در روزنامه ها آمده بود سیل زدگان استان گلستان در مقابل چند وزارتخانه نظیر وزارت کشور و وزارت جهاد کشاورزی تجمع کرده و فریاد وا مصیبت سر داده بودند که آهای اهالی... جنگل هایمان را به بهانه(...) تاراج کردید
کد خبر: ۷۵۵۱۲
و ثروتهایمان را بردید و...
جماعت روزنامه چی هم به جای این که خبرنگاران خبره خود را به روستاهای سیل زده بفرستند، تلاش دارند خبرهای مربوط به سیل را از دستگاه های اجرایی استان بگیرند.
چنین و چنان...؛! و این برای من که گزارش نخستینم پیرامون سیلاب 9و 18مرداد ماه 84به تیر غیب رفته بود و مهمتر از همه سالها در کنار این مردم نجیب و اصیل و مظلوم زیسته بودم ، بسیار دردناک بود، که در این هوای یخ زده پشت پنجره خانه ام بایستم و به آسمان پر از اندوه و ابر بنگرم و فنجان چای بنوشم ، بی آن که مرا دغدغه ای از جنس مردم باشد که سخت شیفته مرام و مسلک آنانم و از همین رو بود که در هفته ای که پر از سوز سرما بود و گداز زمستان پیش تاخته ، به جستجوی کندن واشه هایی رفتم که پیش از این دیگران به جستجوی آن نیامده بودند.
از پیچ حاجی بیک که گذشتم ، به پل نرسیده ، دوباره همان صحنه هایی که روز نخست سیل دیده بودم برایم تداعی شد؛ اما این بار برخلاف آن روز که لشکری انبوه گرد هم آمده بودند تا به مردمانی صمیمی و سختکوش و صبور کمک کنند، هیچ نشانی از آن جمعیت و هیاهو دیده نمی شد، اما می شود صادقانه بیان کرد که هنوز ویرانه های به جا مانده از سیلاب در گوشه گوشه جاده و روستا و دشت مشاهده می شد و قلب آدمی را می لرزاند.
ویرانه هایی که قرار بود به همت مسوولان ارجمند نظام مقدس تبدیل به بهشت برین شود و دیگرباره چشمها را مکدر نسازد، اما... گمان می برم مسوولان از ذوق جابه جایی 4روستای حاشیه رودخانه و جاده ، انبوه سنگ و چوب و کلوخ و گل و لای و تکه پلاستیک ها و... را از یاد برده بودند و به فراموشی زمان سپرده بودندشان.
نصیر قلی زاده ، پیرمردی ساده و مظلوم ، از چهره خسته اش عاطفه می بارید و در پاسخ به این سوال که مسوولان برای شما چه کرده اند و چه نکرده اند، می گوید: روزهای اول خیلی خوب بود، از همه نظر به ما کمک رسانی می کردند اما چند روزی است که دیگر مثل گذشته به ما اهمیت نمی دهند. از نظر خورد و خوراک و آب و مایحتاج غذایی رسیدگی می کنند؛ اما از نظر جای خواب و وام و زمین و خانه فعلا هیچ کاری برای ما نکرده اند. فرزند او گلدر محمد قلی زاده، کارشناس کشاورزی با تایید سخنان پدرش می افزاید: مردم ما نه این که نیازی به آب و آذوقه نداشته باشند، چرا دارند، اما بیشتر از آن که به این مسائل بیندیشند به روزهای سختی می اندیشند که پشت سر گذارده اند و بلاتکلیفی ای که در حال حاضر با آن دست به گریبانند.
وی می گوید: با گذشت بیش از یک ماه از فاجعه سیل و بی خانمان شدن اکثر اهالی روستاهای پاشایی و قپان هنوز هم مشخص نیست چه زمانی طرح جابه جایی روستاهای سیل زده و اسکان این مردم آواره در روستای پیش کمر به ثمر می رسد.
دردی تاقان پور، 62ساله از نحوه خدمات رسانی مسوولان خشنود است اما حسن نوبری 17ساله می گوید: به مسوولان بگویید درد ما کنسرو لوبیا و تن ماهی و یک کیلو برنج نیست.
درد ما سرما و گرمایی است که شبانه روز با آن مواجه هستیم. حسین نوبری 17ساله نیز می افزاید: در شبهای اول سیل از طرف هلال احمر یک دستگاه موتور برق و پروژکتور به میان چادرها آورده شد، با این که وقتی روشن می کردیم صدای هلیکوپتر از آن خارج می شد اما غنیمت بود، ولی چون مصرف بنزین بالایی داشت خیلی وقت است که کسی از آن استفاده نمی کند.
آرتق گل تاقان پور که در کنار چادرهای پاشایی مشغول تهیه غذاست نیز همانند همه مردم سیل زده از مسوولان خواست با رفع موانع و مشکلات موجود، هرچه سریعتر به زندگی مردم سیل زده پاشایی سر و سامان دهند.
خالدقلی نظری رئیس شورای اسلامی روستایی پاشایی با اشاره به این که در گذشته 240خانوار در روستا زندگی می کردند که با توجه به بروز سیل تعدادی از آنها اجبارا به شهر کوچ کرده اند می گوید: در حال حاضر 90درصد اهالی روستا در چادرهای اهدایی زندگی می کنند. چند خانواری هم برای تامین امنیت روستا، در خانه های نیمه ویران شده روزگارشان را می گذرانند.
ادینه قلی نوبری 28ساله که خانه 7میلیونی او در مجاورت رودخانه قرار دارد و اکنون غیرقابل زندگی کردن است ، می گوید: سال گذشته از طرف بیمه ایران و طرح خانه به خانه ، خانه ام را بیمه کرده ام ؛ اما در حادثه سیل تمام هست و نیست و مدارکم را از دست داده ام.
