او سال ۱۸۶۲ در جمهوری چک امروزی به دنیا آمد. خانوادهاش شیشهگر بودند و شاید متاثر از همین مساله، هنگام بازدید از یک نمایشگاه تجهیزات الکتریکی، متوجه یک دستگاه جالب الکتریکی برای تراش و سنگزنی شد و چیزی در ذهنش جرقه زد. 10 سالی طول کشید تا این که در 1892 نخستین دستگاه الکتریکی تراش شیشه را اختراع کرد. در محل زندگی خودش، به دلیل حضور شیشهگران با سابقه و ماهر، افق چندان روشنی برای موفقیت نداشت. به شهر دیگری مهاجرت کرد و اولین کارگاه خود را تاسیس کرد. کریستالهای تولیدی او بشدت شبیه الماس بود، اما قیمت پایینی داشت. چندسالی طول کشید تا تقاضا برای این شیشههای کریستالی الماس گونه، افرایش یافت و او وادار به استخدام 200 نفر شد.
سواروفسکی اختراعات متعددی را ثبت کرد و البته بخشهایی از فرمولهای کارش هرگز آشکار نشده است. کریستالهای او درخشانتر از دیگر کریستالها هستند و از بقیه کریستالها به الماس نزدیکترند.
در ۱۹۵۶ دنیل سواروفسکی مُرد و نوهاش مانفرد، مدیریت مجموعه را به عهده گرفت. امروزه سواروفسکی دیگر برندی ارزان قیمت برای کسانی که توانایی خرید الماس ندارند نیست. محصولات آن بسیار گرانقیمت و ارزشمند شدهاند. مرسدس بنز با غرور اعلام میکند که در مدل S کوپه ۲۰۱۵ خود، در چراغهای جلو از کریستالهای سواروفسکی استفاده میکند.
شرکت او حدود ۲۵۰۰۰ نفر کارمند دارد. زیرمجموعههای زیادی ایجاد کرده و یک کسب و کار چهار میلیارد دلاری است. همچنان خصوصی است و تمایلی به عرضه سهام و عمومی شدن ندارد. داستان سواروفسکی و فراز و فرودهایش حرفهای زیادی برای گفتن دارد، چنان که بخشی از آموزههای MBA را میتوان در تحلیل تحولات کسب و کار او مرور کرد؛ سواروفسکی عملا با وجودی که ظاهرا در مسیری یکنواخت حرکت کرده و توسعه یافته است، اما صنعت خود را سه بار تغییر داده است. در ابتدا، صنعتی فرآیند محور بوده که ویژگی خاص آن، استفاده از ابزارهای خاص در برش کریستال بوده است. این صنعت با این نوع فرآیند در آن زمان فقط «یک شرکت فعال!» داشته است و چنین بود که بسیار سریع توانست رشد کند.
سالهای بعد، سواروفسکی به شرکتی محصول محور تبدیل میشود و محصولات کریستالی آن، بهعنوان بدلیجات زیبا، در کنار دیگر محصولات بدلی، عرضه و فروخته میشود.
طی سالهای اخیر، زمانی که فناوری توسعه مییابد و چین و دیگر کشورها، میتوانند محصولاتی مشابه ـ اما باکیفیتی پایینتر ـ تولید کنند، سواروفسکی به سمت برندسازی بسیار جدی میرود و نوع محصولات، کیفیت آنها، همکاری با برندهای بزرگ، استفاده از طراحان گرانقیمت، سواروفسکی را به نوعی از جواهر تبدیل میکند نه یک جواهر بدلی.
محمدرضا شعبانعلی