مجمع دیوانگان

این سابقه پیشین

دیوانه‌ها اهل زرنگ‌بازی نیستند، نه اینکه نخواهند، اصولاً توانایی‌اش را ندارند، به خاطر همین هم هست که شاید دیوانگان مقیم مرکز این هفته اینچنین تاخته‌اند به «زرنگ‌بازی». البته از شما چه پنهان یکی‌شان انگار دفاع کرده...
کد خبر: ۷۱۸۵۱۰

در کارتون‌های زمان ما نیروهای شر همیشه موجوداتی بودند دست‌ و پا چلفتی یا حرص‌وجوشی که آخر ماجرا با تدبیر ساده و صادقانه قهرمان داستان شکست می‌خوردند. آن وقت به طرز خنده‌داری قهرمان را تهدید می‌کردند و در قسمت‌های بعدی دخل او را می‌آوردند. که هیچ وقت هم نمی‌آوردند.

شاید همه آن کارتون‌ها را از روی ضرب‌المثل «آدم زرنگ یک پایش توی چاله است» می‌ساختند.

ولی حالا که دچار شهود ناشی از تب یک آنفلوآنزای وحشتناک هستم می‌خواهم موضوع را از زاویه دیگری هم بررسی کنم. از بچگی شنیدیم که مومن باید زرنگ باشد یا درباره رندی عاشقانه در شعرهای حافظ خواندیم: آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر‌‌/‌‌ کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد. این غزل با مطلع کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد، پافشاری بر مرام زرنگ‌بازی در لحظه‌های اوج ناامیدی را نشان می‌دهد.

بنابراین اجازه بدهید نتیجه بگیرم زرنگ‌بازی برای آدم‌های خوب‌، خوب است و برای آدم‌های بد، بد. پس بیایید خوب باشیم و رندی کنیم و خوش باشیم ولی، به قول حافظ «دام تزویر نکنیم چون دگران قرآن را»؛ یا هرچیز خوب دیگری را. چون این دیگر زرنگ‌بازی نیست و چیزهای خیلی بدی می‌شود که آدم بدها انجام می‌دهند. همان‌هایی که در کارتون‌ها، توی اتاق فرمان پیچیده‌شان قهرمان‌ها را مانیتور می‌کردند و بی‌خود و بی‌جهت خنده‌های ترسناک سر می‌دادند.

الناز اسکندری

زرنگی نکن، آدم باش!

آدم‌هایی که اهل زرنگ بازی هستند، هرگز به بهشت نمی‌روند، همین اول یادداشت می‌خواهم بگویم موضع من این است.

هر چند در فرهنگ ما، البته آن بخش تخریب شده فرهنگ ما، توصیه‌ها عکس این است؛ زرنگی کن، زرنگ باش، زرنگ نباشی، باختی و الی ماشاءالله از این کلمات و جملات که زرنگ بازی را تقدیس می‌کند. از روز اول مهدکودک و دبستان در گوش بچه‌ها می‌خوانند که اصولا دو حالت بیشتر وجود ندارد، یعنی یا باید زرنگی کنی یا بر اثر زرنگی دیگران از قافله عقب بمانی.

البته همین جا باید اعتراف کنم که زرنگی کردن کار هر کسی نیست و مثلا من جز در مواردی کوچک و نه چندان هیجان‌انگیز، نتوانسته‌ام زرنگی کنم، نه لزوما به دلایل اخلاقی، بلکه از عهده و عرضه‌اش برنیامده‌ام. اما صادقانه بگویم، از آدم‌های اهل زرنگ‌بازی خوشم نمی‌آید، چون کلا زرنگ‌بازی به این منجر می‌شود که تو به شکلی نادرست و غیراخلاقی و حتی گاهی خلاف قانون به موقعیتی دست پیدا کنی که بقیه یا به‌دلیل اصول اخلاقی یا به سبب عرضه نداشتن، نمی‌توانند به دستش بیاورند. آدم‌های زیادی را می‌شناسم که اهل زرنگ‌بازی نیستند در حالی که مدام از دیگران باید سرزنش بشنوند که اگر فلان کار را می‌کردی ـ که احتمالا کاری معادل زیرآب زدن، تملق گفتن، نادیده گرفتن حقوق دیگران و اعمالی از این نوع است ـ حتما به جایی می‌رسیدی.

اگر زرنگی نکردن حتی به این منجر شود که انسان را احمق، ساده‌لوح، بی‌دست‌وپا یا دیوانه خطاب کنند، به نظرم همه این صفات هزار بار بهتر از زرنگ‌بازی است؛ زرنگی که مسلما از راه درست به دست نمی‌آید. البته باز هم این توضیح لازم است که اگر کسی از استعداد و توانایی خودش برای رسیدن به اهدافش استفاده می‌کند و در این راه حقی از کسی ضایع نمی‌کند، او موفق است نه زرنگ.

به هر حال زرنگ‌ها به بهشت نمی‌روند و لطفا در این ایام شروع مدارس از کودکان معصوم‌تان نخواهید زرنگ باشند و برای رسیدن به هدف دست به هر کاری بزنند!

ضمن این که زرنگی در اصل خوب است به شرط این که زرنگی در معنای حقیقی‌اش باشد و آنچه بد است زرنگی به معنای دغل‌کاری و حقه‌بازی آن است.

مستوره برادران نصیری

زرنگ‌بازها چشم نمی‌خورند

کسی را نمی‌شناسم که خود را زرنگ بداند. البته در زمین و آسمان کسی را هم نمی‌شناسم که خود را خرفت بپندارد. همه معتقدند که ساده اما باهوش، صادق اما با درایت هستند و هیچکس نیست که بگوید من زرنگ و کمی خرفتم و با این‌که مغزم درست کار نمی‌کند، با کلک و دروغ مصلحتی کارم را پیش می‌برم. زرنگ‌بازی یعنی همین؛ یعنی قصدت را پنهان کنی و یواشکی، با مظلوم‌نمایی بزنی جلو. برای این کار ظاهری ساده، حواس پرتی، خستگی و حوصله انتظار لحظه مناسب را کشیدن ضروری است.

اینجا مساله پنهانکاری بسیار مهم است. یعنی زرنگ‌باز محترم ضمن پنهان کردن منویات، منافع و توفیقات خود، باید بتواند بدبخت، بریده از دنیا و البته خطرناک جلوه کند. اما دلیل این پنهانکاری هم علاوه بر مخفی شدن ـ که کارها را راحت‌تر و بی‌دردسرتر پیش می‌برد ـ یک امر خرافاتی بانمک، اما مهم هم هست و آن چشم نخوردن است. آخر زرنگ‌بازها می‌ترسند که مورد حسادت قرار بگیرند و چشم بخورند و به این دلیل جلوی موفقیت گسترده آنها در صف نان، ترافیک، دعوای خانوادگی، فرار از شارژ آپارتمان، مالیات و... به شکست تبدیل شود. به همین دلیل هم هست که آنها یک سری خصوصیت مثبت را که به طور کاذب به خود نسبت می‌دهند، به عنوان خصوصیات منفی ابراز می‌کنند. یعنی می‌گویند: من زیادی صادق و مهربان و دل رحمم و دلم می‌خواست دروغگو، پدرسوخته و بی‌رحم باشم تا شاید در زندگی‌ام موفق باشم و به جایی برسم.

دیوانه‌ها هم زرنگ بازی خاص خودشان را دارند. آنها به خاطر عوض کردن نقش و از قالبی به قالب دیگر در آمدن، در حدس زدن قدم بعدی آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف توانا شده‌اند و می‌توانند از زرنگ‌بازها جلو بزنند، با بی‌رحمی مچشان را بگیرند، دستشان بیندازند و با کمی شیطنت و رَکَب به اعتراف وادارشان کنند.

علیرضا نراقی

اولویت با ماست چون ما مهم هستیم!

خیلی زشته! از زشت هم زشت‌تر. زنبیل‌رو ورداری، سوت‌ بزنی و سرت‌رو تکون بدی و نشون بدی که حواست نیست یا چه می‌دونم ندیدی و نمی‌بینی؛ عدل بری وایسی اول صفی که تهش اومده تا وسط کوچه؟! چی فکر کردی در مورد میانگین فهم و صبر و نمره چشم بشریت؟! فکر نکردی یکی می‌بینه حداقل می‌آد اینجا توی مجمع می‌زنه له و لورده می‌کنه اون شخصیت بیگانه با خجالتت‌رو؟!

دارم در مورد زرنگ‌بازی و نسبتش با اخلاق بعضی ایرانی‌ها صحبت می‌کنم و تلاش دارم یکی دوتا نظریه درکنم توی این مبحث. اول این‌که خب کلن توی مملکت آریایی‌مون از گواتر تا همون سرخس، شده صف! همه‌چی صفی‌یه.

باید رفت توی صف. بعد این‌که صف‌روندگان عزیز هم که همیشه وقتی ‌می‌رسن که صف تشکیل و به اندازه کافی طویل شده. در شأن و مقام ما دانشمندای نوبل‌برده هم نیست که وایسیم پشت‌سر بقیه و لِک و لِک بریم جلو. گازش‌رو می‌گیریم و میندازیم توی شونه جاده و یه گرد و خاکی هم می‌کنیم توی حلق خلق‌الله و به قول علیفر بقیه ماجرا!

ما عجله داریم! باید زودتر برسیم جهان‌رو نجات بدیم آخه... بعد دیدین کلن فحش‌خورمون ملس شده؟! زدیم به دنده بی‌عاری. قبلن از ترس یه نگاه چپکی، خیلی‌ها خیلی کارهارو نمی‌کردن.

الان مهمه اینه که زودتر برسی؛ اول باشی؛ تندتر بری؛ ته صف نباشی؛ نون تموم نشه دست خالی برگردی! عین خیال کسی هم نیست چقدر بد و بیراه بارش کنن. این مقوله زرنگ‌بازی‌رو که می‌شکافم بوی گندش خیلی اذیت می‌کنه و ترجیح می‌دم ببندمش زود.

چرا اینجوری شدیم؟ از کی زرنگ شدیم واسه همدیگه؟ چرا یه بار توی خیابون سر این‌که اول عابر پیاده بره، بعد ما که سواره‌ایم، دعوا راه نمی‌ندازیم؟ چرا همه جاپارک‌های دنیارو واسه پراید پیزوری خودمون می‌خوایم؟ چرا همش فکر می‌کنیم عقبیم؟ این عقده‌رو کی تزریق کرده به ما؟ ما که اینجوری نبودیم. نکنه چیزخورمون کردن؟! جدی می‌گم.

رضا جمیلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها