رنگ عاطفه پریده است

پیرزن، در میدان تجریش سوار اتوبوس شده بود تا زیر پل سیدخندان پیاده شود. خسته بود، کلی راه رفته بود، خیلی بیشتر از سن و سالش. اتوبوس شلوغ بود. توی ایستگاه آخر که ایستاد، پیرزن آرام خودش را به پله ها رساند.
کد خبر: ۷۵۵۹۴

روی پله دوم ایستاده بود که سرش محکم به آسفالت خوردو دیگر چیزی نفهمید.... چشمش را که باز کرد، خودش را روی صندلی جلوی اتوبوس ، پشت راننده نشسته دید.
راننده گفت : «یکی از خانمها هلتان داده بود.» هوا تاریک شده و معلوم بود از آن وقت خیلی گذشته است.
موقعی که داشت پیاده می شد راننده یک مشت اسکناس 100تومانی ، 200 تومانی داد دستش و گفت : «اینها را همان خانم برایتان گذاشت.»
پیرزن که از اتوبوس پیاده شد، اسکناس ها را توی صندوق صدقات انداخت و با تن کبود و سری که درد می کرد، پای پیاده به سمت خانه راه افتاد.
چند بار پیش آمده که ماشینتان در یک بزرگراه شلوغ ، ناگهان از حرکت افتاده باشد و مدتها در انتظار توقف و کمک یکی از همشهریان مانده باشید؛ چند بار تا حالا در خیابان زمین خورده اید؛
زمستان بوده و زمین لغزان و کفشتان نامناسب و کسی برای بلند کردنتان نزدیک نشده است؛ چند بار، حس کرده اید حالتان خوب نیست ، هوا بارانی است و مسیر طولانی ، اما هیچ کس حاضر نشده شما را به مقصد برساند؛ ما ایرانی ها، آدمهای عجیبی هستیم.
داستان مهر و عاطفه سرشارمان را به زبانهای گوناگون نوشته ایم و با این حال ، قصه بعضی بی مهری هامان، گوش به گوش زمزمه می شود.
این که چه بر سر آن نسل حساس و پرعاطفه آمده است، سوالی است که هر کداممان در مواجهه با پدیده هایی که این روزها دیگر چندان کم سابقه نیستند، از خود می پرسیم و از آنجا که انسان هستیم و در مقابل هر پدیده ناگواری، ابتدا جهت انتقاد را به سویی خارج از مسوولیت ها و وظایف خودمان می گیریم ، در جستجوی علت بی مهری مان، نخست به سراغ جامعه و دیگران می رویم.


وقتی از کمک به دیگران می ترسیم
امکانات مدرن شهرسازی و توجه به کیفیت حمل و نقل ، سیستم های پیشرفته امدادرسانی و نجات ، خدمات پلیس و نیروهای انتظامی، همه و همه با این هدف به کار گرفته می شوند که در نقاط مختلف این سرزمین ، بخصوص شهرهای بزرگ ، سلامت و امنیت برقرار شود و در سایه آن ، شهروندان شرایط مساعدی برای یک زندگی بهتر و سالم تر پیدا کنند؛ اما این که چنین امکاناتی رو به گسترش تا چه حد زندگی سالم و امن را برای ما به ارمغان می آورند، نکته مبهمی است.
کنار نام برنامه هایی که برای سلامت و امنیت یک شهر طراحی می شود، همگان بر این باورند که چهره اجتماع و زندگی اجتماعی ، چهره ای تهدیدگر است.
با وجود تمام خدمات امدادرسان و حامی ، هر کدام از ما انسان ها، از ورود به جامعه ای که هر گوشه آن احساس ترس و ناامنی را به ما منتقل می کند، نگرانیم. این ترس از کجا می آید؛ دکتر علی شریعتمداری ، رئیس پژوهشگاه علوم تربیتی دانشگاه تربیت معلم می گوید: انحرافات موجود در سطح جامعه و مظاهر گوناگون این انحرافات نظیر اعتیاد، دزدی ، جنایت و... مجموعا چهره اجتماع را به شکلی رعب آور ترسیم می کنند.
در شرایطی که هر کدام از شهروندان با خروج از محیط خانه با اشکال مختلف انحرافات اجتماعی مواجه می شوند و بروز و ظهور این پدیده ها چنان آشکار است که نگاهها را از آن گریزی نیست. روزانه دهها خبر از وقوع جرم و جنایت به گوش می رسد و جوی از بی اعتمادی و ترس افراد اجتماع را فرا می گیرد.


