کنارک تشنه در کنار دریا

مگر نه این که گویند سگ تشنه ای را سیراب کردن بهای بهشت است و آیا رفع عطش دهها ساله مردم کنارک هنوز بهای بهشت نیافته است؛این را یک مرد کنارکی می گوید.
کد خبر: ۷۱۷۸۶

او اگرچه عضو شورای شهر در این منطقه است ؛ اما چنین ساده و در عین حال تلخ و تکاندهنده از وجود حقیقتی بس رنج آور پرده برمی دارد.
عبدالرحمان اورنگ در آن روز گرم همچنین سر بر آوردن فاجعه ای انسانی را در آینده ای نزدیک از منجلاب بی آبی کنارک هشدار داد و تا دیروز که از تحریریه «جام جم» پیش از تمام شدن نگارش این گزارش با او تماس گرفتم ، خبری داد که از فاجعه ای نشان داشت.
خبر این بود «اینجا، (کنارک) وبا آمده» این عضو شورای شهر کنارک ، تلخ تر افزود: «وبا ابتدا از منطقه ای در فاصله 150 کیلومتری کنارک در کشور پاکستان به کنارک آمد و به جان آدمها افتاد.
اگرچه حالا «وبا» اینجا مهار شده ؛ اما به همه ما خبر داد که فاجعه انسانی اینجا آسان تر از مناطقی که آب دارند ظاهر خواهد شد.»
در خیابان اصلی کنارک ؛ بزی را می بینیم که هرگز گمان نمی کنم او را تا پایان سفر با خود همراه خواهم دید. این عجیب نبود که حیوان پوست عنبه را کنج چهار راه اصلی ، کنار جوی خشک و خاکی به پوزه می گرفت ؛ عجیب آن بود که دخترکی پوست چرک عنبه را از دهان بز می گیرد و می خورد.
پیرمردی که صورتش از آفتاب سوخته است با محاسنی سپید و عصایی که در واقع شاخه ای کج و معوج است از درختی که لابد از تشنگی مرده است ، با رویی گشاده مرا به خانه اش تعارف می کند که بی درنگ می پذیرم.
در حیاط خاکی خانه ای که حاشیه خیابانی لجنی است ، زیلویی پهن است که به اشاره پیرمرد آنجا می نشینم و گرمای مفرط آنجا سر رویم را از عرق خیس کرده است.
پیرمرد با سینی چوبی ای که بر آن لیوانی پلاستیکی قرار داشت ، به من آب تعارف کرد و بعد او نشست و ما با هم دقایقی گپ زدیم و من می نوشتم.
گفت : سرچهارراه هفته ای یک بار و گاهی دوبار تانکر آب می آورند. توی بشکه ها آب می ریزند و ما 20لیتری ها را پر آب می کنیم تا تشنه نباشیم و گاه تا 10 روز آب نمی آورند و گاهی هم تا هفته ها آب به ما نمی رسد و ما از چاه توی خانه آب می کشیم.
از خانه پیرمرد خداحافظی کردم. از خانه که بیرون می آمدم ، نگاهم چاه آب توی حیاط خاکی را جستجو می کرد که پیدایش کردم.
چاه آب چند متر آن طرف تر از چاه فاضلاب بود و من نمی دانستم آبی که نوشیده بودم آب تانکر بود یا آب چاه توی حیاط!


حرف های خیرک و خدیجه
به خیابان لجنی دیگری رفته بودم. اینجا در خیابان لجنی ، کنار نانوایی ، خانه ای بود که با ساکن آن خانه هم گفتگو کردم. نانوا هم حرفها داشت. او نانهایی می پخت که تیره و بلکه نزدیک به رنگ سیاه بود.
پشت تنور انبارکی پر از کیسه های آرد بود. نانوا می گفت : ببینید! به کنارکی ها آرد تیره و پر از ناخالصی می دهند. یکی از جوانهای کنارکی که کنار ما بود، حرف نانوا را قطع کرد و گفت : «باور کنید چنان نانی اگر در تهران به شما مفت هم بدهند دور از جان ، آن را توهین تلقی می کنید» این حرف نانوا هم بود.

