار آمد و هنگامی که از اوضاع و احوال پدرم با خبر می‌شدند پا پس می‌کشیدند .

هیچ تلاشی برای ترک اعتیاد پدرت انجام ندادید؟

با وجود بی‌پولی بارها او را به مراکز ترک اعتیاد بردیم و هزینه‌های فراوانی را متقبل شدیم ولی چه فایده که پس از گذشت مدت زمانی دوباره پدرم بر سر خانه اول باز‌می‌گشت و مصرف مواد را از سر می‌گرفت. این اواخر از مصرف تریاک به مصرف شیشه روی آورده بود .

پدرت هزینه مصرف را چگونه تأمین می‌کرد؟

ابتدا از پول فروش مغازه برای مصرفش هزینه می‌کرد و با تمام شدن آن از پولی که ما به مادرم می‌دادیم برای خرید مواد استفاده می‌کرد. چون چند باری ما را تهدید کرده بود که اگر به او پول مصرفش را ندهیم خانه را می‌فروشد و ما برای این‌که نمی‌خواستیم آواره کوچه و بیابان شویم و مادرمان بیشتر عذاب بکشد برخلاف میل قلبی تن به این کار داده بودیم.

در پرونده‌ات خواندم مادرت فوت شده. درباره علت آن بگو.

افشین در حالی که اشک در چشمانش نشسته بود همگام با بغض خفته در صدایش گفت: مادرم با انواع و اقسام بیماری‌های مختلف چون اعصاب وروان، فشار خون بالا و ناراحتی قلبی دست و پنجه نرم می‌کرد و با مصرف قرص‌های رنگارنگ روز گار را سپری می‌کرد. یک روز مطابق معمول پدرم بر سر پول مواد با او درگیر شد و مادرم نیز دچار حمله قلبی شد و تا رسیدن به بیمارستان فوت کرد و برای همیشه ما از داشتن مادری مهربان، دلسوز و فداکار محروم می‌شدیم.

بعد از مرگ او زندگی را چطور گذراندید؟

با نبود مادر تحمل سختی‌ها و فراز و نشیب زندگی بسیار سخت شده بود زیرا هرگاه بی‌تاب می‌شدیم به مادر پناه می‌بردیم و دیگر چنین پناهگاهی را نداشتیم. پدرم روز به روز اخلاقش بدتر از دیروز می‌شد وخواهرم مجبور بود علاوه بر کار کردن، پرستار و خدمتکار بی‌چون و چرای او نیز باشد و فحاشی‌ها و ناملایمات پدرم را برخلاف میل باطنی به جان بخرد .

من هم سعی می‌کردم از پدرم دوری کنم چون نمی‌خواستم با او دهن به دهن بشوم و آبرویمان در محل بیشتر از این از بین برود. در محله‌مان همه می‌گفتند پدرم عامل اصلی فوت مادرم بوده و من هم به این سخن باورداشتم .

از روز حادثه بگو؟

به خدا نمی‌خواستم این جور بشود. شب‌هنگام بود که به طرف خانه رفتم. پس از وارد شدن به خانه چند باری خواهرم زینت را صدا زدم ولی پاسخی نشنیدم به داخل زیرزمین رفتم و دیدم پدرم در خواب همیشگی به‌سر می‌برد.

تلفن خانه زنگ زد خواهر بزرگترم نرگس بود گفت زینت خانه آنهاست و آخر شب پرویز، دامادمان، او را به خانه برمی‌گرداند من هم سرگرم خوردن شام شدم. زینت غذا آماده کرده بود، پس از صرف شام به دلیل خستگی، زود خوابیدم فردا صبح با صدای زنگ ساعت بیدار شدم دیدم زینت برگشته است. برای خوردن صبحانه به آشپزخانه رفتم و با صورت کبود خواهرم رو‌به‌رو شدم، فهمیدم بازهم پدرم او را کتک زده ودلیل رفتنش به خانه خواهرم نیز همین مورد بوده است.

بار اولی نبود که پدرم این کار را انجام می‌داد. ما با کتک‌ها و فحاشی‌های همیشگی او بزرگ شده بودیم. سعی کردم خودم را کنترل کنم، اما نتوانستم. به زیرزمین رفتم و با پدرم که در حال مصرف مواد بود گلاویز شدم و او را به سمت عقب هل دادم که ناگهان دیدم سرش به گوشه میز داخل اتاق برخورد کرد و از حال بی‌حال شد، خواهرم با صدای بلند گریه می‌کرد با عجله به بیمارستان رساندمش دکترها گفتند دچارخونریزی مغزی شده، چند روزی در کما بود تا این‌که فوت کرد . وقتی به خود آمدم، دیدم نام قاتل بر پیشانی‌ام حک شده است.

پشیمانی؟

من هرگز به مرگ پدرم راضی نبودم گرچه بود ونبود او از کودکی برایمان فرقی نمی‌کرد و مصرف مواد عاطفه پدری را در وجود او کشته بود و خانواده ما قربانی راه بی‌بازگشت پدرم بودند. مادرم همیشه ما را به حفظ حرمت پدرم سفارش می‌کرد و با این‌که خود حقایق را می‌دید هیچگاه راضی نبود ما کوچک‌ترین جسارتی به پدرم کنیم.

هشدار

خانواده سالم بستر مناسبی برای رشد و شکوفایی و بالندگی اعضای خود فراهم می‌کند و در حفظ و ارتقای سلامت جسمی و روانی آنها تاثیر فراوان و غیرقابل انکاری دارد. در مقابل، خانواده ناسالم زمینه را برای ایجاد اختلاف در ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی فراهم کرده و افراد را به سمت بزهکاری سوق می‌دهد. بی‌شک نقش بنیادین پدر در تحکیم پایه‌های خانواده غیرقابل تردید است. پدر به عنوان سرپرست و رئیس خانواده، برای فرزندان به عنوان الگو شناخته می‌شود. فرزندان با توجه به رفتارهای پدر، مسئولیت پذیری، اجتماعی بودن، چگونگی ارتباطات خانوادگی، مدیریت در مسائل مختلف اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی را می‌آموزند و پس از تشکیل خانواده به همان شیوه سعی در اداره امورشان خواهند داشت. بنابراین یک خانواده سالم باید دارای اعضای سالم و روابطی سالم میان این اعضا باشد و هرگونه مشکل و اختلالی در این زمینه می‌تواند بستری برای انحرافات روحی و جسمی فرزندان و سایر اعضای خانواده شود.

بی‌شک علل و عوامل بسیاری در سلامت و عدم سلامت یک خانواده مؤثر هستند و اعتیاد یکی از مخرب‌ترین عوامل فروپاشی خانواده‌هاست. اعتیاد پدر خانواده به عنوان تکیه‌گاه مادر و فرزندان، سلامت جسمی و روانی او را به شدت تهدید می‌کند. آمارها نشان می‌دهند، در خانواد‌هایی که پدر خانواده معتاد است، احتمال آلودگی فرزندان و حتی مادر خانواده به مواد مخدر بسیار بالاتر از خانواده‌هایی است که پدر معتاد نیست.

علاوه بر این اعتیاد پدر موجب بروز بیماری‌های روانی در مادر و فرزندان شده و سلامت روانی خانواده را به‌شدت تهدید می‌کند. افسردگی، اضطراب، تمایل به خودکشی، بی خوابی، درگیری‌های شدید عاطفی، جست و جوی حمایت اجتماعی، نارسایی عملکرد اجتماعی و … از جمله آسیب‌هایی است که سایر افراد خانواده را تهدید می‌کند. از آنجا که مصرف‌کنندگان مواد مخدر اغلب رفتارهای ناسازگارانه و نامتناسبی مانند دروغگویی، دزدی، بی‌توجهی، پرخاشگری، خشونت، عدم مسئولیت‌پذیری و … از خود بروز می‌دهند، موجب اختلال در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی شده و نوعی بی‌اعتمادی در اطرافیان خود ایجاد می‌کنند. بنابراین در چنین خانواده‌ای فرد معتاد توسط سایر اعضا طرد می‌شود و به عنوان یک عضو بی‌کفایت همواره موجب سرافکندگی دیگران است.

پس نتیجه می‌گیریم که امروزه اعتیاد یک بیماری شمرده شده و فرد معتاد یک بیمارمحسوب می‌شود. با این تفاوت که اعتیاد سرماخوردگی نیست که پس از چند روز درمان شود . پس خانواده فرد بیمار باید با او به درستی رفتار کنندوهرگونه رفتار غلط، احتمال روی آوردن دوباره فرد به اعتیاد را بیشتر کرده وحوادث ناگواری را برای خانواده در پیش خواهد داشت که در بسیاری از موارد جبران آن حوادث دیگر مقدور نمی‌باشد.

سید مجتبی میری‌هزاوه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها