همان اول وقتی مجید محمودی مسوول هماهنگی مهمان ها از پشت در بسته ما را می بیند و راه درست ورودی را به ما نشان می دهد، بهش می گوییم که این موضوع را برای کسی تعریف نکند!
کد خبر: ۷۴۷۴۰
اینجا مجتمع اقامتی پذیرایی ملاصدراست همان جایی که برنامه مهتاب در آنجا ضبط می شود. ساعت حول و حوش 10شب است و معلوم است که تا پخش برنامه تقریبا یک ساعت فرصت داریم. مهدی اسلامی مدیر تدارکات ، ما را به پشت لوکیشنی دعوت و از ما پذیرایی می کند. مشغول که می شویم ، محمد حسینی و حسین رفیعی هم سرمی رسند و درباره همه چیز صحبت می کنند. یکباره آرش قادری می آید و از حسینی و رفیعی دعوت می کند که برای تمرین نمایش امشب به دکور مغازه روبه رو بروند. موضوع بخش نمایشی امشب مهتاب درباره قرصهای اکستازی است.باز هم حسینی آتش بیار معرکه است و این رفیعی است که در مقام آدم خوبه داستان می کوشد او را به راه راست آورد. سال گذشته برنامه مهتاب از همین شبکه پخش شد.در آنجا هم حسینی و رفیعی به جبر زمانه با هم همخانه شده بودند و همین همخانه شدن خودبه خود ماجراهایی را پدید آورده بود که باعث می شد مخاطب موضوع را پیگیری کند. شیطنت و مردم آزاری که در نوع بازی حسینی بود و رفیعی منطقی که از دست این یار جانی حرص می خورد، عامل جذب مخاطب می شد. به جز این ، نشان دادن عکس کودکی یک آدم شناخته شده در قالب مسابقه ای تلفنی بسیاری را تحریک می کرد که لااقل اگر به برنامه زنگ نمی زنند، درباره آن عکس حدس بزنند و تا آخر برنامه منتظر باشند. امسال اما به جای آن خانه یک مغازه به همراه مغازه های آن طرف خیابان آوردگاه حسینی و رفیعی است ، وقتی که یک مغازه به این دو شریک سپرده شود، البته هم که نباید فکر سوددهی بود، بلکه باید خداخدا کرد که لااقل ورشکست نشوند. به جز این برنامه از بخشهای دیگری چون گفتگو با هنرمندان و ورزشکاران و نیز بخش شوت بال که مربوط به بینندگان است و جوایز بدی هم ندارد، سود می برد. توی مغازه حسینی و قادری و رفیعی در حال بحث و تمرین درباره موضوع امشب هستند و هر کدام درباره دیالوگ ها، نوع ادای آن ، میزانسن ها و میمیک صورت پیشنهادهایی می دهند تا کار قوام یابد. پشت این لوکیشن ها جایی است برای مصاحبه با میهمانان و آن سوتر دروازه فوتبال و وسیله شوت بال در 2متری دروازه قرار داده شده.در کنار آن هم وسایل صدا و نور گذاشته اند. در این میان آنچه بیشتر از هر چیز دیگری به چشم می خورد، انواع و اقسام پروژکتورها و چراغها و وسایل صحنه به اضافه کابلهای برقی است که روی زمین قرار داده شده است. امشب غیر از حسینی و رفیعی یک بازیگر دیگر نیز حضور خواهد داشت : آرش میراحمدی. اگر چه هراز چندی بازیگران دیگری چون بیوک میرزایی ، فرهاد پورگرجانی ، مهری ودادیان ، خشایار راد، اکبر رحمتی ، مهرداد نظری و... نیز به عنوان بازیگران مهمان با این پروژه همکاری کرده اند. وقتی مرتضی اردستانی گریمور این کار، بازیگران مجموعه را برای کار تصویربرداری آماده می کند، فرصتی دست می دهد تا با محمد حسینی گفتگو کنیم. حسینی اول از همه درباره ورودش به سینما می گوید: «من وقتی وارد سینما می شوم که فکر من حسینی وارد سینما شود. من دنبال معروفیت و محبوبیت نیستم.تا الان نزدیک 400هزار دقیقه برنامه داشته ام. دیگر چگونه معروف شوم ؛ من می گویم کسی که وارد سینما می شود باید برای خدمت باشد، باید یک کار جدید ارائه کند، اما این که بخواهیم همان افکار دمده را در سینما تصویر کنیم و به خود مردم بدهیم ، نه من مخالفم. باید بپذیریم که مردم ما باهوشند و خیلی زود چیزی را که باید تشخیص بدهند، تشخیص می دهند. وقتی که می شود فیلمهای روز دنیا را از تلویزیون خودمان ببینیم ، چرا باید به سینما برویم ؛ سینمای ایران باید 50سال از سینمای روز دنیا جلوتر باشد نه عقب تر.» حسینی در ادامه از نوار کاستش به نام «اسپین چارت پارت » که به وزارت ارشاد داده می گوید: «من یک سبکی را در خوانندگی اختراع کرده بودم که متاسفانه اینجا کسی نفهمید ما چه کار کرده ایم. اما 8سال پیش این آلبوم را برای گرفتن مجوز ارائه کرده ایم ولی تا الان خبری نشده است. حالا یک نفر در آن طرف آب پیدا شده و دو تا از کارهای این آلبوم را انجام داده است.ولی نگاه ما در این کار، یک نگاه و نگرش کاملا جدید است.بزرگترین نقطه ضعف ما این بود که ما الگویی برای کار نداشتیم تا کار ما را با آن مقایسه کنند! من در این آلبوم به زبان اسپانیایی ، هندی ژاپنی ، ایتالیایی ، افغانی و... ترانه اجرا کرده ام که از هر لحاظ کار منحصر به فردی است. مثلا من با لهجه اسپانیایی شعر خوانده ام که اگر هر جا ببرید می گویند طرف اسپانیایی است ولی اگر یک اسپانیایی آن را گوش کند حتما خواهد گفت. نع ! این اسپانیایی نیست ! در همین حال قادری سر می رسد و از حسینی می خواهد تا در حضور رفیعی جای «کاتما» را مشخص کند. وقتی از حسینی درباره این نوع کار کردن می پرسم می گوید: «در این کار همه چیز بداهه است ، دیالوگ ها، میزانسن و حتی متن هم.در واقع قرار نیست ما کار فوق العاده ای انجام دهیم. همه قشنگی اش در همین است که یکی می برد و دیگری می بازد.قشنگی اش این است که همه چیز در لحظه اتفاق می افتد.درست مثل یک مسابقه فوتبال .» ایده اولیه هر برنامه تقریبا همسان لحظات قبل از تصویربرداری طرح می شود. وقتی از حسینی می پرسم آیا فکر نمی کنی بودن یک فیلمنامه هر چند سردستی کار شما را راحت تر می کند می گوید: اگر بخواهید دست به ترکیب این روند بزنید، همه چیز را به هم ریخته اید و باید تمام چیزها را از اول درست کنید. ما در حداکثر بی نظمی ، نظم داریم . در واقع اگر در هر برنامه زنده بتوانیم یک بار مخاطب را بخندانیم ، می شود گفت به هدفمان رسیده ایم . حسینی در پاسخ به این سوال که به نظرش بازتاب کار چگونه است می گوید: «چون اصولا آدم لجبازی هستم سعی می کنم کاری که در آن حضور دارم ، خوب ارائه شود. برای ارتقای برنامه حتی پیشنهاد کردم کلیپهایی که سال گذشته خوانده ام در این برنامه استفاده شود که البته هنوز کسی توجه نکرده ، اما امیدوارم بزودی توجه کنند. یا مثلا همین دستگاه شوت بال را تاکید کردم که سرعت آن وسیله بیشتر شود تا مخاطبان بیشتری جایزه ببرند. اگر در گذشته بسیاری از توپها توسط دروازه بان گرفته می شد حالا هر کس جرات دارد، بیاید بگیرد!» بعدا که حسینی به دیگران می پیوندد و جای کاتها مشخص می شود از تلویزیون خلاصه ای از آنچه تاکنون پخش شده ، نمایش داده می شود و گروه آرام آرام خود را برای ضبط آماده می کنند. این که برای یک برنامه ساده و معمولی این همه آدم تلاش می کنند چیز غریبی نیست ، اما وقتی از نزدیک شاهد تلاش آنها می شوی و در حس اضطرابی که در همه عوامل موج می زند شریک می شوی ، چیز دیگری است. شمارش معکوس که آغاز می شود، هر سه دوربین حسینی و رفیعی را نشانه می روند و یکباره آنتن شبکه 3از آن برنامه مهتاب می شود. حسینی از ته خیابان پاورچین پاورچین جلو می آید و از جلوی دوربین رد می شود. رفیعی با دیدن او از مغازه بیرون می آید و سعی می کند با نگاه او را دنبال کند اما او را نمی پاید. حسینی از جای دیگر وارد مغازه می شود و حرکات عجیب و غریبی از خودش در می آورد. همین را کم داشتیم ! در محله بنده نواز امشب یک نفر قرص اکستازی خورده! تصویربرداران این مجموعه غدیر رستار، سیروس جعفری ، رضا محمدی و محمدرضا بالاپور هستند که به همراه مسعود دادگری و رضا روستازاده صدابرداران کار، صدا و تصویر را به واحد سیار جایی که مسلم رمضانعلی و معصومه زعیمی نیکو کارگردانان تلویزیونی مهتاب حضور دارند، می رسانند. بعد از نمایش تلویزیونی فرصتی دست می دهد تا با حسین رفیعی صحبت کنم .