حکایت تلخ آب شیرین کن!

کنارک با وجود سه آب شیرین کن و یک شبکه انتقال آب از سد پیشین که حدود 260 کیلومتر طول دارد و این همه که دستکم 50 میلیارد تومان هزینه تاکنون روی دست دولت گذاشته ، هنوز تشنه است.
سال 1363 یعنی 21 سال پیش ، یک آب شیرین کن به ظرفیت 30هزار مترمکعب تولید روزانه که قیمت بدون نصب آن در آن زمان حدود 30 میلیارد تومان بوده برای تامین آب بهداشتی چابهار و کنارک خریداری و به منطقه وارد می شود.
آخرین خبر درباره این آب شیرین کن می گوید سرانجام نصب قطعی و نهایی آن یک میلیارد تومان هزینه دربر دارد. چون باید با اقلیم و آب و هوای منطقه انطباق پیدا کند، در ضمن این هزینه به لایروبی اسکله مربوط است.
سال 1383 دو آب شیرین کن هر یک به ظرفیت 250 مترمکعب و با هزینه حدود 400 میلیون تومان مختص کنارک به منطقه آورده می شود.
حکایت این دو جالب تر است. آخرین خبرها یا شاید شایعاتی که به پرسش «چرا این آب شیرین کن ها راه نیفتاده؛» این است. می گویند بعضی می خواهند این دو آب شیرین کن را تغییر کاربری داده از آن پول در بیاورند.
این فرآیند چوب لای چرخ دستگاه ها انداخته. بعضی هم می گویند تامین سوخت این دو دستگاه کار را گره زده است. سال 1367 پروژه خط لوله انتقال آب سد پیشین به کنارک اجرا شد و آخرین خبر این که این آب هم به کنارک نرسید.

اما انتهای حیاط خانه کنار نانوایی که از توی خیابان لجنی به دلیل کوتاه بودن دیوار آن خانه دیده می شد، 2دخترک را دیدم.
خیرک و خدیجه. آنها دو طرف تشتی نشسته بودند دستهای کوچکشان مشغول شستن لباس بود. توی تشت اما پر بود از آب سیاه رنگی که وقتی نزدیک تر شدم ، دیدم بوی عجیبی هم داشت.
دو دخترک اما گرم با هم گپ می زدند و حواسشان نبود که این طرف و این سوی دیوار کوتاه خانه آنها این ولوله و بگومگو به پاست.
چنان که چندین نفر از کنارکی ها و پدرشان ، یک خبرنگار را دور کرده اند و بی آبی و مشکلات ریز و درشت کنارک را می نالند.
وقتی از آن خیابان و آن هیاهو بیرون آمدم ، ساعتها می اندیشیدم که راستی خیرک و خدیجه در آن آرامش ، به هم ، از چه می گفتند. با پدر دخترها که گپ می زدم ، می گفت : 12 سر عائله دارم.
او بیکار نبود، اما حرفهایش حاکی از واقعیت های تلخی بود. کم کم متوجه می شوم دلیل این همه محرومیت در کنارک اصلا نبود شغل نیست و جالب و عجیب آن که در کنارک پایین ترین نرخ بیکاری گزارش شده است.
حرفهای رئیس شورای اسلامی شهر کنارک را به یاد می آورم. می گفت : ما از نظام جمهوری اسلامی ایران متشکریم ؛ چون اینجا در کنارک که یک منطقه سنی نشین بوده و اینجا مردم بلوچ سکونت دارند، پس از انقلاب کارهای بزرگی انجام شده است.
پیش از انقلاب در این منطقه فقط 2 روستا برق داشت اما امروز همه روستاها برق دارد و حتی بعضی تلفن. اسماعیل آباد می افزاید: بالاترین نرخ اشتغال و حتی میزان درآمد عمومی شهر در استان سیستان و بلوچستان از آن کنارک است ؛ اما عجیب آن که محروم ترین مردم در سراسر کشور، مردم کنارک هستند. از خود می پرسم علت این تناقض بزرگ چیست؛


