کنارک از محروم ترین مناطق کشور است. به این بندر توجه چندانی نشده و این در حالی است که به لحاظ اشراف به اقیانوس هند و خلیج فارس از موقعیت فیزیکی خاصی برخوردار بوده که این خود یک اهمیت استراتژیک محسوب می شود.
زمین های هموار اطراف کنارک که اینک خشک است ، قابلیت کشت محصولات کشاورزی را داراست و از آن مهمتر این که در این منطقه ، در سطحی وسیع تر و پرسودتر از آنچه اکنون وجود دارد می توان به کشت و پرورش میگو هم پرداخت.
میگو، همان محصولی که ارزش یک کیلوگرم آن معادل ارزش یک بشکه نفت است. فائو ظرفیت بهره برداری از دریای عمان را 480هزار تن برآورد و اعلام کرده که حدود 200 نوع ماهی با ارزش پروتئینی بالا در این منبع عظیم خدادادی زیست می کند که سهم کنارک از این دریا حدود 250کیلومتر نوار ساحلی است.
به راستی چرا کنارک محروم است؛ این پرسش پیچیده تر خواهد بود اگر بدانیم اینک 15هزار تن انواع ماهی تجاری که از سوی 4500 صیاد به وسیله 400 فروند شناور در کنارک صید و روانه سفره های خانواده های ایرانی سراسر کشور می شود.
این شهر 9 تعاونی بزرگ صیادی و 12 سردخانه عظیم و 5کارخانه بزرگ تولید کنسرو ماهی در خود دارد و راستی چرا دستهای کوچک خیرک و خدیجه در این بندر مهم اقتصادی باید لباس را در آب سیاه رنگ بشویند و پدر آنها سخت در تامین معیشت 12 سر عائله اش اندیشناک باشد؛
رئیس شورای شهر کنارک یک استکان آب چاه خانه اش و یک استکان از آب چاه خانه همسایه اش را که به آزمایشگاهی در تهران می برد، پاسخ آن آزمایش این است که این آب حاوی فاضلاب انسانی است؛
این که پاسخ آزمایش آب خانه رئیس شورای شهر است که مردی نسبتا متمول است ، آیا کسی هست آب خانه خیرک و خدیجه و آن پیرمرد عصا به دست و همسایه های آنها در آن خیابان های لجنی را به آزمایشگاه ببرد و آیا پاسخ چنین آزمایشی چه خواهد بود؛ شهر کنارک 35هزار نفر جمعیت و 8هزار مترمربع وسعت دارد.
این هموطنان آب برای آشامیدن ندارند. آیا دانستن این حقیقت آب را به کام تهران نشینان در فاصله 2هزار و 325کیلومتری گوارا خواهد ساخت یا تلخ؛ جالب است بدانید که برای این پرسش بزرگ ، پاسخی غیرقابل انتظار دریافت کردم.
یک مرد کنارکی می گوید: کنارک از سال 1343شبکه لوله کشی آب دارد، اما بیشتر از 30سال است که آب نداریم. منشا همه محرومیت ها در کنارک را نرسیدن آب به این شهر بدانید. بهداشت در کنارک در بدترین وضعیت ممکن قرار دارد.
وضعیت درمان هم در این منطقه همین طور است. یکی از کنارکی ها می گفت : بیمارستان در کنارک هست ، اما چه بیمارستانی؛ سال 1367این بیمارستان را در اینجا ساختند، 450 میلیون تومان در آن زمان ، احداث این بیمارستان هزینه روی دست دولت گذاشت.
دکتر مرندی ، وزیر وقت هم آمد این بیمارستان را افتتاح کرد. یک سال بعد، یک بار دیگر این بیمارستان افتتاح شد، حتی دکتر پزشکیان هم یک بار این بیمارستان را افتتاح کرد.
اما آنچه اینک روی دست شهر مانده ، بیمارستانی است که دیوارهایش ترک برداشته و آنجا به همه چیز شبیه است جز بیمارستان.
ما اینجا حتی یک درمانگاه درست و حسابی هم نداریم و این یعنی چه؛ 17 سال پیش 450میلیون تومان برای تامین درمان مردم شهر خرج شد، اما از همان سال تا الان وضعیت درمان اینجا فاجعه است. راستی یعنی چه؛ بروید ببینید که توی درمانگاه ، حتی شاید یک باند هم پیدا نشود.
این یعنی چه؛ به یک معلم می رسم. می گویم وضعیت آموزش و پرورش در کنارک چگونه است؛ او برمی گردد و می گوید: از من نپرس بر سر آموزش چه آمد که جوابی جز شرمندگی نیست.
او می افزاید: یک سال و 8 ماه است که سرانه آموزش به اینجا نرسیده است. سقف مدارس در اینجا شاخ و برگ است. مدرسه ای داریم که 152 دانش آموز در دو اتاق با 5 معلم و یک مدیر و در دو شیفت درس می خوانند.
آموزش اینجا مشکل بزرگ دیگری هم دارد، پدر و مادرها اکثرا سواد پایین دارند و مشکل امکانات هم چنان است که گفتم.
می پرسم وضع بهداشت در مدرسه چگونه است ؛ می گوید: چه می گویید! من معلم ، یک چاه آب توی خانه ام در شهر دارم که عمق آن یک متر است. ظرف و ظروف خانه ما با آب این چاه که آلوده به فضولات انسانی هم هست شسته می شود، چه برسد به وضع بهداشت در مدرسه ای در یک روستای دورافتاده.
مدرسه ما در آن روستا به طور عادی یک ماه آب ندارد. اگر یک ساعت آب در تهران قطع شود چه خواهد شد؛ یک پدر کنارکی هم از وضعیت آب در مدرسه پسرش خاطره ای از 6سال پیش تعریف کرد.
او گفت : از پدرها پول جمع کردند تا یک حوض سیمانی به حجم 6هزار لیتر وسط حیاط مدرسه درست کنند بلکه مشکل آب در مدرسه حل شود.
حوض را ساختند، اما استاندارد نبود. یک روز حوض ترکید و پنج تا از دانش آموزها مردند. به همین راحتی. معمای آب در کنارک چیست؛ آیا برای این عطش چندین ساله سیراب کننده ای نیست؛ راستی اشکال کار کجاست؛ آیا مقام مسوولی چه در محل و چه در مرکز آمادگی دارد که به این گزارش پاسخ دهد؛