از او درباره تفاوت بازی در یک اثر زنده و یک اثر تولیدی می پرسم. می گوید: من بازیگر بودم و بعد به سمت اجرا آمدم.الان هم مجری صرف نیستم.من مجری بازیگرم.ولی خب قطعا کار تولید ساده تر است.در کار زنده شما نفس به نفس بیننده هستید.در همان لحظه هر چه اتفاق می افتد روی آنتن می رود. اما کار تولید این گونه نیست ، چون بعدش یک ادیتور خرابی ها را سر و سامان می دهد. اینجا کسی به این نام وجود ندارد. کار ما خلق الساعه است و همین برای من جذابیت دارد. حالا قسمت دیگر برنامه شروع شده و حسینی کار مصاحبه با میهمانان را به عهده می گیرد. رفیعی را پیش از این در مجموعه سه و نیم دیده بودیم در نقش وردست استاد خرناس و یکی از آدمهای پرنفوذ آن شبکه. او درباره تجربه همکاری اش با داریوش کاردان می گوید: مرحوم مهرداد خسروی و داریوش کاردان کسانی بودند که مرا به تلویزیون آوردند. من هر چه دارم از این دو نفر است. به هر حال داریوش کاردان به عنوان پیشکسوت من ، می خواست کاری را شروع کند و به کمک من هم نیاز داشت و من اصلا اجازه نداشتم از خودم بپرسم این کار درباره چه چیز است.قرار بود مهتاب از تیر ماه شروع شود، ولی ما درگیر کار سه و نیم بودیم. آقای کاردان معتقد بود وقتی بازیگری در کار من به ایفای نقش مشغول است ، همزمان نباید در کار دیگری باشد. ولی تهیه کننده مهتاب هم برنامه ریزی هایش را کرده بود که این برنامه حتما با حضور من و محمد حسینی روی آنتن برود که سرآخر آقای کاردان موافقت کرد و گفت تو ترجیحا به برنامه مهتاب برو، ما سه و نیم را یک کاریش می کنیم. وقتی از او درباره فیدبک های کار می پرسم ، می گوید: ضد و نقیض است ، اما مهم این است که اگر برنامه ما خیلی خوب نیست ، خیلی هم بد نیست.در واقع این برنامه بیننده خودش را دارد. فکر نمی کنم برنامه ای در تلویزیون پخش شود و این اندازه مخاطب داشته باشد. هنوز صحبت های ما تمام نشده که می بینم حسینی با دستکش های دروازه بانی دستش به طرف توپی شیرجه می زند که البته کاملا ناموفق است.چرا که توپ به تور چسبیده است.سازنده شوت بال که به وسیله فرمان مخاطب تلویزیون شلیک می کند، حمید شاهین پور است. شوت بال چیزی شبیه یک فلاخن کوچک است. دختر خانمی که پشت خط است در ادامه موفق می شود چند گل دیگر هم بزند.لوکیشنی که برای مهتاب انتخاب شده در واقع در کنار لوکیشن دو برنامه دیگر شبکه 3یعنی صبح آمد و ماه مهربان قرار دارد و آن هم به خاطر موقعیت خاص آن و نیز وسایل جانبی آن نظیر وجود برق اضطراری و فیبر نوری است.وقتی میکروفن به دست خوانندگان جوان دعوت شده به برنامه می افتد، معلوم است که برنامه در شرف تمام شدن است. سعیدرضا نیکبخت تهیه کننده این برنامه است که بی سیم به دست همه چیز را کنترل می کند.می گوید: ما سال گذشته طرح این برنامه را به گروه اجتماعی شبکه 3دادیم و با توجه به استقبال مردم از سری اول این برنامه تصمیم بر این شد که امسال هم این برنامه را داشته باشیم. او در ادامه با توضیح این که چیزی حدود 60هزار تلفن ثبت شده در رایانه وجود دارد، می گوید: این برنامه سال گذشته در نوع خودش جزو پربیننده ترین برنامه های تلویزیون بوده است و از این نظر حتی با بعضی از سریال ها به لحاظ جذب مخاطب رقابت تنگاتنگی داشت. نیکبخت هم به سختی های اجرای یک برنامه زنده اشاره می کند و می گوید: چون هیچ گونه رتوش خطاها وجود ندارد، برنامه از این نظر حساس است و به همین دلیل هر شب به هنگام اجرا استرس دارم.در میدان جنگ می گویند اولین اشتباه آخرین اشتباه است.کار ما هم این چنین است گرچه شیرینی خاص خودش را دارد. صحبت های نیکبخت که به اینجا می رسد، تیتراژ پایانی برنامه از تلویزیون پخش می شود و گروه با گفتن خسته نباشید به یکدیگر وسایل صحنه را جمع می کنند. سیاهی شب اما پابرجاست. ماه نقره ای بر آسمان است و روی زمین همه جا مهتاب است ... .