نجات از کابوس های وحشتناک
با جمعی از جوانان کنارک آشنا می شوم. آنها هم حرفها داشتند که به مجهول های ذهن پرسشگر می افزاید. آنها جزوه ای حاوی اطلاعات جامع کنارک در اختیارم می گذارند این جزوه را به دست مسوولان هم رسانده اند.
در مقدمه آن آمده است : «چشم امید کودکان ، جوانان ، زنان و مردان این دیار (کنارک) برای رسیدن به رویاهای ممکن و نجات از کابوس های وحشتناک که سالیان متمادی است آن را با خود یدک می کشند، در سرزمینی که اگر خاک زر آبادش را بشکافند، زر می یابند و اگر بحر عمانش را در نوردند، می توانند شکم هزاران کودک ، زن و مرد گرسنه را سیر کنند و نیازهای بدنی آنها را برای بقا و ادامه حیات برای سالیان سال برآورده سازند، به عملکرد شما مسوولان دوخته شده است».


یک مجهول دیگر
کنارک از محروم ترین مناطق کشور است. به این بندر توجه چندانی نشده و این در حالی است که به لحاظ اشراف به اقیانوس هند و خلیج فارس از موقعیت فیزیکی خاصی برخوردار بوده که این خود یک اهمیت استراتژیک محسوب می شود.
زمین های هموار اطراف کنارک که اینک خشک است ، قابلیت کشت محصولات کشاورزی را داراست و از آن مهمتر این که در این منطقه ، در سطحی وسیع تر و پرسودتر از آنچه اکنون وجود دارد می توان به کشت و پرورش میگو هم پرداخت.
میگو، همان محصولی که ارزش یک کیلوگرم آن معادل ارزش یک بشکه نفت است. فائو ظرفیت بهره برداری از دریای عمان را 480هزار تن برآورد و اعلام کرده که حدود 200 نوع ماهی با ارزش پروتئینی بالا در این منبع عظیم خدادادی زیست می کند که سهم کنارک از این دریا حدود 250کیلومتر نوار ساحلی است.
به راستی چرا کنارک محروم است؛ این پرسش پیچیده تر خواهد بود اگر بدانیم اینک 15هزار تن انواع ماهی تجاری که از سوی 4500 صیاد به وسیله 400 فروند شناور در کنارک صید و روانه سفره های خانواده های ایرانی سراسر کشور می شود.
این شهر 9 تعاونی بزرگ صیادی و 12 سردخانه عظیم و 5کارخانه بزرگ تولید کنسرو ماهی در خود دارد و راستی چرا دستهای کوچک خیرک و خدیجه در این بندر مهم اقتصادی باید لباس را در آب سیاه رنگ بشویند و پدر آنها سخت در تامین معیشت 12 سر عائله اش اندیشناک باشد؛
رئیس شورای شهر کنارک یک استکان آب چاه خانه اش و یک استکان از آب چاه خانه همسایه اش را که به آزمایشگاهی در تهران می برد، پاسخ آن آزمایش این است که این آب حاوی فاضلاب انسانی است؛
این که پاسخ آزمایش آب خانه رئیس شورای شهر است که مردی نسبتا متمول است ، آیا کسی هست آب خانه خیرک و خدیجه و آن پیرمرد عصا به دست و همسایه های آنها در آن خیابان های لجنی را به آزمایشگاه ببرد و آیا پاسخ چنین آزمایشی چه خواهد بود؛ شهر کنارک 35هزار نفر جمعیت و 8هزار مترمربع وسعت دارد.
این هموطنان آب برای آشامیدن ندارند. آیا دانستن این حقیقت آب را به کام تهران نشینان در فاصله 2هزار و 325کیلومتری گوارا خواهد ساخت یا تلخ؛ جالب است بدانید که برای این پرسش بزرگ ، پاسخی غیرقابل انتظار دریافت کردم.
