به باور او، جلال ادیبی بود که در دوره طلایی ادبیات ایران رمان مینوشت: آثار جلال هیچ یک به تنهایی او را جلال نکرد و این کلیت جلال بود که از او جلال آلاحمد ساخت. عدهای جلال را ستیهنده میدانند؛ زیرا او تلخ صحبت میکرد، اما بیش از اینکه این تلخی درباره دیگران باشد، درباره خودش کاربرد داشت. جلال صریح بود و با همین شیوه، راه شناخت را برای خود باز کرد. این چیزی است که باید از جلال یاد بگیریم.
اکبر جباری، کارشناس در حوزه فلسفه و ادبیات نیز در بخش دیگری از این نشست با نگاه انتقادی به جلال و آثارش به بررسی مفهوم غربزدگی از دیدگاه جلال آلاحمد پرداخت. او که عقیده دارد بزرگی یک نویسنده در تاثیر عملیای است که در عالم میگذارد، این پرسش را مطرح کرد که آیا جلال توانست بنایی بگذارد که تاریخ از آن متاثر شود؟ پاسخ جباری به این پرسش منفی است. به اعتقاد او چرایی این مساله را باید در همان مفهوم غربزدگی که خودِ جلال به آن پرداخته است، بررسی کرد: صاحب مفهوم غربزدگی نه جلال که احمد فردید بود؛ کسی که مدعی بود این مفهوم از آن اوست و جلال هم آن را نفهمیده است. فردید میگفت آنچه من از غرب، مراد دارم، غرب جغرافیایی و حتی غرب سیاسی و فرهنگی نیست، در حالی که جلال از غرب جغرافیایی و سیاسی حرف میزند که شرقی هم برایش متصور میشود و تمنای این غرب برای شرق را «غربزدگی» مینامد. او جلال را بنیانگذار یک عصر و دوره نمیداند، زیرا به باور او، جلال فهمی بسیار سطحی از غرب داشت.
اما سیدعباس صالحی، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آخرین سخنران این نشست معتقد است؛ جلال صدای متفاوت روشنفکری زمانه ما بود. او سخنانش را با برشمردن مولفههای روشنفکری آغاز کرد و گفت: یک روشنفکر به نعمت فکر کردن پیش از دیگر نعمتهای الهی توجه دارد؛ تفکر انتقادی دارد؛ نسبت به حوزههای مختلف احساس مسئولیت میکند؛ در برابر محیط داخلی و خارجی دغدغه مسالههای زمانه را دارد. جلال این مولفهها را داشت؛ جلال یکی از روشنفکران زمانه خودش بود با هر نگاهی که از روشنفکری داشته باشیم.
صالحی با صحه گذاشتن بر اینکه لایههای تفکری کسانی مانند جلال پرعمق نبوده است، به فضایی که آلاحمد در آن میزیست، اشاره و بیان کرد: باید حق دهیم به کسانی که در چنین فضاهایی حرکت میکنند، جراحیهای اورژانسی انجام دهند و فرصت جراحیهای عمقی را نداشته باشند.