پرواز را به خاطر بسپار؛ پرنده مردنی است

خاطراتی از نخستین پرواز‌ها

غلبه بر نیروی جاذبه زمین و پرواز در آسمان دنیای عجیبی دارد، حرکت می‌کنی ولی خبری از زمین قرص و محکم زیر پایت نیست. دور شدن از زمین گاهی بند دلت را پاره می‌کند، زیرا اتفاقات و حوادث آن بالا با دنیای روی زمین متفاوت است. ممکن است یک اشتباه کوچک، یک نقص فنی و شرایط بد جوی غافلگیرت کند. پرواز از آن چیزهایی است که علاوه بر لذت، ترس هم دارد. سراغ کسانی رفتیم که اهل پریدن و پرواز با هواپیمای فوق‌سبک هستند تا روایت آنها را از چرخ زدن در آسمان‌ بشنویم:
کد خبر: ۷۲۴۵۲۳

علی. م / شغل آزاد / ۴۵ ساله

متفاوت‌ترین خاطره من از پرواز به همین چند ماه پیش بر‌می‌گردد. چند باری بود که پرواز را تجربه کرده بودم و به خیال خودم حرفه‌ای شده بودم و استرس و تنش درونی روزهای اول از بین رفته بود. هواپیما را در باند به حرکت درآوردم و درست و دقیق در همان لحظه‌ای که باید، پرواز کردم. حدود سه دقیقه از پرواز من در آسمان می‌گذشت و غیر از صدای یکنواخت موتور از صدای دیگری خبری نبود. یک سکوت محض و آسمان بی‌انتها که در مقابل من قرار داشت. در همان لحظه جسمی بشدت با شیشه کناری هواپیما برخورد کرد و چنان شوکی به من وارد کرد که سکان هدایت را به سمت مخالف حرکت دادم و برای چند ثانیه کنترل هواپیما به طور کامل از دستم خارج شد.

در شرایطی که هنوز در شوک قرار داشتم و فقط توانسته بودم کنترل هواپیما را به دست بگیرم سرم را برگرداندم تا دلیل ایجاد این صدا را متوجه شوم. شیشه راست هواپیما خونی شده بود و چیز دقیقی از آن جسم که به‌نظر می‌رسید یک پرنده باشد باقی نمانده بود. من که تمام وجودم را ترس و عرق فرا گرفته بود خیلی سریع مسیرم را عوض کردم و خودم را به فرودگاه رساندم. شواهد باقیمانده در محل برخورد نشان می‌داد پرنده‌ای در اندازه کبوتر با شیشه هواپیما برخورد کرده است. فارغ از اختلالاتی که در لحظه برخورد در کنترل هواپیما پیش آمد و همچنین ترس و دلهره‌ای که وارد شده بود، تصور این‌ که جان پرنده‌ای را گرفته‌ام آن هم در جایی که قرار نبود دست هیچ انسانی به آن برسد، بشدت روی من تاثیر گذاشت و هنوز آن حس همراه من است. این اتفاق باعث شد مدت‌ها فکر پرواز را از سرم بیرون کنم و برای چند ماه هواپیمای شخصی من در پارکینگ فرودگاه خاک بخورد.

بعد از این اتفاق، غذا دادن به پرنده‌ها به یکی از وظایف اصلی روزانه من تبدیل شد و سعی می‌کنم به نوعی اتفاق به وجود آمده را جبران کنم. البته وقتی با افراد دیگر درخصوص این اتفاق صحبت کردم، متوجه شدم بسیار خوش‌شانس بوده‌ام، زیرا اگر پرنده بزرگ‌تری با هواپیما برخورد کرده بود یا شدت برخورد کمی قوی‌تر بود می‌توانست شیشه را بشکند و اتفاقات بدتری به وجود بیاورد. برخورد پرنده‌ها با ملخ هواپیما حتی می‌تواند باعث سقوط آن بشود که خوشبختانه پایان داستان من آنقدرها هم سیاه نبود.

کامران صالح‌فرد / دانشجو / ۲۸ ساله

حدود یک سال پیش سومین باری بود که می‌خواستم تجربه پرواز را از سر بگذرانم. صبح پنجشنبه یک روز پاییزی را برای این کار انتخاب کرده بودم و با یکی از دوستانم به فرودگاه رفتیم تا یک بار دیگر بر فراز آسمان‌ها باشیم. آن روز هم مثل همیشه ابتدای کار یعنی روشن کردن و بلند شدن از زمین بدون هیچ عیب و نقصی انجام شد، اما به محض این‌ که به ارتفاع معمول رسیدیم و مسیری مستقیم را طی کردیم، از موتور هواپیما صداهای عجیب و غریبی به گوش رسید و هواپیما چند تکان شدید خورد.