یک مرد کنارکی می گوید: کنارک از سال 1343شبکه لوله کشی آب دارد، اما بیشتر از 30سال است که آب نداریم. منشا همه محرومیت ها در کنارک را نرسیدن آب به این شهر بدانید. بهداشت در کنارک در بدترین وضعیت ممکن قرار دارد.
وضعیت درمان هم در این منطقه همین طور است. یکی از کنارکی ها می گفت : بیمارستان در کنارک هست ، اما چه بیمارستانی؛ سال 1367این بیمارستان را در اینجا ساختند، 450 میلیون تومان در آن زمان ، احداث این بیمارستان هزینه روی دست دولت گذاشت.
دکتر مرندی ، وزیر وقت هم آمد این بیمارستان را افتتاح کرد. یک سال بعد، یک بار دیگر این بیمارستان افتتاح شد، حتی دکتر پزشکیان هم یک بار این بیمارستان را افتتاح کرد.
اما آنچه اینک روی دست شهر مانده ، بیمارستانی است که دیوارهایش ترک برداشته و آنجا به همه چیز شبیه است جز بیمارستان.
ما اینجا حتی یک درمانگاه درست و حسابی هم نداریم و این یعنی چه؛ 17 سال پیش 450میلیون تومان برای تامین درمان مردم شهر خرج شد، اما از همان سال تا الان وضعیت درمان اینجا فاجعه است. راستی یعنی چه؛ بروید ببینید که توی درمانگاه ، حتی شاید یک باند هم پیدا نشود.
این یعنی چه؛ به یک معلم می رسم. می گویم وضعیت آموزش و پرورش در کنارک چگونه است؛ او برمی گردد و می گوید: از من نپرس بر سر آموزش چه آمد که جوابی جز شرمندگی نیست.
او می افزاید: یک سال و 8 ماه است که سرانه آموزش به اینجا نرسیده است. سقف مدارس در اینجا شاخ و برگ است. مدرسه ای داریم که 152 دانش آموز در دو اتاق با 5 معلم و یک مدیر و در دو شیفت درس می خوانند.
آموزش اینجا مشکل بزرگ دیگری هم دارد، پدر و مادرها اکثرا سواد پایین دارند و مشکل امکانات هم چنان است که گفتم.
می پرسم وضع بهداشت در مدرسه چگونه است ؛ می گوید: چه می گویید! من معلم ، یک چاه آب توی خانه ام در شهر دارم که عمق آن یک متر است. ظرف و ظروف خانه ما با آب این چاه که آلوده به فضولات انسانی هم هست شسته می شود، چه برسد به وضع بهداشت در مدرسه ای در یک روستای دورافتاده.
مدرسه ما در آن روستا به طور عادی یک ماه آب ندارد. اگر یک ساعت آب در تهران قطع شود چه خواهد شد؛ یک پدر کنارکی هم از وضعیت آب در مدرسه پسرش خاطره ای از 6سال پیش تعریف کرد.
او گفت : از پدرها پول جمع کردند تا یک حوض سیمانی به حجم 6هزار لیتر وسط حیاط مدرسه درست کنند بلکه مشکل آب در مدرسه حل شود.
حوض را ساختند، اما استاندارد نبود. یک روز حوض ترکید و پنج تا از دانش آموزها مردند. به همین راحتی. معمای آب در کنارک چیست؛ آیا برای این عطش چندین ساله سیراب کننده ای نیست؛ راستی اشکال کار کجاست؛ آیا مقام مسوولی چه در محل و چه در مرکز آمادگی دارد که به این گزارش پاسخ دهد؛

ناصر علاقبندان
alaghbandan@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها