منتخبی از آثار برگزیده «شهرستان ادب»

دیوانگی‌های مرا جدی بگیر

آنچه می‌خوانید منتخبی از آثار شاعران جوان کشورمان است که در دو مجموعه «یک دشت دویدن» و «این بار به نام عشق» منتشر شده است و خانم موسوی قهفرخی بر آن یادداشتی نوشته بود. طراوت و تازگی در کنار پراکندگی جغرافیایی شاعران و سن و سال و جوانی از ویژگی‌های این آثار منتخب است.
کد خبر: ۷۱۲۱۷۴

ظاهرم قصر است،‌ اما از درون ویرانه‌ام

من صدای خسته پروانه‌ای بی‌خانه‌ام

عاشق صیادم و عمدا به دام افتاده‌ام

آه! او پنداشت من دنبال آب و دانه‌ام

باد می‌زد شانه مویش را، تلافی می‌کنم

گیسوان او فقط مال من است و شانه‌ام

باد در مویش روان و من روانی می‌شوم

با همین عاشق‌کشی‌ها می‌کند دیوانه‌‌ام

عاشقم، دیوانگی‌های مرا جدی بگیر

آنقدر دیوانه، حتی با خودم بیگانه‌‌ام

محسن عطایی‌نژاد- اهواز، متولد 1372

حاشا که باز مثل تو پیدا شود علی

بعد از تو خاک بر سر دنیا شود علی

از این درخت پر ثمر اصلا بعید نیست

یا مصطفی شود ثمرش یا شود علی

با چهره پیمبری آمد زخیمه‌گاه

وقتش رسیده است که حالا شود علی

یک عمر قد و قامت او را نگاه کرد

یعنی که پیر شد پدرش تا شود علی

بیش از همه، حسین دلش شور می‌زند

وقتی میان معرکه تنها شود علی

از بس که تیغ آمد و بر پیکرش نشست

دیگر توان نداشت زجا پا شود علی

از بس که مختصر شده‌ای تو، گمان کنم

در بین یک عبا بدنت جا شود علی

مهرداد قصری‌فر- همدان، متولد 1370

گمان مکن که از این عاشقان ساعتی‌ام

اگر که دل بدهم با کسی، قیامتی‌ام

پسندهای دلم مال این حوالی نیست

چرا دروغ بگویم؟ هنوز پاپتی‌ام

اگر درست ندیدم تو را حیا نگذاشت

شنیده‌ام که گمان کرده‌ای خجالتی‌‌‌ام

چه محترم‌تر و کامل‌تری تو با چادر

خوشم می‌آید فهمیده‌ای که غیرتی‌‌ام

شبیه دفتر درس هنر پر از رنگی

شبیه دفتر درس حساب، خط خطی‌ام

تو عشق اول من نیستی، به جان خودت!

به عشق حضرت ارباب، بچه هیئتی‌‌‌ام

مصطفی تبریزی- ورامین، متولد 1368

آیینه‌ها از نو تو را زیبا نوشتند

این بار در وصف دلت دریا نوشتند

آنقدر پرآوازه‌ای که بچه‌ها هم

از شرح حالت بیست بار املا نوشتند

در جستجوی بهترین واژه، همین بس

خودکارهامان جملگی «بابا» نوشتند

یک مرد عمرش را همیشه وقف کرده

این جمله را امروز بی‌پروا نوشتند

یک دست پینه‌بسته و صد درد دارد

مردی که در توصیف او دنیا نوشتند

از آفرینش رازدار بچه‌ها بود

مردی که نامش را همه شیدا نوشتند

موضوع انشای تمام بچه‌ها هست

این زنگ هم موضوع را «بابا» نوشتند

پویا نعمت‌اللهی- ارسنجان، متولد 1372

دوباره جمعه بی‌تو سیاه و ظلمانی

دوباره هفته بی‌تو چقدر طولانی

دوباره جان کویری تو را طلب کرده

که از سلاله آبی و روح بارانی

نمانده هیچ امیدی، خودت که می‌بینی

نمانده صبر و قرارم، خودت که می‌دانی

بگیر دست دلم را که باز هم دنیا

مرا زمین زده با حقه‌های شیطانی

بیا که شعر و غزل پیش تو کم آورده

تو عاشقانه‌ترین بیت شعر یزدانی

نه عارفی و نه صوفی، نه رند و نه شیخی

تو لب مطلب دینی

تو اصل عرفانی

لسان لال و ملولم به لکنت افتاده

لغت کم آمده در عین این فراوانی

من شکسته کجا و سرودن از مهدی؟

چه خنده‌آور و مضحک، من و غزل‌خوانی؟!

داوود رحیمی- شهرکرد، متولد 1367

این شهر دلگیر است اینجا جای ما نیست

وقتی نباشی، آه! دنیا جای ما نیست

باران گرفت و یاد تو افتاده بودم

گیرم که دریا هم شد اما جای ما نیست

یا آن که برگردان به ما آن رفته را یا

ما را ببر، اینجا خدایا جای ما نیست

من شور دریا را ندارم در سر اما

این برکه بی‌آب تنها جای ما نیست

ما ساکنان خلوت خاموش خویشیم

در بین این فریاد و غوغا جای ما نیست

دنیا برایم مثل زندان است، برگرد

وقتی نباشی، آه! دنیا جای ما نیست

مهدی کازرانی- اراک، متولد 1373

در دست سربازان هخامنشی

نیزه‌هایی‌ست

که حتی

اگر تمام مهمات‌ ما تمام شد

می‌توان از آنها استفاده کرد

آنها را

اجدادمان

برایمان تراشیده‌اند و

در جایی

به دور از حدس دشمن

ـ در یک خرابه ـ

کاشته‌اند

حتی

دور از

گمان معاونت امور باستانی

از سال‌ها پیش

سربازان هخامنشی

آماده قیامند

هرچند گمنامند

مائده احمدی- تهران، متولد 1365

تقدیم به شهدای والفجر 8

برای ما که ندیدیم، شرح واقعه کن

قلم به دست بگیر و بگو هر آنچه که بود

در آن هوای کبود

از آن کرانه دود

بگو ز هر چه گذشت

به مرغ‌های مهاجر، به یاس‌های کبود

بگو

برایم از غم پهلو شکسته‌ها، اروند!

دلیل رفتنشان؟

حکایت غم حالایی نبودنشان؟

کمی دلیل بیاور برای آن همه عشق

برای آن همه بی‌پا و سرشدن، اروند!

مرا مجاب کن

آری! بگو حقیقت داشت

که لحظه آخر

درست وقت سفر

حضور بانوی قامت خمیده‌ای لب رود...

چه فکرهای غریبی، چه حرف بیجایی

دلیل بهتر از این؟

که موج موج تو شرحی

به برگ‌برگ لهوف است

غریب وحشی نام‌آشنای گاه آرام!

تو تا همیشه تاریخ، سرخ می‌مانی

که امتداد فراتی

و روضه‌ای که خودت، خوب خوب می‌دانی

سیده‌سارا شفیعی- تهران، متولد 1368

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها