گذشته از اینکه نوشته به زبان انگلیسی بود و من آن موقع معنای کلمه Miracle را نمیدانستم و برای فهمیدن جمله به عُسر و حَرج افتادم، احساس میکنم مانیفست «رفاقت» یک جورهایی همین است. به قیافه نسبتا سطحی و مشتریپسندش نگاه نکنید، توضیح میدهم.
همه چیزهایی که در وصف رفاقت میگویند و برادران و خواهران دیوانه همین مکان هم طرفه اشاراتی داشتهاند، درست است. هم درست است، هم مهم. همین همحسی و ذهنخوانی و درک مشترک و قدم زدن در زیر باران و آرامش دادن و مالیدن شانهها و اینها را میگویم. در زندگی ولی موقعیتهایی هست که حق رفاقت با این کارهای شیک و مجلسی ادا نمیشود. موقعیتهایی خشن که ناگزیر از انتخاب میشوی. انتخاب اینکه یا قید رفیقت را بزنی، یا قید خیلی چیزها و آدمهای دیگر را. اینجا دیگر کار با آغوش و بوسه و حرف زدن و گوش دادن راه نمیافتد. باید بگویی «بسمالله» و چشم را ببندی و با سر شیرجه بزنی قعر ماجرا، باید بسپاری خودت را به جریان خروشانی که هیچ معلوم نیست کجا ببردَت. از خودگذشتگی هم نیست، چون گاهی از خیلی چیزها باید بگذری؛ از دست میدهی، فرصت میسوزانی، برای خودت دشمن میخری، توهین میشنوی، تحقیر میشوی، میافتی وسط معرکهای که به تو ربطی ندارد و خیلی بلاهای دیگر که جملگی بهای رفاقت است. بله گاهی حق و ناحق هم میشود، برای خود شما هم حتما پیش آمده ماجراهایی که میدانستهاید حق با شما نیست اما از رفیقتان انتظار داشتهاید طرف شما را بگیرد. نه آدمها قدیساند، نه زندگی قصه جنوپری که همه همیشه طرف حق را بگیرند.
از همه این حرفها گذشته، کاری به این ندارم که رفاقت با این تعریف خوب است یا چقدر خوب است یا چقدر با عقل سازگاری دارد. خواستم فقط یادآوری کنم که رفاقت دشوار است. دشوارتر از همه چیزهای رمانتیکی که در وصفش میگویند.
عباس رضایی ثمرین
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....