برای من که تا آن زمان چندان تجربه‌ای در پرواز مستقل نداشتم، همین کافی بود که برای لحظاتی مرگ را پیش‌رویمان ببینم. این مساله به قدری تاثیر وحشتناکی روی من گذاشت که کابین هواپیما را به عنوان تابوت پذیرفتم و فقط به کارهای نکرده و آرزوهایی که به آنها نرسیده بودم فکر می‌کردم. تمام این فکر و خیال‌ها و تکان‌های ترسناک تنها چند ثانیه طول کشید، اما برای من آنقدر طولانی بود که تمام لحظات زندگی‌ام بسرعت از جلوی چشمانم گذشت. من که دیگر هیچ امیدی به زنده ماندن نداشتم به کمک دوستم که او هم حالش بدتر از من بود و حتی یک کلمه حرف نمی‌زد، برگه یادداشتی تهیه کردم و حرف‌هایی را که می‌خواستم به اعضای خانواده‌ام و دوستانم بگویم به‌ صورت تلگرافی روی آن یادداشت کردم و در جیب پیراهنم گذاشتم. به محض این‌که وصیت‌نامه یا بهتر بگویم اعتراف‌نامه‌ام را در جیبم قرار دادم، صدای موتور هواپیما به حالت عادی درآمد و دیگر خبری از تکان‌های شدید نبود، اما برای ما تا همین حد احساس وحشت کافی بود تا خیلی سریع قید پرواز در آسمان را بزنیم و هواپیما را به آشیانه برگردانیم. وقتی به زمین سفت رسیدیم برای چند دقیقه با دوستم فقط می‌خندیدیم؛ خنده‌ای عصبی که در حین آن هیچ کلمه‌ای رد و بدل نمی‌شد. جالب این بود که وقتی ماجرا را برای متخصصان فرودگاه و دیگر خلبانان باتجربه تعریف کردیم و دلیل اتفاق را پرسیدیم، بیشترشان جواب ما را با یک پوزخند ساده دادند و دلیل این اتفاق را سرد بودن موتور به علت دمای هوا در ساعت‌های ابتدایی روزهای پاییز دانستند. بعد از این اتفاق هر بار می‌خواهم پرواز کنم آن یادداشت را به همان صورت اولیه همراه خودم می‌برم و این برای من به یک عادت تبدیل شده است؛ البته تازگی چند بند جدید به وصیتنامه‌ام اضافه کرده‌ام!

خشایار.ک / استاد خلبان / ۴۲ ساله

پرواز از هر نوعی که باشد خطرات و شگفتی‌های خاص خودش را دارد، اما من جزو آن دسته از کسانی هستم که تجربه‌های پروازم چندان فرق خاصی با لحظه‌هایی که روی زمین راه می‌روم نداشته و همیشه بدون خطر و با برنامه‌ریزی انجام شده است. با وجود این یکی از عجیب‌ترین اتفاقات ممکن را در فرودگاه با چشم‌های خودم دیدم که عجیب‌ترین خاطره من از پرواز محسوب می‌شود.

حدود چهار سال پیش که مثل حالا پرواز و داشتن هواپیماهای فوق‌سبک در ایران باب نشده بود و کمتر کسی سراغ این جور چیزها می‌رفت، در سفری که به همین قصد به کشور لهستان داشتم، در یکی از فرودگاه‌های مشترک بین هواپیماهای فوق‌سبک و باربری، با پدیده عجیبی روبه‌رو شدم که ممکن بود برای هر کدام از کسانی که در آن فرودگاه اقدام به پرواز می‌کردند ازجمله خودم اتفاق بیفتد.

در کنار باند منتظر یک هواپیمای دو نفره فوق‌سبک سسنا بودم که پس از فرود بتوانم لذت پرواز با آن را تجربه کنم. درست چند ثانیه قبل از این‌که هواپیمایی که منتظرش بودم برای نشستن به باند نزدیک شود، یک هواپیمای باربری ۷۴۷ روی همان باند فرود آمد. چند ثانیه بعد خلبان لهستانی هواپیمای مرا برای فرود به همان باند هدایت کرد که ناگهان در فاصله صد متری زمین هواپیما یک پیچ شدید خورد و در عین ناباوری و در کسری از ثانیه وارونه شد و با سقف به کف باند برخورد کرد. متاسفانه نه‌تنها چیز سالمی از هواپیمای سسنا باقی نماند، بلکه آن خلبان جوان نیز فرصت بیشتری برای زندگی پیدا نکرد. وقتی بیشتر در مورد این اتفاق مطالعه کردم، متوجه شدم پدیده عجیبی که من شاهد آن بودم اغتشاش هوایی نام دارد. این حادثه هنگامی برای هواپیماهای فوق سبک ایجاد می‌شود که بدون در نظر گرفتن فاصله لازم بعد از فرود یک هواپیمای پهن پیکر (سنگین) اقدام به فرود کنند. در حقیقت امواج گردابه‌ای ایجاد شده از حرکت هواپیمای بزرگ می‌تواند هوا را آنقدر متلاطم کند که کنترل هواپیما برای خلبان غیرممکن شود تا حدی که در مواردی مانند همان چیزی که من با چشمانم دیدم هواپیما کاملا وارونه شود.

مائده گیوه‌چین / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها