ناامنی های داخلی، گسترده شدن دامنه ترورها که مردم عادی را نیز در برگرفته بود، افزایش اختلافات سیاسی میان مسوولان، تضعیف حکومت مرکزی، جنگ روانی و فزونی یافتن شایعات و خبرهای دروغ، دشمنان را به این نتیجه رسانده بود که فضا برای وارد کردن ضربه های جدی تر برای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی آماده است.
واقعیت این است که برخی محاسبات ، چندان هم غلط نبود. ارتش بنا به دلایل مختلف، آمادگی کامل نداشت. سپاه پاسداران نیز عمر کوتاهی داشت و در شهریور 59، 18ماه بیشتر از تاسیس آن نمی گذشت و این زمان برای ایجاد یک سازمان رزم کافی به نظر نمی آمد.
از سویی، در تحلیل دشمنان، بخشهایی از غرب و جنوب کشور به دلیل این که تحت نفوذ برخی گروه های مارکسیست و ضد انقلاب قرار داشتند، ضربه پذیرتر به نظر می آمدند.
تلاش برای ناراضی نگه داشتن مردم این مناطق نیز بی ثمر نمانده بود. تقریبا هر اقدامی برای فعالیت های عمرانی به دلیل مزاحمت و خرابکاری با مشکل جدی روبه رو می گردید و کوشش فراوانی مصرف می شد تا نظام جمهوری اسلامی را دشمن مردم معرفی کند. در چنین شرایطی جنگ آغاز شد.
...و آغاز جنگ
یورش، سراسیمه تر از آن بود که انتظار می رفت؛ جبهه ای که صدام گشوده بود، از غرب تا جنوب کشورمان را در بر می گرفت.
با وجود مقاومت های جوانمردانه ای که در تاریخ دفاع مقدس، ثبت و ضبط شده، برخی مناطق از جمله خرمشهر سقوط کرد و بعضی شهرها و مناطق در محاصره قرار گرفت.
رادیو و تلویزیون صدام، رجزخوانی می کرد و مارشهای نظامی، وعده پیروزی زودرس و سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی را می داد.
همزمان، بعضی گروههای چپ، شب نامه ها و نشریات ، جمهوری اسلامی را عامل جنگ معرفی می کردند! و از مردم می خواستند علیه حکومت مرکزی قیام کنند.
و جنگ، آغاز شده بود. آن هم نه در فراسوی مرزها که در خیابان های پایتخت. جنگ نظامی در خوزستان و کردستان درگرفته بود و جنگ روانی در گستره صدها شهر و هزاران روستا در سراسر ایران.