به بیمه که مراجعه کردم گفتند: چون شما مدرک نداری بیمه به شما تعلق نمی گیرد. من می خواهم بپرسم آیا (...). از پاشایی گذر کردم و به قپان سفلی رفتم. نکته حیرت انگیزی که در بدو ورودم به این روستا متوجه شدم ، نارضایتی عده ای از مردم به کوچ اجباری بود.
قپانی ها در نقطه مقابل پاشایی قرار گرفته بودند و برعکس آنها که تمایل شدید به تغییر مکان و جا داشتند نیمی از اینان را راضی به مهاجرت کردند.
مساله ای که بعدها در مصاحبه با مختار حسن زاده عضو شورای روستا دریافتم آنهایی که اعتراض کرده اند و شب نامه و صبح نامه برای مسوولان می نویسند، جماعتی هستند که از سیلاب به دلیل آن که خانه هایشان به دور از رودخانه بوده جان سالم به در برده اند و آسیبی ندیده اند و حالا برای دیگران تعیین تکلیف می کنند.
اراز محمد حسن زاده 51ساله که در فاجعه 18مرداد، 2دختر و عروسش را از دست داده با اندوهی وصف ناپذیر می گوید: اگر در همان ساعت اولیه سیل ، برخی مدیران محترم استان و شهرستان توجه بیشتری می کردند و حداقل قایق موتوری برای کشف اجساد در سد گلستان 2می آوردند، حالا ما با مساله ای به نام 5مفقود در روستای قپان سفلی روبه رو نبودیم.
او در این حادثه تلخ علاوه بر آن که دختر و عروسش را از دست داده ، با مساله ای به نام مفقود شدن جسد دختر دلبندش نیز روبه رو شده است. برادر او آدینه محمد حسن زاده نیز با همین مشکل روبه روست.
او هم 3دخترش را از دست داده و بعد از یک هفته تنها جسد یک نفر از آنان را یافته و سوگوار 2دختر مفقود شده اش نیز هست. وقتی در چادر محقر آنان پای صحبت هایشان نشستیم، ناخودآگاه به یاد عزیزانی افتادم که در 8سال جنگ خانمانسوز ما مفقود و به قولی جاویدالاثر گشته بودند و... اگر قرار باشد خانواده های آن عزیزان از دولت فخیمه و کریمه هزینه ای دریافت کنند، اینان نیز در ردیف بودجه های عریض این مملکت جایی برای خود خواهند توانست دست و پا کنند؛
مگر نه این که اینان نیز فرزندان همین سرزمین بودند که در حادثه ای تلخ و غم انگیز جان خویش را از دست داده اند؛! راستی در این میان چه کسی کوتاهی کرده است؛ چرا با وجود سیلاب های گذشته و تجربه های تلخی که داشته ایم مسوولی به این مهم بها نداده است که اگر قرار است قایق موتوری بیاید در همان ساعات اولیه بیاید نه آن که یک هفته پس از وقوع سیلاب که اگر جنازه ای هم پیدا شود، متلاشی شده و غیرقابل تحمل و...! مفقود شدن 5انسان ، گناه کدام مدیر اجرایی بوده است؛
عبدالعظیم مرادیان ، دهیار سابق روستای قپان سفلی درباره زندگی سیل زدگان می گوید: مردم سیل زده همانند عروس و دامادی هستند که باید زندگی خود را از صفر شروع کنند.
وی از شرایط موجود بسیار گله مند و ناراضی است و می افزاید: ما با نان خشک و چای می سازیم، اما نمی توانیم تحمل کنیم که زنها و بچه های ما در چادرهایی محقر و... زندگی کنند.
و من به خودم می گویم از میان همه آنهایی که در این سالها از خوان گسترده جمهوری اسلامی بهره مند شده اند، کدامیک حاضر می شود به همراه همسر و فرزند خویش یک شب را تا سپیده سحر با آنان طی کند و ببیند چگونه همسر و فرزندان هم میهنمان او رنج می برند، از سرمایی که استخوان سوز و جانسوز است یا از گرمایی که کلافه کننده است و... هر چند ترکمن ها اسوه صبر و تقوا هستند و می دانند که به هر حال خدایی هست در همین نزدیکی تا عاشقانه نظاره شان کند و برای دردشان چاره ای بجوید.
سراج الدین صفری ، دهیار روستای قپان سفلی آخرین نفر است که در غیاب قربان محمد قربان پور رئیس شورای روستایش پذیرای ما می شود و سخن می گوید: بعد از وقوع سیل فرماندار، بخشدار، هلال احمر و... به طور فوق العاده ای در منطقه حضور داشتند اما با گذشت یک ماه از حادثه این فعالیت ها کمرنگ تر شده است.
در حال حاضر، بزرگترین مشکل مردم ما علاوه بر بلاتکلیفی و مهاجرت، آب آشامیدنی است که باوجود تلاش آب و فاضلاب روستایی، 6تانکر در هفته کفاف مردم ما را نمی دهد.
صفری هم همانند همه افرادی که در ابتدا از مسوولان انتقاد و گلایه می کنند، اما در انتها چیز دیگری می گویند عمل می کند و از ما می خواهد باوجود کاستی های موجود، از تلاش همه مدیران اجرایی از فرماندار و بخشدار گرفته تا هلال احمر و آب و فاضلاب روستایی و نیروی انتظامی تشکر کنیم. ما هم وظیفه خود می دانیم ضمن تقدیر از زحمات همه ، گلایه کنیم از برخورد ناامید کننده ای که این روزها مسوولان شهرستان در قبال سیل زدگان پاشایی ، قپان سفلی و قپان علیا در پیش گرفته اند.