وقتی کمک می کنی مواظب باش!
عوامل گوناگونی در ایجاد چهره ای زشت و ترس آور از اجتماع موثرند. بخشی از آن به ساختار تربیتی و فرهنگی جامعه بر می گردد که تحت تاثیر شرایط دنیای امروز و ناهنجاری های آن، افراد منحرف و ناسازگار می آفریند.
پیچیدگی های دنیای مدرن و عدم تطابق آن با شرایط سنتی پیشین باعث شده است با وجود تلاشهای متولیان امور فرهنگی و تربیتی، افرادی که وارد محیط اجتماع می شوند، ناسازگاری هایی به شکلهای مختلف پیدا کنند.
دکتر شریعتمداری می گوید: افراد ناسازگار و مشکل ساز هم از محیطهای آموزشی خود ما خارج شده اند، اما از آنجا که امکان نظارت بر کل نظام و محیط آموزشی و معلمان وجود نداشته، این افراد تاثیر مثبت لازم را نگرفته اند و حضورشان در جامعه نامناسب است و به دیگران آسیب می رسانند.
این نتیجه حضور پررنگ آنها در همه جای جامعه است: هیچ کس به دیگران اعتماد ندارد. در شرایط امروزی جامعه ما، فشار جو بی اعتمادی بر ذهن افراد به آن اندازه است که مانع واکنش طبیعی و درست افراد در مواجهه با پدیده های اجتماعی و اتفاقات روزمره می شود.
خانم جوان شاغلی که وسیله نقلیه شخصی دارد، می گوید: یکبار پیر زنی را در مسیر کوتاهی تا محل کارم سوار کردم.
پیر زن که از ماشین پیاده می شد گفت ممنون که مرا سوار کردی ؛ اما دیگر این کار را نکن ، خطر دارد. خبرهای ناگواری که از کلاهبرداری ، دزدی و اخاذی هر روز در روزنامه ها منتشر می شود، موید همین واکنش هاست.
نمونه های فراوانی از سرقت ماشین مسافربران ، راه را بر آن عده که برای کمک به همشهریان در ساعات دیر وقت شب یا در شرایط نامناسب آب و هوایی ، اقدام به سوار کردن مسافران در راه مانده می کردند، می بندد.


همه به هم نیاز داریم
با وجود چنین شرایطی، انسان هرگز از مهر و توجه دیگران بی نیاز نیست.
اجتماع هر روز آبستن حادثه ای است که هر کدام از ما را نیازمند یاری و کمک دیگران می کند. زندگی در اجتماع امروز، زندگی در خطر است و هیچ کس نیست که از آسیب این خطرات در امان باشد. چه کسی می تواند تضمین کند پس از خروج از خانه تصادفی در کمین او نیست؛
مادری تعریف می کند: بر ترک موتور پسرم سوار بودم و قرار بود برای معاینه پیش دکتر برویم. به خاطر انحراف ناگهانی یکی از ماشین ها، پسرم ناگهان تغییر مسیر داد و موتور واژگون شد.
پسرم که از موتور پرت شده بود، بشدت زخمی شد. هر چه فریاد می زدم و کمک می خواستم ، هیچ کدام از ماشین ها توقف نکردند. آخر سر پلیس 110 به دادمان رسید.
مامور پلیس می گفت مردم می ترسند خودشان گیر بیفتند، به همین خاطر کمک نمی کنند. این در شرایطی است که در بسیاری از این موارد کمک فوری هر کدام از ما می تواند نجات بخش جان یکی از شهروندان باشد و هر تاخیری می تواند به بهای جان فرد دیگری تمام شود.
دکتر شریعتمداری می گوید: «زندگی اجتماعی نیاز به کمک افراد انسانی دارد و تربیت درست اجتماعی تاکید می کند که برای زیستن کنار هم ، نیازمند به یکدیگر هستیم.
ترس از به دردسر افتادن در شرایطی که سرعت زندگی بسیار بالاست و آدمها عجله دارند و هر کدام مسائل خود را بر دیگری ارجح می دانند، مانع می شود که افراد، زحمت قدری تامل و صرف وقت برای دیگران را به خود بدهند. به عقیده آنها دخالت در اموری اینچنین ، علاوه بر این که آنها را از کار و زندگی می اندازد، ممکن است دردسرساز باشد: «یک بار مرد میانسالی را که با موتور تصادف و موتورسوار از صحنه فرار کرده بود، به بیمارستان رساندم.
تا 48ساعت نمی توانستم از بیمارستان خارج شوم ، چون نیروی انتظامی مرا مسوول می دانست. بعد که آن مرد به هوش آمد، با رضایت خودش آزاد شدم.»
نمونه هایی از این دست ، به اضافه روحیه منفعت طلب و مصلحت اندیش افراد باعث می شود ما روز به روز با صحنه های ناخوشایندی از بی تفاوتی و بی عاطفگی شهروندان در مواجهه با اتفاقات جاری در صحنه اجتماع مواجه شویم.
قرارها، برنامه ها، میهمانی ها و کارهای ما همه مهمند، اما روابط انسانی ، عاطفی و اسلامی از آن مهمترند و زیبایی صحنه هایی که از کمک به همنوع و توجه و حساسیت نسبت به آنچه در اطرافمان می گذرد، ایجاد می شود، چنان به یاد ماندنی و ارزشمند است که قابل مقایسه با هیچ فعالیت دیگری نیست.
بی تردید اثر این همراهی و همدلی با دیگران ، اثرات مثبت و سازنده روحی خود را بر پیکره اجتماع برجا می گذارد و در رشد عاطفی و فرهنگی فرد فرد ما می افزاید.

نعیمه دوستدار
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها