شاید مقایسه «شهر موشها2» که این روزها روی پرده سینماهاست و در کل سینمای ایران با هالیوود با آن سرمایه و فناوریهای گوناگونش چندان عادلانه نباشد، اما در این نوشتار قرار نیست به ویژگیهای فنی شهر موشها بپردازیم. اتفاقا جلوههای ویژه و مسائل فنی از قوتهای این فیلم محسوب میشود. آنچه به آن خواهیم پرداخت، ویژگیهای داستانی و روایی فیلم است، اساسا یکی از امتیازهای فیلمهایی نظیر شهر موشها و کلاهقرمزی، داشتن مخاطبان بالقوهای است که حسی نوستالژیک نسبت به این فیلمها و شخصیتهایش دارند. این مساله تضمینی میشود برای فروش قسمتهای بعدی این آثار تا سازندگانشان دغدغهای جز ساختن فیلمی بهتر از قبل نداشته باشند.
یکی از دشواریهای فیلمی همچون شهر موشها که با فاصلهای بیش از 20 سال ساخته میشود و بر حس نوستالژیک کودکان و نوجوانانی تکیه دارد که حالا با کودکان خود برای دیدن فیلم راهی سالنهای سینما میشوند و به نوعی مخاطب اصلیاش قرار است گروه سنی کودک و نوجوان باشد، جلب توجه کودکان و نوجوانان امروزی است. از اینرو صرف تکیه بر نوستالژی میتواند بخشی از مخاطبان را براند. تمهیدی که فیلم شهر موشهای 2 برای این مساله دارد، یکی از نقاط ضعف آن محسوب میشود. یک ربع اول این فیلم به تجدید خاطرات و معرفی شخصیتها میپردازد؛ یعنی یک ربع از فیلم میگذرد و داستان هنوز شروع نشده است که این به خستگی مخاطب منجر میشود. هرچند سازندگان فیلم سعی میکنند با صحنههای موزیکال و شاد، مخاطب را به صبر و حوصله دعوت کنند. با این همه، فرض کنیم شخصی قسمت قبلی فیلمی را ندیده باشد، اما شخصیتها و داستان باید تا اندازهای استقلال داشته باشند و صرفا به حافظه مخاطب از قسمتهای پیشین تکیه نکند. این شیوهای است که بسیاری از فیلمها و انیمیشنهای هالیوودی از آن سود میجویند، مانند مجموعه فیلمهای جنگ ستارگان جورج لوکاس، یا حتی برخی سریالها که حتی سعی میکنند در هر قسمت خود داستانی مستقل از سیر داستان اصلی مجموعه سریال داشته باشند تا اگر مخاطبی قسمت قبلی را از دست داده، بتواند فیلم یا سریال را دنبال کند.
از دیگر تمهیداتی که فیلمهایی اینچنینی میاندیشند، روایت داستانی چند بعدی است که هر مخاطبی در هر سنی بتواند با بعدی از داستان ارتباط برقرار کند و آن را تا انتها دنبال کند. انیمیشنهای هالیوودی مثل مجموعههای شرک، عصر یخبندان، داستان هیولاها و... تا اندازهای در تحقق این امر موفق بودهاند. این انیمیشنها سعی میکنند با روایت داستانهایی چند لایه یا چند داستان در دل یک داستان اصلی، با مخاطبان مختلفی در ردههای سنی متفاوت ارتباط برقرار کنند. آنها نهتنها این مسائل را در نظر دارند، حتی سعی میکنند با روایت داستانی جهانی و فرافرهنگی، مخاطبان بینالمللی را به سالنهای سینما بکشانند. فکر کنیم شهر موشها 2 بخواهد به صورت بینالمللی اکران شود، آیا این فیلم توانایی برقراری ارتباط با مخاطب ژاپنی، برزیلی یا مراکشی را دارد؟ با قطعیت نمیتوان در اینباره سخن گفت، ولی قطعا اگر این فیلم به صورت سهبعدی ساخته میشد شاید به لحاظ بصری قابلیت بیشتری برای برقراری ارتباط با مخاطب جهانی را داشت.یکی از نقاط قوت فیلم «شهر موشها1» حس تعلیقی بود که با کمتر نشان ندادن شخصیت منفی فیلم یعنی گربه یا «اسمشو نبر» ایجاد میشد. همین به نمایش نگذاشتن این شخصیت، شمایلی ترسناک برای این شخصیت در ذهن مخاطب ایجاد میکرد تا این اندازه که حتی نامش هراسانگیز بود. در قسمت دوم شهر موشها، تا نیمههای داستان سعی میشود با تکرار عبارت «اسمشو نبر» و نشان ندادن شخصیت منفی فیلم این حس تعلیق ایجاد شود، اما با نشان دادن شخصیتهای منفی فیلم، این حس تعلیق حداقل برای مخاطب بزرگسال از میان میرود و شخصیتهای منفی به طور مضحکی با مولفههای کلیشهای مانند پوشش و آرایش، لحن و گونه حرف زدن، رقصیدن و میخوارگی، ماشین آمریکایی و... به نمایش گذاشته میشوند.
شهر موشهای 2 به هر ترتیب تولید و روانه سینماها شد، اما امیدواریم در قسمت سوم که وعده ساخت آن در پایان نسخه فعلی داده میشود، این مسائل نیز مد نظر قرار گیرد.
کمیل انتظاری / گروه فرهنگ و هنر