پادشاهی شعری ساخت و بر ملک الشعرای دربار خویش خواند.
کد خبر: ۷۳۹۴۳۱
می روم به طویله

او گفت: شعر متوسط است و در خور قدر پادشاه نیست.

ملک بر آشفت و امر کرد او را در طویله به آخور بستند. پس از چند روز شفاعت کردند و شاه او را عفو کرد.

مدتی بعد شاه شعری دیگر سرود و به ملک الشعرا داد و گفت: بنگر نیک است؟

ملک الشعرا بخواند و به شتاب راه در پیش گرفت.

پادشاه گفت: کجا می روی؟

گفت: به طویله .

منبع: امثال و حکم دهخدا، ج4،ص1776

ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها