حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
منش درستی داشتند و سعی میکردند به شیوه خودشان این اخلاق مداری را به من بیاموزند. به خاطر میآورم روزهایی را که در رده نوجوانان در باشگاه راهآهن بودم. ورزشگاه راهآهن در جنوب شهر چند ورودی داشت. وقتی از در شرقی وارد میشدیم میبایست تا در غربی ورزشگاه میدویدیم. از آقای شاهپور توانا رخصت میگرفتیم که لباس تمرین بپوشیم و بعد اگر ایشان اجازه میدادند به سمت در شرقی میدویدیم و آنجا لباس عوض میکردیم. شاید خیلیها این شیوه را عجیب بدانند اما نفس این کار خیلی درست بود. نفس این کار تربیت بازیکنانی بود که میبایست تا همیشه یک چیزهایی در ذهنشان میماند. یادشان میماند که به بزرگتر خود احترام بگذارند و ادب را در همه حال رعایت کنند. خاطره دیگری برایتان تعریف کنم؛ به خاطر دارم وقتی در رده جوانان بازی میکردم دکتر اکرامی مربی ما در شاهین بود. یک روز در پایان تمرین آدرس خانهاش را به من داد و گفت میخواهد با من صحبت کند. خانه ما نازیآباد بود و خانه ایشان پل رومی. با اتوبوس و مینیبوس خودم را به منزلشان رساندم. خانهشان کتابخانه بزرگی داشت که از دیدن آن همه کتاب واقعا تعجب کرده بودم. خوشآمدگویی کرد و با من به طور مفصل درباره آیندهام صحبت کرد. برایم شرط گذاشت که نمرههایم باید خوب باشد که بتوانم در تیمش همچنان بازی کنم. تاکید داشت ما در این مملکت ورزشکار تحصیلکرده و بااخلاق میخواهیم. خدا را شکر این توصیهها را آویزه گوشم کردم و توانستم به جایی برسم. همه اینها را گفتم که به اینجا برسم؛ شهرت برای من زمانی به وجود آمد که در آن دوره زیر نظر مربیانم در ردههای پایه ظرفیت آن به من منتقل شده بود. به من یاد داده بودند باید این ظرفیت را در خودم ایجاد، تقویت و حفظ کنم. قبل از آن هم خانوادهام این آموزشها را به من منتقل کرده بود.
خانواده و مربیان پایه میتوانند به یک فوتبالیست کمک کنند که بیش از فکر کردن به شهرت و مزایای آن، به انسان بودن فکر کند؛ به اینکه اخلاق و زندگی درست در بیرون زمین قطعا میتواند در مستطیل سبز هم به کمک آنها بیاید اما متاسفانه در اکثر موارد شاهد این هستیم که شهرتهای بادآورده باعث میشود بازیکن خودش را از یاد ببرد. فراموش کند چه گذشتهای داشته و اساسا چقدر رفتارهایش زیر ذرهبین قرار دارد. در مورد خودم باید بگویم شناخته شدن به عنوان یک فوتبالیست همیشه برایم خوشیمن بوده است. محبت مردم نسبت به خودم را بزرگترین نعمت خداوند میدانم. یک مثال خیلی سادهاش این است که وقتی وارد بانک میشوم بلافاصله سعی میکنند کارم راه بیفتد. خودم اصلا راضی به این اتفاق نیستم. دوست دارم نوبت بگیرم و مثل همه با من برخورد شود اما برایم جالب است که مردم هم علاقهمندند مسئول پشت باجه کارم را زودتر از آنها راه بیندازد. به خودم میگویم چرا؟ بعد به این نتیجه میرسم که مردم میدانند چه کسی برای شهرت و سوءاستفاده از این شهرت وارد آن شده و چه کسی برای لذت بردن از فوتبال. یک چیز خیلی به من آرامش میدهد؛ وقتی مردم مرا میبینند یاد خاطرات خوب میافتند و لبخند میزنند.
محمد خاکپور / کاپیتان اسبق تیم ملی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....