حرف الفبا می شود اسمش ، یک مستطیل سیاه روی چشمش و سر تراشیده اش را پایین می گیرد، عکسش می افتد توی یکی از صفحه های روزنامه ، باز هم چند سال زندان به جرم... جرمش؛ جرمش را نمی نویسند.
کد خبر: ۷۲۹۹۵
باید نوشت آزار و اذیت ، باید نوشت او زنان و دختران را مورد آزار و اذیت قرار داده است. باید طوری نوشت تا کراهت و درد کم شود.
اذهان عمومی را نباید مشوش کرد. این بار هم چند سال زندان و بعد باز دو حرف تازه الفبا می شود اسمش ، یک مستطیل سیاه روی چشمش و سرش را پایین می گیرد، سر تراشیده اش را. این بار فقط کمی فربه تر شده است.
سالهای زندان انگار به او ساخته ، همین! عکسش می افتد توی صفحه اول روزنامه ، باز هم چند سال زندان به جرم...، جرمش را باید نوشت آزار و اذیت.
باید نوشت او زنان و دختران را مورد آزار و اذیت قرار داده است تا کراهت و درد قصه کم شود. اذهان عمومی را نباید مشوش کرد. او ناشناس باقی می ماند و کسی نمی پرسد علت جرم چه بوده است ، دوست داشتن را یاد نگرفته ، اعتقاداتش را باد برده ، بیکاری و مناسب نبودن شرایط ازدواج را بهانه می کند، خواسته اوقات فراغتش را پر کند یا بیمار بوده ، مهم این است که امروز زیر سقف امنیت ، زنی شکسته است و قانونی برای دوباره ایستادنش وجود ندارد.
قانونی برای گسسته نشدن خانواده اش ، قانونی برای بازگشتش به زندگی ، قانونی برای آرامش ، قانونی برای فراموشی. جبران خسارت زنان آسیب دیده ، ایستادن مجرمی است با تصویری شطرنجی پشت میله ها که لابد برای برگشتن ، خط و نشان می کشد.
مجرمانی که سوابقشان هر از گاه نو می شود. مجرمانی که پوشه سوابقشان از برگهای کاهی کاغذی تکراری ورم کرده و شکم پرونده هایشان از جیغ ، وحشت ، خشونت ، خشم ، اضطراب ، تحقیر و مرگ برآمده است.
هر چند در عصر جهانی شدن ، سوار کردن مجرمان بر چهارپایان و گرداندن آنها در کوچه پس کوچه های شهر، راهکار چندان مناسبی برای شناساندن آنها به نظر نمی رسد، اما مصداق های جهانی شدن از ماهواره و تلویزیون تا روزنامه ها و اینترنت به یقین بهتر از چهارپایان ، توانایی شناساندن مجرمان را به جامعه دارند.
با آن که می گویند نقش مطبوعات در کم کردن و پیشگیری از وقوع جرایم از بقیه رسانه ها کلیدی تر است ، این روزها نقش کلیدی مطبوعات در شطرنجی کردن تصویرها، انتخاب القاب ترسناک برای مجرمان یا بازگویی بی کم و کاست قصه های پرآب و تاب اما محتاطانه از ماجراهایشان خلاصه می شود تا چند نفر عصر بی حوصله گی شان را با ورق زدن صفحه حوادث طی کنند.
می گویند نقش مطبوعات کلیدی است ؛ نقشی به کوچکی یک کلید! کلیدی که به هیچ قفلی انگار نمی خورد، چون تشهیر (شناساندن) متجاوزان به نوامیس مردم ، مشمول خلائهای قانونی شده است. اغلب آنها سوابق مشابهی را در پرونده های خود دارند.
پیشتر هم طعم وحشت را به زنان و کودکان چشانده و بر زندگی شان مهر خشونت زده اند، اما بسیاری هنوز با تشهیر آنان در جامعه مخالفند. باز هم مثل همه قوانین کمرنگ ، «اما و اگر» به پیشنهاد شناساندن آنان به مردم پیوند خورده است تا چشمهایی نزدیک بین ، آینده های دور و بازگشت آنان به خیابان ها و تکرار جرایم را نادیده بگیرند.
مخالفان معتقدند: شاید پس از تشهیر کسانی با وسوسه شهرت ، جرم را تکرار کنند، گروهی از واکنش عموم نسبت به خانواده های متهمان می ترسند، گروهی هم از میان رفتن زشتی جرم را به رخ می کشند؛ اما وقتی آمار تجاوز به عفت عمومی در استان هایی مانند و تهران و خوزستان از صحنه های خبر سرریز می شود شاید بتوان برای شناساندن متهمان به مردم و پیشگیری از وقوع مجدد جرم از چنین «اما و اگرهایی» چشم پوشید.
شاید نقابها و مربع های کوچکی که امروز صورت او را پوشانده اند فردا فرصتی دوباره را برای تکرار اعمالش به او دهند. شاید تلاش برای حفظ آبروی او، بار دیگر فاجعه ای بزرگتر رقم زند تا لقبش از صحنه های لایی روزنامه به صحنه های رویی با تیتر درشت ارتقائ یابد. گاه مشکلات و مسائل اجتماعی پیچیده با پرسشهای ساده صریح تر می شوند.
آیا کسی از زنان و دخترانی که در خیابان ها راه می روند، حاضرند در ماشینی که راننده آن چندی پیش به جرم آزار و اذیت زنان در رسانه های عمومی به مردم شناسانده شده است ، بنشینند؛
آیا امثال خفاش شب ، بیجه ، حاتم گرگی و اعضای گروه کرکسها پیشتر پرونده هایی سپید و بی گناه داشته اند و ناگهان تصمیم به قانون شکنی و خدشه دار کردن کرامت انسانها گرفته اند.
شاید یکی از همین روزها، مستطیل سیاه را از روی چشمش بردارند، اسم و فامیلش را زیر عکسش بنویسند، شاید وادارش کنند سرش را بالا بگیرد، سر تراشیده اش را و به دوربین زل بزند تا برق فلاش دوربین ها فردا را برای زنان و کودکان روشنتر کند. شاید یکی از همین روزها...